برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

film

/ˈfɪlm/ /fɪlm/

معنی: سینما، غشا، فیلم، فیلم عکاسی، فیلم سینما، پرده نازک، تاری چشم، ساختمان لیفی ورشتهای، فیلمبرداشتن از
معانی دیگر: (سینما و عکاسی و غیره) فیلم، فیلم برداری کردن، (انگلیس) لایه ی پلاستیکی نازک، کیسه ی پلاستیکی بسیار نازک، (ورقه ی بسیار نازکی که روی روغن یا آبگونه یا گرد تشکیل می شود) پوسته، لایه، پرده ی نازک، نازک لای، نازک پرده، با لایه ی نازک پوشاندن، غبار یا هر چیز که دیدن را مبهم کند، پرده ی توری، (چشم پزشکی) تاری چشم (به ویژه غبار روی قرنیه)، درجمع سینما

بررسی کلمه film

اسم ( noun )
(1) تعریف: a thin coating.

- The old car in the garage was covered with a film of dust.
[ترجمه بیتا داداش زاده] ماشین قدیمی در گاراژ با یک لایه از گرد و غبار پوشانده شد
|
[ترجمه ترگمان] اتومبیل قدیمی در گاراژ با یک فیلم گرد و خاک پوشیده شده بود
[ترجمه گوگل] ماشین قدیمی در گاراژ با یک فیلم گرد و غبار پوشانده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The birds' feathers were covered with a film of oil.
[ترجمه ترگمان] پره‌ای پرندگان با لایه‌ای از روغن پوشانده شده بودند
[ترجمه گوگل] پرهای پرنده با یک فیلم از روغن پوشیده شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a thin cellulose strip covered with a light-sensitive material, used to make photographic images.

- The film was old, and the images in the photographs were not clear.
[ترجمه ت ...

واژه film در جمله های نمونه

1. a film (which has been) emasculated by censorship
فیلمی که سانسور آن را ناقص کرده است

2. a film about the korean war
فیلمی درباره‌ی جنگ کره

3. a film crew
گروه فیلمبرداری

4. a film festival
جشنواره‌ی فیلم

5. a film of dust had covered the table
لایه‌ای از گرد و خاک میز را پوشانده بود.

6. a film of oil on water
لایه‌ی نازکی از روغن بر روی آب

7. a film pack
یک بسته فیلم (عکاسی)

8. a film reel
قرقره‌ی فیلم

9. a film that counterfeits reality
فیلمی که همانند واقعیت است.

10. a film that had a long run
فیلمی که مدت زیادی نمایش داده می‌شد

11. color film
فیلم رنگی

12. fast film
فیلم زودگیر

13. panchromatic film
فیلم نور حساس

14. polyethylene film has been laminated to paper for waterproof bags
برای ساختن پاکت‌های مقاوم در برابر آب کاغذ را با لایه‌ای از پلی‌اتی ...

مترادف film

سینما (اسم)
flick , picture , cinema , film , movie , motion picture , cinematograph , moving picture , silver screen
غشا (اسم)
cover , membrane , film , velum
فیلم (اسم)
film
فیلم عکاسی (اسم)
film
فیلم سینما (اسم)
film , movie
پرده نازک (اسم)
scruff , film
تاری چشم (اسم)
mist , film
ساختمان لیفی ورشتهای (اسم)
film
فیلمبرداشتن از (فعل)
film

معنی عبارات مرتبط با film به فارسی

فیلم سیاه (سبکی از فیلم های سال های 1940 و 1950 که آکنده از بد بینی و سرنوشت گرایی بوده و با جنایت و فساد در شهرها سر و کار داشت)
فیلم تخت
فیلم خوان
ضباط فیلم، فیلم نگار
مقاومت غشایی
غشاء مغناطیسی
غشاءنازک مغناطیسی
رجوع شود به: monolayer
فیلم منفی
(تلویزیون) برنامه ی آزمایشی
فیلم مثبت
فیلم پیچیده (به دور قرقره)، حلقه فیلم

معنی film در دیکشنری تخصصی

film
[شیمی] فیلم ، پوسته
[سینما] فیلم
[عمران و معماری] فیلم - قشر نازک - غشای نازک - لایه نازک - لعاب نازک
[برق و الکترونیک] لایه ، پوسته ، ورقه نازک
[زمین شناسی] پرده ، تیغه ، رشته ، تار
[نساجی] قشر نازک - فیلم - لایه نازک
[پلیمر] فیلم، لایه
[کامپیوتر] فیلم دیجیتالی - نگاه کنید به digital film .
[سینما] کانون مشاوره فیلم
[ریاضیات] تجزیه و تحلیل فیلم
[سینما] ارزیابی فیلم
[سینما] بایگانی فیلم / فیلمخانه
[سینما] جا فیلمی / بشکه های مخصوص فیلم
[پلیمر] تولید دمشی فیلم، دمش فیلم
[سینما] جعبه فیلم
[پلیمر] ریخته گری فیلمی، ریخته گری لایه ای
[سینما] چسب فیلم
[سینما] فیلم آبسترکت - فیلم انتزاعی - فیلم مجرد
[شیمی] فیلم استاتی ، پوسته استاتی
[سینما] فیلم بی خطر - فیلم ...

معنی کلمه film به انگلیسی

film
• thin coating, thin layer; membrane; thin flexible material coated with light sensitive emulsion (photography); motion picture, movie; material on which motion pictures are recorded
• cover with a thin layer; be covered with a thin layer; record a motion picture
• a film consists of moving pictures that have been recorded so that they can be shown in a cinema or on television.
• if you film someone or something, you use a camera to take moving pictures which can be shown in a cinema or on television.
• a film is also the roll of thin plastic that you use in a camera to take photographs.
• a film of powder, liquid, or grease is a very thin layer of it.
• see also filming.
film actor
• one who plays roles in motion pictures, performer in movies
film crew
• group of people that work together to film a movie
film critic
• movie critic, cinema critic
film developing
• process of rendering images visible on film (photographs, motion picture film, etc.)
film director
• cinema director, movie director
film dubbing
• voice over, replacing a movie soundtrack with a new one
film fan
• movie enthusiast, movie buff, one who greatly enjoys watching movies
film festival
• program of showing films and exhibitions about films
film freak
• person who loves the movies
film maker
• movie maker, movie director, one who creates films
film makers
• film producers, film directors, cinema producers
...

film را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا خسروی
(پوشش پلاستیکی) سلفون
ebi
سینمایی

[فیزیک،شیمی]
نوار ، نوار باریک
جلیل اسمعیل نژاد
لایه نازک
عاطفه
[شیمی]: لایه
بتا ترجمه
غشا (چشم پزشکی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی film

کلمه : film
املای فارسی : فیلم
اشتباه تایپی : بهمئ
عکس film : در گوگل

آیا معنی film مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )