برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1429 100 1

finish off


1- تمام کردن، تکمیل کردن، 2- کشتن، نابود کردن

واژه finish off در جمله های نمونه

1. I must finish off this work while the light is good.
[ترجمه ترگمان]من باید این کار رو تا وقتی که نور خوبه تموم کنم
[ترجمه گوگل]من باید این کار را تمام کنم، در حالی که نور خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I want to finish off this essay before I go to bed.
[ترجمه ترگمان]میخوام قبل از اینکه برم بخوابم این مقاله رو تموم کنم
[ترجمه گوگل]من میخواهم قبل از رفتن به رختخواب این مقاله را پایان دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There are still a few jobs to finish off so we cannot be released for the time being.
[ترجمه ترگمان]هنوز چند شغل وجود دارد که باید به پایان برسد، بنابراین ما نمی‌توانیم برای مدتی آزاد شویم
[ترجمه گوگل]هنوز کارهای بیشتری برای پایان دادن وجود دارد، بنابراین ما نمیتوانیم در حال حاضر آزاد شویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Finish off the pie-it won't keep.
[ترجمه ترگمان] اون پای رو تموم کن ادامه نخواهد داد
[ترجمه گوگل]پایان دادن به پای - آن را حفظ نخواهد کرد
[ترجمه شما ...

معنی عبارات مرتبط با finish off به فارسی

تمام کردن، کارهای دست باخرراانجام دادن، پرداخت کردن

معنی کلمه finish off به انگلیسی

finish off
• complete; use up, consume; kill, defeat

finish off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
do the last part of sth
shamsaddine
شکست دادن
پارسا
تمام كردن
صالــــــح افتخـــــــــــــاری
انجام دادن آخرین بخش چیزی
Finish sth off

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی finish off
کلمه : finish off
املای فارسی : فینیش آاف
اشتباه تایپی : بهدهسا خبب
عکس finish off : در گوگل

آیا معنی finish off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )