برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1623 100 1
شبکه مترجمین ایران

fixing

/ˈfɪksɪŋ/ /ˈfɪksɪŋ/

معنی: لوازم، حاشیه، تثبیت، ثبوت
معانی دیگر: درعکاسی ثبوت، بصورت جمع حاشیه، ریشه، فروع، اثاثه

بررسی کلمه fixing

اسم ( noun )
(1) تعریف: (pl., informal) that which habitually accompanies something, esp. food; trimmings.

- Peking duck with all the fixings.
[ترجمه ترگمان] پکن هم با همه مخلفات!
[ترجمه گوگل] اردک پکن با تمام تنظیمات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act done by someone or something that fixes.
مشابه: repair

واژه fixing در جمله های نمونه

1. i'm fixing to go hunting
خیال دارم به شکار بروم.

2. she is fixing her hair
او دارد موی خود را مرتب می‌کند.

3. He's outside fixing the brakes on the car.
[ترجمه ترگمان]او بیرون است و ترمزها را روی ماشین تعمیر می‌کند
[ترجمه گوگل]او خارج از تنظیم ترمز در ماشین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Someone has landed me with the job of fixing hotel rooms for the visitors.
[ترجمه ترگمان]یک نفر مرا با کار تعمیر اتاق‌های هتل برای بازدید کنندگان پیاده کرده‌است
[ترجمه گوگل]کسی من را با شستن اتاق های هتل برای بازدیدکنندگان کنار گذاشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He disconnected the television set before fixing it.
[ترجمه ترگمان]او تلویزیون را قبل از تعمیر آن قطع کرد
[ترجمه گوگل]او قبل از تصحیح آن، تلویزیون را قطع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Though she had spent hours fixing the computer he belittled her efforts.
...

مترادف fixing

لوازم (اسم)
accessories , gear , apparatus , fitment , service , fitting , munition , paraphernalia , rig , fixing
حاشیه (اسم)
border , margin , brink , gloss , braid , fringe , verge , margent , listel , purl , brim , fixing , outskirt , marge , rand , selvage , selvedge
تثبیت (اسم)
consolidation , confirmation , stabilization , fixation , fixing , fixity
ثبوت (اسم)
fixing , fixity

معنی عبارات مرتبط با fixing به فارسی

محلول ثبوت
تبانی در قیمت گذاری

معنی fixing در دیکشنری تخصصی

[سینما] ثبوت
[عمران و معماری] گیرداری
[زمین شناسی] تثبیت، تثبیت کننده
[نساجی] ثابت کردن رنگ در پارچه ( بوسیله مواد تعاونی و یا شستشو و بخار دادن پارچه رنگ شده )
[نساجی] ماده تثبیت کننده - عامل ثبوت ( مواد شیمیایی که به حمام رنگ اضافه می شوند تا رنگ قابل حل در آب بصورت یک نامحلول در داخل لیف در آید
[حسابداری] تعیین ( تثبیت) قیمتها
[سینما] محلول تثبیت شدنی
[عمران و معماری] اتصال مجوف
[نساجی] تثبیت - تثبیت کننده رنگ
[شیمی] ثبوت عکاسی
[نفت] استقرار رادیویی

معنی کلمه fixing به انگلیسی

fixing
• setting in place, installing; repairing; stabilizing
fixing a date
• setting a time, determining a deadline
fixing signposts
• installing signposts, setting up signposts
price fixing
• control of prices (often by government agencies)

fixing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدکاظم
تعمیر
علی واعظی
تعمیر کردن
شاهین حسینی راد
نهایی کردن
ramtin
تعمير كردن وسايل
یلدا
تعمیر کردن ماشین یا برخی از دیگر وسایل ها
MRS
تعمیر کردن
P.j
تعمیر
t.n
اصلاحات
hesam
تعمیر کردن
َشیوا امین‌الرعایا
اتصالات، نگه‌دارنده
ا۳ا۴تفا۴
کار کردن
Amir mohamad
فیکسینگ دو معنی دارد که هرکدام در یک جا به کار میروند .
معنی اول: تعمیرکردن
معنی دوم:تعمیر
باتشکر 👌amir👌
sadaf
{عمران و معماری} اتصالات
تقی قیصری
تعمیر، درست کردن، ترمیم کردن، روبه‌راه‌ کردن، مرتب کردن
مجید نجفی
مخلفات کنار غذا
...
تعمیر کردن
Sina
تعمیر کردن
Aysan
تعمیرکردن
Mary.hb
تبانی.تقلب
تقی قیصری
اسم
قید، بستی که به چیزی بسته می‌شود تا آن را بی‌حرکت کند
فعل
۱- تعمیر ، روبه‌راه کردن، مرتب کردن ۲- تثبیت ۳- تعریف، تخصیص مقدار ۴- [غیررسمی] (غذا) درست کردن، آمیختن یا فرآوری (مثلاً گرم کردن) برای آماده کردن غذا ۵- [غیررسمی] انتقام (That’ll fix him good) ۶- تعیین، مشخص کردن وقت، ۷- عقیم‌سازی، عقیم کردن حیوانات ۸- (بافت‌شناسی) تثبیت، محافظت و سخت کردن نمونه‌ی بافتی به طوری که تا حد ممکن روابطی مشابه آن‌چه را در بدن زنده داشتند حفظ کنند. ۹-وصل کردن (Let’s fix the picture to the frame) ۱۰- [غیررسمی] تقلب (fix a race) ۱۱- مهیا شدن (I was fixing to leave town after I paid the hotel bill) ۱۲- معالجه ۱۳-مرتب کردن ۱۴-رسیده‌گی
مهسا
تعمیر معنا میده به عنوان مثال در: fixing the car یعنی تعمیر ماشین
donya
تعمیر کردن
Jyran
تعمیر کردن
M.k
معنی = تعمیر کردن ماشین و وسایل دیگر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی fixing

کلمه : fixing
املای فارسی : فیخینگ
اشتباه تایپی : بهطهدل
عکس fixing : در گوگل

آیا معنی fixing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )