برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

fire up


1- (کوره یا تنور و غیره را) روشن کردن، آتش کردن 2- (موتور و غیره) روشن کردن و گرم کردن 3- ناگهان خشمگین شدن

واژه fire up در جمله های نمونه

1. We had better fire up the furnace.
[ترجمه ترگمان]بهتر است بخاری را روشن کنیم
[ترجمه گوگل]ما بهتر از کوره بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The room is cold, poke the fire up a little.
[ترجمه ترگمان]اتاق سرد است و کمی بخاری را سوراخ می‌کند
[ترجمه گوگل]اتاق سرد است، کم کم آتش خاموش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Put on a helmet, fire up your engine and head out on the open road.
[ترجمه ترگمان]کلاه ایمنی سرت کن، موتور را روشن کن و سر راه باز کن
[ترجمه گوگل]قرار دادن یک کلاه ایمنی، موتور خود را بسوزانید و در جاده باز راه بروید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The president knows his task is to fire up the delegates.
[ترجمه ترگمان]رئیس‌جمهور می‌داند که وظیفه او اخراج هیات‌ها است
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور می داند که وظیفه اش این است که نمایندگان را آتش بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

fire up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منا جهانبخشی
I was getting really fired up now : خونم به جوش آمده بود.
مهشید متین
از کوره در رفتن
پریسا خضریان
برانگیختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fire up

کلمه : fire up
املای فارسی : فایر آاپ
اشتباه تایپی : بهقث عح
عکس fire up : در گوگل

آیا معنی fire up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )