برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

flamboyance

/flæmˌbɔɪəns/ /flæmˈboɪəns/

معنی: زرق و برق، اشتعال لرزشی، اشتعال با لرزش

بررسی کلمه flamboyance

اسم ( noun )
• : تعریف: exceptional showiness and daring in manner, appearance, or speech.

- With characteristic flamboyance, he arrived at the gala in a pink tuxedo that matched his limousine.
[ترجمه ترگمان] با لرزشی خاص، با tuxedo گل صورتی که با لیموزین خود هماهنگی داشت وارد شد
[ترجمه گوگل] با طعم و مزه خاص، او به رقصیدن در صورتی که لمسین او هماهنگ بود، وارد جشن شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The flamboyance of his electric guitar solo brought the audience to its feet.
[ترجمه ترگمان] The گیتار الکتریک او حضار را به پای خود کشاند
[ترجمه گوگل] شعله ور شدن انفرادی الکتریک گیتار الکتریکی مخاطبان را به پای خود منتقل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه flamboyance در جمله های نمونه

1. Campese was his usual mixture of flamboyance and flair.
[ترجمه ترگمان]Campese ترکیبی از flamboyance و flair بود
[ترجمه گوگل]Campese مخلوط معمول خود را از flamboyance و ظرافت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He lacked the flamboyance of other members of the band.
[ترجمه ترگمان]او هیچ یک از اعضای گروه را نداشت
[ترجمه گوگل]او ناراحتی دیگر اعضای گروه را نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her flamboyance annoys some people but delights others.
[ترجمه ترگمان]لرزش درونی او بعضی از مردم را ناراحت می‌کند، اما دیگران را شاد می‌کند
[ترجمه گوگل]طلسم آن بعضی از مردم را آزار می دهد اما دیگران را دوست دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت ...

مترادف flamboyance

زرق و برق (اسم)
glamor , luster , splendor , flamboyance , shininess , flamboyancy
اشتعال لرزشی (اسم)
flamboyance , flamboyancy
اشتعال با لرزش (اسم)
flamboyance , flamboyancy

معنی کلمه flamboyance به انگلیسی

flamboyance
• showiness, ostentatiousness, flashiness, gaudiness
• flamboyance is behaviour that is very noticeable, confident, and exaggerated.
• flamboyance is also the quality of being brightly coloured or of a very noticeable shape or design.

flamboyance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اصغر آقا سگ سیبیل
- خیلی تو چشم ، جلب توجه کننده، نمایشی

دقیقا مثل وقتی ک ی هنرمند از پشت میپره وسط استیج !

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی flamboyance

کلمه : flamboyance
املای فارسی : فلمبینک
اشتباه تایپی : بمشئذخغشدزث
عکس flamboyance : در گوگل

آیا معنی flamboyance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )