برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1675 100 1
شبکه مترجمین ایران

flattered

معنی کلمه flattered به انگلیسی

flattered
• if you are flattered by something, you are pleased because it makes you feel important.
flattered his ego
• praised him, humored him

flattered را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم سعیدی
تعریف کردن کسی از روی منافع شخصی
مریم رضوانی
چاپلوسی وتملق
پ ص ر
ناشوخیگرایانه
محمد
کسی که از او چاپلوسی شده و این کار باعث رضایت او شده
Sahar azizi
خوشحال (چون کسی از شما تعریف کرده)
حاجی
مایه مباهات
He was flattered
مایه مباهات او بود
akamrahimi50@gmail.com
کِیفور شدن
English User
کسی که خوشش شده و احساس مهم بودن بهش دست داده، بخاطر تعریف کسی دیگه از او یا بخاطر کاری که دیگر ی انجام داده
She was flattered by his attention.
They were flattered to be invited to dinner by the mayor.
We felt flattered that so many people came to our party.
Farhood
He was flattered by her attention
پسره خوشحال بود از توجهی که دختره بهش داشت
I felt flattered at being asked to give a lecture
من کیف کردم وقتی ازم خواستن که سخنرانی بکنم
She was flattered to hear that he had been asking about her
دختر خانمه خوشحال بود بخاطر پرس‌وجویی (تحقیق قبل خواستگاری) که چند وقتیه راجع بهش در جریانه.
I suppose we should be flattered that he agreed to come at all
بنظرم ما بایستی خوشحال باشیم چرا که اون سرانجام موافقت کرد که بیادش.
Sunflower
honoured

made to feel pleased by something gratifying (such as an honor or a sign or respect or deference)
Dark Light
You are the best person I've ever met : تو بهترین فردی هستی که تا حالا باهاش ملاقات کردم

I feel so incredibly flattered right now : الان خیلی خر کیف و خوشحالم (از تعریفت)
احمد
مورد تعریف واقع شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی flattered مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )