برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1471 100 1

fish out


(با ماهیگیری بیش از حد) ماهی جایی را تمام کردن

واژه fish out در جمله های نمونه

1. He carefully jerked a big fish out of water.
[ترجمه ترگمان]او با احتیاط یک ماهی بزرگ را از آب بیرون کشید
[ترجمه گوگل]او یک ماهی بزرگ را از آب بیرون کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The magician conjured a bowl of fish out of his hat.
[ترجمه ترگمان]جادوگر یک کاسه ماهی از کلاهش درست کرد
[ترجمه گوگل]شعبده باز یک کاسه ماهی را از کلاه او بیرون آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I felt like a fish out of water in my new school.
[ترجمه ترگمان]احساس کردم انگار یک ماهی در مدرسه جدیدم از آب بیرون امده است
[ترجمه گوگل]من در مدرسه جدیدم ماهی را از آب احساس کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. "Like a fish out of water" was an apt description of how I felt in my new job.
[ترجمه ترگمان]\" مانند یک ماهی از آب، توصیف مناسبی از نحوه احساس من در شغل جدید خود بود
[ترجمه گوگل]'مانند یک ماهی خارج از آب' توصیف مناسب از چگونگی احساس در کار جدید من بود
[ترجمه شما] ...

معنی عبارات مرتبط با fish out به فارسی

(پس از جستجو) پیدا کردن یا در آوردن

معنی کلمه fish out به انگلیسی

fish out
• deplete the supply of fish; remove an object from the water; remove a somewhat hidden object

fish out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دت
بیرون کشیدن چیزی
نیازعلی شمس
برکشیدن(استخراج)، بدست آوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fish out
کلمه : fish out
املای فارسی : فیش آوت
اشتباه تایپی : بهسا خعف
عکس fish out : در گوگل

آیا معنی fish out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران