برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

filled

/ˈfɪl/ /fɪl/

معنی: توپر
معانی دیگر: انباشته، مملو، جازده

واژه filled در جمله های نمونه

1. filled with air
پر از هوا

2. filled to capacity
کاملا پر،به حد گنجایش

3. air filled voids of the soil
حفره‌های آکنده از هوا در خاک

4. he filled his cup
او فنجان خود را پر کرد.

5. he filled the brick joints with white cement
او درز میان آجرها را با سیمان سپید پر کرد.

6. he filled the office of presidency for six years
او شش سال مقام ریاست جمهوری را به عهده داشت.

7. he filled up his gas tank and headed for kashan
او تانک بنزین خود را پر کرد و عازم کاشان شد.

8. hossein filled his bowl with soup
حسین کاسه‌ی خود را پر از سوپ کرد.

9. i filled my plate with rice
بشقاب خود را پر از برنج کردم.

10. she filled her rôle quite well
او نقش خود را بسیار خوب ایفا کرد.

11. she filled me in on all of the family gossips
او همه‌ی شایعات فامیل را برایم به تفصیل شرح داد.

12. she filled the basin with hot water
تشت را پر از آب گرم کرد.

13. students filled the room
...

مترادف filled

توپر (صفت)
solid , heavy , filled

معنی عبارات مرتبط با filled به فارسی

(برنج یا فلز دیگری که دارای روکش طلا باشد) طلا پوش
(امریکا) شیر بی چربی که روغن نباتی به آن افزوده اند
کاملا پر، به حد گنجایش
لبالب، پر، مالامال
دال بر جدایی
دارای روکش طلا، ساخته شده از فلزی که روکش طلا دارد

معنی کلمه filled به انگلیسی

filled
• containing its full quantity; satisfied, satiated; having something placed inside, stuffed; stopped up; drilled and covered (about a cavity in a tooth)
filled a form
• completed an application or document, provided the information requested in a document by writing in the necessary details in the spaces provided
filled his heart with joy
• made him so very happy
filled his pipe
• put tobacco in his pipe
filled in for him
• took his place, covered for him
filled out a questionnaire
• completed or answered a survey
filled to capacity
• completely full, packed
filled to the brim
• filled to the very top
filled with
• full of; stuffed with
the position has been filled
• the job is taken, someone is already working in the position

filled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
پر شده
ایمان حجتی
آکنده، پر ، انباشته، مملو، غرق در،
Kordm
به معنی پر کردن چون فعل است
محدثه فرومدی
سرشار، لبریز، مالامال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی filled

کلمه : filled
املای فارسی : فیللد
اشتباه تایپی : بهممثی
عکس filled : در گوگل

آیا معنی filled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )