برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1433 100 1

flap

/ˈflæp/ /flæp/

معنی: ضربه، صدای چلپ، اویخته و شل، زبانه کفش، برگه یا قسمت اویخته، بال و پر زدن، پرزدن، دری وری گفتن
معانی دیگر: (هرچیز مسطح و شل و آویخته که پرده وار دهانه یا مدخل چیزی را می پوشاند) پرده، در، حرکت هرچیز پهن که یک سر آن به چیز دیگری وصل باشد مانند بال پرنده یا بادبان کشتی، صدای این حرکت: تپ تپ، دستپاچگی، سردرگمی، شوریدگی، (زبان شناسی) زنش، تک ضربی، (با چیز پهن) زدن، بال زدن، (هر چیز پهن) بالا و پایین رفتن یا تکان خوردن، دریچه ی بال هواپیما، فلپ، (قدیمی) ضربه با هر چیز پهن (مثلا خطکش)، بال وپرزدن مرهبهم زدن

بررسی کلمه flap

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flaps, flapping, flapped
(1) تعریف: to move the arms, wings, or the like rapidly up and down.

(2) تعریف: to wave or flutter, often noisily.
مشابه: wave, whip

- a flag flapping in the wind
[ترجمه سينا] پرچمي كه در باد تكان ميخورد ،
|
[ترجمه ترگمان] پرچمی که در باد تکان می‌خورد،
[ترجمه گوگل] پرچم فلپ در باد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to move (the arms, wings, or the like) rapidly up and down.

(2) تعریف: to cause (something) to wave or flutter, often noisily.
اسم ( noun )
(1) تعریف: any piece that is attached only at one end, edge, or corner, esp. one that is thin, flat, or flexible.
مشابه: tag, tongue

- a tent flap
...

واژه flap در جمله های نمونه

1. the flap of a pocket
(کت و پالتو) در جیب

2. the flap of this envelope is torn
در این پاکت پاره شده است.

3. a pocket flap picked by hand
در جیب که با دست حاشیه دوزی شده بود

4. the steady flap of bird wings
صدای مداوم بال پرندگان

5. anytime there was a flap
هر وقت که کار گیر می‌کرد

6. the sail gave a flap as the wind died
هنگام فروکش باد،بادبان ((تپی)) صدا کرد.

7. her statements had everybody in a flap
اظهارات او همه را به هیجان آورد.

8. I got into a real flap when I lost my keys.
[ترجمه Sina] من دستپاچه شدم موقعي كه كليدامو گم كردم
|
[ترجمه Sina] Flap در اينجا به معني ، دستپاچگي ، به معني يك حالت نگراني كه از گم شدن كليد ها به دست مياد|
[ترجمه ترگمان ...

مترادف flap

ضربه (اسم)
pelt , accent , emphasis , stress , impact , strike , stroke , thud , lash , acute , hook , tit , brunt , hack , flap , whop , sock , traumatism , whang
صدای چلپ (اسم)
flop , flap
اویخته و شل (اسم)
flap
زبانه کفش (اسم)
flap
برگه یا قسمت اویخته (صفت)
flap
بال و پر زدن (فعل)
flap
پرزدن (فعل)
flap
دری وری گفتن (فعل)
tattle , flap

معنی عبارات مرتبط با flap به فارسی

اویخته گوش، دالگوش
نرمه گوش، لاله گوش
یکجورترقه یااتش بازی، پشتک، معلق
مگس پران، مگس ران
قسمتی از میزکه خوابانیده یا بلندمی شود

معنی flap در دیکشنری تخصصی

flap
[پلیمر] بالچه
[برق و الکترونیک] تضعیفگر زبانه ای نوعی تضعیفگر در سیستمهای ریزموج که از یک موجبر و یک کارت مقاومتی با تغییرات تدریجی تشکیل شده است . کرات مقاومتی در شیار ایجاد شده در مرکز دیواره ی پهن موجبر با استفاده از یک لولا وارد و خارج می شود. در نتیجه میتوان تضعیف را از صفر تامقدار حداکثر ، نوعاً 30 دسیبل تغییر داد.
[عمران و معماری] دریچه یکطرفه
[زمین شناسی] دریچه یکطرفه
[نساجی] پارچه کشباف مسطح - پارچه کشبافی که باید حلقه دوزی شود تا تشکیل پوشاک دهد مثل جوراب درز دار
[سینما] نقاب زبانه ای
[سینما] صندلی تاشو در سینما
[عمران و معماری] شیر یکطرفه - شیر فلکه
[برق و الکترونیک] فعال و غیر فعال کردن فلیپ فلاپ

معنی کلمه flap به انگلیسی

flap
• loose back and forth movement; sound made by such a movement; moveable part attached only on one side (usually hangs loosely or covers something); uproar, commotion, scandal (slang); partially separated area of skin (surgery)
• loosely move back and forth, flutter (often noisily); move the wings or arms up and down; strike, slap, beat; get excited (slang)
• if a piece of cloth or paper flaps or if you flap it, it moves quickly up and down or from side to side.
• when a bird flaps its wings, it moves them quickly up and down.
• a flap is a flat piece of something that moves freely because it is attached by only one edge.
• someone who is in a flap is very excited or frightened; an informal expression.
flap of wings
• beating of wings, up and down movement of wings (of a bird, bat, etc.)
flip flap
• repeated movement of stroke of something long and loose

flap را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

zahra
در خیاطی معنای قاپک می دهد
فهیمه
زبان کوچک
حسن ا
شور و هیجان (معادل EXCITEMENT)
Shirinbahari
حرکت سریع به سمت بالا و پایین یا به اطراف با صدای تلپ تلپ
مهرو خرم
جلد کتاب
عاطفه موسوی
پرپر زدن .باعث بشی تا چیزی پرپر بزنه
عاطفه موسوی
موی آویخته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flap
کلمه : flap
املای فارسی : فلپ
اشتباه تایپی : بمشح
عکس flap : در گوگل

آیا معنی flap مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )