برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1435 100 1

finding

/ˈfaɪndɪŋ/ /ˈfaɪndɪŋ/

معنی: حکم، کشف، اکتشاف، یافت، یابنده، افزار
معانی دیگر: یابش، (چیز کشف شده) یافته، مکشوفه، انچه کارگر از خود بر سر کار می برد

بررسی کلمه finding

اسم ( noun )
(1) تعریف: that which has been found.

(2) تعریف: (often pl.) a conclusion drawn or decision made.
مشابه: conclusion, decision, observation, verdict

- The findings of the study were questioned by others in the field.
[ترجمه ترگمان] یافته‌های این مطالعه توسط افراد دیگری در این زمینه مورد سوال قرار گرفت
[ترجمه گوگل] یافته های این مطالعه توسط دیگران در این زمینه مورد سوال قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I disagree with the judge's finding.
[ترجمه ترگمان] من با پیدا کردن قاضی مخالفم
[ترجمه گوگل] من با یافته قاضی مخالف هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه finding در جمله های نمونه

1. finding a job is becoming more difficult every day
کار یافتن هر روز دشوارتر می‌شود.

2. finding a place to park is very difficult in tehran
یافتن محل پارک در تهران بسیار دشوار است.

3. finding a taxi has become a hassle
تاکسی گیر آوردن دردسر شده است.

4. finding fresh leaves postulates the existence of plants in this region
یافتن برگ تازه وجود گیاه را در این ناحیه بدیهی می‌سازد.

5. finding no hotel rooms, my brothers and i roosted on the platform of a shop
چون اتاق هتل گیرمان نیامد،من و برادرانم روی سکوی یک دکان بیتوته کردیم.

6. finding out that her mother wasn't home, the child threw a fit
وقتی بچه فهمید که مادرش خانه نیست الم شنگه زیادی راه انداخت.

7. after finding the lost jewels, she cackled with delight
پس از یافتن جواهرات گمشده از خوشی قهقهه زد.

8. he is cynical about finding his watch
او امیدی به یافتن ساعت خود ندارد.

9. he kept waffling and finding excuses not to sign the contract
او مرتب این دست و آن دست می‌کرد و دنبال بهانه می‌گشت که قرار داد را امضا نکند.

10. i never dreamed of finding her
هرگز در خواب هم نمی‌دیدم که او را بیابم.

...

مترادف finding

حکم (اسم)
brief , attachment , dictum , statement , edict , canon , precept , sentence , rule , decree , verdict , mandate , commission , pardon , fiat , arbiter , ruling , warrant , ordonnance , statute , commandment , finding , doom , writ , ordinance , rescript
کشف (اسم)
intuition , detection , treasure trove , demodulation , discovery , finding , overture
اکتشاف (اسم)
detection , reconnaissance , exploration , discovery , finding
یافت (اسم)
detection , finding
یابنده (اسم)
find , getter , discovery , finding , detector , finder , discoverer
افزار (اسم)
gear , implement , tool , finding , gin

معنی عبارات مرتبط با finding به فارسی

تحقیق، راستی یابی، راستین یابی، تحقیقاتی، راستین یابگر
عیبجویی

معنی finding در دیکشنری تخصصی

finding
[حقوق] نتایج، یافته ها، تصمیم، رأی
[ریاضیات] تعیین، محاسبه، جستجوی، تشخیص، یافتن
[ریاضیات] پیدا کردن ریشه ی سوم
[ریاضیات] پیدا کردن ریشه ی دوم
[بهداشت] بیماری یابی
[برق و الکترونیک] جهت یابی آنتن - جابجا شده نوعی گیرنده ی رادیویی که به ترتیب به آنتن های یک آرایه ی دایره ای وصل می شود تابا تشخیص انتقال فازهای جابجایی ( کموتاسیون ) جهت ورود امواج رادیویی را تعیین کند .
[حسابداری] تعیین بهای تمام شده
[حقوق] تحقیق، کشف حقایق، حقیقت یابی
[برق و الکترونیک] عیب یابی
[مهندسی گاز] عیب یابی
[نساجی] پودیابی - واچیدن پود
[ریاضیات] یافتن برد
[کوه نوردی] مسیر یابی

معنی کلمه finding به انگلیسی

finding
• result; discovery, something found; verdict, judgment, sentence (law)
• someone's findings are the information they get as the result of an investigation or some research.
finding a wife
• searching for and discovering a woman to marry
finding faults
• discovering flaws or shortcomings; criticizing unfavorably, expressing dissatisfaction
finding favor with
• liked by
finding one's way
• seeking a path, looking for a direction
fact finding
• searching for and uncovering of information, determination of the facts in a particular incident or situation
• a fact-finding trip or mission is one whose purpose is to get information about a particular situation, especially for an official group.
factual finding
• discovery based on fact
grave finding
• serious discovery, serious conclusion
path finding
• discovering trails
pathological finding
• discovery of symptoms of a disease, discovery of a something that deviates from the norm
range finding
• hitting a target

finding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
پِیِ ، در پی ، جست‌وجویِ ، در جست‌وجوی ، دنبالِ ، به دنبال
نرگس
یافته
Ramin 17
دست آورد
meysam
یافته ها
Zahra
یافتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی finding
کلمه : finding
املای فارسی : فیندینگ
اشتباه تایپی : بهدیهدل
عکس finding : در گوگل

آیا معنی finding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )