برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1685 100 1
شبکه مترجمین ایران

flaunt

/ˈflɒnt/ /flɔːnt/

معنی: جلوه، خود نمایی کردن، جولان دادن، به رخ کشیدن، بالیدن
معانی دیگر: لافیدن، پز دادن، چمیدن، نازیدن، شکوهیدن، لاپ آمدن، به اهتزاز درآوردن، (در هوا) جنباندن، تکان دادن، به ر  کشیدن، خرامیدن، خودنمایی

بررسی کلمه flaunt

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: flaunts, flaunting, flaunted
• : تعریف: to display ostentatiously; show off.
مترادف: brandish, display, parade, show off
متضاد: hide
مشابه: advertise, exhibit, flourish, sport, spotlight

- She flaunted her diamond ring whenever she got the chance.
[ترجمه ترگمان] هر وقت شانسش را داشت حلقه الماس خود را به نمایش می‌گذاشت
[ترجمه گوگل] هر وقت شانس آورد، حلقه الماس او را فریب داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to display oneself ostentatiously; show oneself off.
مترادف: parade, show off
مشابه: boast, brag, strut, swagger
اسم ( noun )
مشتقات: flauntingly (adv.), flaunter (n.)
• : تعریف: an act of flaunting.
مترادف: display
مشابه: exhibit, show

واژه flaunt در جمله های نمونه

1. It's exhibitionism to flaunt wealth so blatantly.
[ترجمه ترگمان]این exhibitionism است که ثروت را به معرض نمایش بگذارد
[ترجمه گوگل]این نمایشگرایی است که به طرز محرمانه ای سرزنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The banquet gave the chef a chance to flaunt his talents.
[ترجمه ترگمان]این ضیافت به سرآشپز فرصتی داده بود تا استعدادش را به نمایش بگذارد
[ترجمه گوگل]این ضیافت به سرآشپه فرصتی داد تا استعدادهای خود را به او جلب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He's very rich, but he doesn't like to flaunt his wealth or waste his money.
[ترجمه ترگمان]او خیلی ثروتمند است، اما دوست ندارد ثروت خود را به نمایش بگذارد یا پولش را هدر بدهد
[ترجمه گوگل]او بسیار غنی است، اما او دوست ندارد که ثروت خود را سرزنش کند یا پولش را خراب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They do not flaunt political commitments.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تعهدات سیاسی را به معرض نمایش نمی‌گذارد
[ترجمه گوگل]آنها تعهدات سیاسی را نمی فهمند
[ترجمه ...

مترادف flaunt

جلوه (اسم)
display , sight , show , seeming , parade , flourish , luster , flaunt , bravery , flash , showing , resplendence , resplendency
خود نمایی کردن (فعل)
pose , spark , grandstand , flaunt , dash , show off , posture
جولان دادن (فعل)
flaunt
به رخ کشیدن (فعل)
boast , flaunt
بالیدن (فعل)
pique , brave , pride , magnify , grow , glory , boast , flaunt , brag , preen , plume , set up

معنی کلمه flaunt به انگلیسی

flaunt
• show off, boast, display showily
• if you flaunt something that you possess, you display it in a very obvious way.

flaunt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

SuperSU
جار زدن
RAM
به نمایش گذاشتن ثروت و تجملات
فرهاد سليمان‌نژاد
نقض كردن، زير پا گذاشتن
بزرگ زاده
رونمایی کردن،
به نمایش گذاشتن
morteza
فخر فروشی کردن
غزال سرخ
جلوه فروختن
خودنمایی کردن
پز دادن
سارافرجپور
Show off
پزدادن
کلاس گذاشتن
فخرفروشی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی flaunt

کلمه : flaunt
املای فارسی : فلونت
اشتباه تایپی : بمشعدف
عکس flaunt : در گوگل

آیا معنی flaunt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )