برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

fill

/ˈfɪl/ /fɪl/

معنی: انباشتن، باد کردن، بار کردن، سیر کردن، پر کردن، پر شدن، متراکم وانباشته کردن، نسخه پیچیدن، اکندن
معانی دیگر: پر کردن یا شدن، آکندن، لبالب کردن، سرشار کردن، لبریز کردن یا شدن، مملو کردن یا شدن، (شغل و غیره) دارا بودن، منصوب کردن یا شدن، گماشتن، (سخنرانی و بازیگری و غیره) انجام دادن، ایفا کردن، (نیاز و غیره را) برآوردن، اجرا کردن (سفارش و غیره)، (سوراخ و غیره را) بند آوردن، بستن، (دندان را) پر کردن، خوراک دادن، (کشتی) بادبان را (از باد) پر کردن، (بادبان را با باد) شکم دار کردن، (آنچه که برای سیر کردن یا اقناع کافی باشد) سیر کن، کام دل، (آنچه که با آن ناصافی یا گودی زمین را صاف کنند) خاکریز، گودی پر کن، سنگ ریز، خاک، (دارو سازی) نسخه پر کردن، (زمین پست یا گود را با خاکریزی و غیره) بالا آوردن، خاکریزی و تسطیح کردن، (آنچه که برای پر کردن چیزی به کار رود) پر کنک، پر کنه، زمین خاکریزی شده، خاکریز راه آهن، خاک ریز زیر ریل ها، (راه) بستر

بررسی کلمه fill

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fills, filling, filled
(1) تعریف: to cause to become full; put as much as possible into.
متضاد: empty, hollow
مشابه: brim, cram, crowd, glut, jam, lade, line, load, overcrowd, overstuff, pack, squeeze, stuff

- He filled the box with candy.
[ترجمه Ertoy] او جعبه را با آب نبات پر کرده بود
|
[ترجمه A] او جعبه را پر از ا بر نبات کرد
|
[ترجمه ترگمان] جعبه را پر از شکلات کرد
[ترجمه گوگل] او جعبه را با آب نبات پر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to take up all or most of the space in.
مترادف: crowd
مشابه: clog, congest, jam, occupy, overcrowd, pack, take

- Rabbits filled the cage.
[ترجمه mo ...

واژه fill در جمله های نمونه

1. fill the glass up to here
لیوان را تا اینجا پرکن.

2. fill the wine beaker for i know not . . .
پرکن قدح باده که معلومم نیست . . .

3. fill this application and sign it on the bottom
این فرم را پر کنید و پای آن را امضا کنید.

4. fill this form out and sign it on the bottom
این ورقه را پر کنید و پای آن را امضا فرمایید.

5. fill a tooth
دندان را پر کردن

6. fill in
1- (باچیزی) پر کردن

7. fill one in on
(عامیانه) اطلاعات اضافی را کامل دادن به،(کسی را) کاملا در جریان گذاشتن

8. fill one's shoes
جای کس دیگر را گرفتن،جانشین دیگری شدن

9. fill out
1- بزرگتر یا گرد تر شدن،گوشت بالا آوردن،کمی چاق شدن،از لاغری در آمدن،عضله به هم زدن 2- (ورقه‌ی درخواست و غیره را)پر کردن

10. fill the bill
(عامیانه) رضایتبخش بودن،حایز شرایط بودن

11. fill the bill
به کار خوردن،به درد خوردن،قابل استفاده بودن

12. fill up
پرپر کردن،لبریز کردن،کاملا پر کردن

13. don't fill your mouth too much with food!
...

مترادف fill

انباشتن (فعل)
assemble , accumulate , stack , fill , stuff , cumulate , hoard , bulk , agglomerate , hill , garner , stash , stow
باد کردن (فعل)
fill , heave , distend , bulge , bag , perk , inflate , bloat , fluff , swell , brag
بار کردن (فعل)
prime , burden , fill , load , weight , pack , freight , lade , steeve
سیر کردن (فعل)
satiate , feed , fill , go , move , travel , walk , tour , sate , glut , rotate , revolve , cloy , roam , give to eat , saturate
پر کردن (فعل)
stop , fill , stuff , heap , load , glut , poison , infect , stud , deplume , fill in , stow , plenish , thwack , suffuse
پر شدن (فعل)
fill
متراکم وانباشته کردن (فعل)
fill
نسخه پیچیدن (فعل)
fill
اکندن (فعل)
fill

معنی عبارات مرتبط با fill به فارسی

دندان را پر کردن
بادبان برافراشتن، بادبان اراستن
پربرف وباران صفت ماه فوریه است
1- (باچیزی) پر کردن، 2- (با افزودن یا گنجاندن یا چپاندن یا تحویل دادن) کامل کردن، تکمیل کردن، برطرف کردن 3- به جای کسی دیگر عمل کردن یا نقش ایفا کردن، جانشین (به ویژه به طور موقت)، شرح دادن، پر کردن، جانشین کردن، جانشین شونده
(عامیانه) اطلاعات اضافی را کامل دادن به، (کسی را) کاملا در جریان گذاشتن
جای کس دیگر را گرفتن، جانشین دیگری شدن
1- بزرگتر یا گرد تر شدن، گوشت بالا آوردن، کمی چاق شدن، از لاغری در آمدن، عضله به هم زدن 2- (ورقه ی درخواست و غیره را)پر کردن، تکمیل کردن، پر کردن
(عامیانه) رضایتبخش بودن، حایز شرایط بودن، به کار خوردن، به درد خوردن، قابل استفاده بودن
پرپر کردن، لبریز کردن، کاملا پر کردن
(کشتی بادبانی) ویراژ دادن، به چپ و راست رفتن
بخوریدتاسیرشوید

معنی fill در دیکشنری تخصصی

fill
[عمران و معماری] خاکریز - پر کردن - سنگریز - خاکریزی - خاکریز کردن
[کامپیوتر] پر کردن - پر کردن - در برنامه های گرافیکی ، رنگ یک شیء . رنگها ممکن است شکل یکنواخت داشته یا سایه هایی داشته باشند که از یک رنگ به دیگری تغییر کنند. این رنگ می تواند الگو نیز باشد . نگاه کنید به linear file ; uniform fill .
[مهندسی گاز] پرکردن
[زمین شناسی] خاکریز ، پرکردن ، سنگریز- خاکریزی ، خاکریز کردن ، رسوب پر کننده - در رسوب شناسی : هر رسوبی که توسط هر عاملی ، بطوری نهشته شده است که یک دره، چاله یا سایر فرورفتگی ها را بطور کامل یا بخشی پر می کند.
[نساجی] پرکردن
[ریاضیات] پر کردن
[خاک شناسی] پرکننده
[آب و خاک] خاکریز خاکریزی
[کامپیوتر] دو طرفه - انتقال همزمان داده ها در دو جهت. بر خلاف half duplex . نگاه کنید به MODEM .
[زمین شناسی] ضریب پری نسبت سطح مقطع فلزی طناب فلزی به سطح (مساحت) دایره محاط بر رشته فلزی
[کوه نوردی] ضریب پُری
[کامپیوتر] شکاف پرونده
[کامپیوتر] دستگیره پر کردن
[سینما] نور پرکننده یا کمکی
[آب و خاک] پر کردن
[سینما] نور تلطیف کننده
[سینما] نور پراکنده - نور پرکننده - نور تکمیلی - نور تلطیف کننده - نور فرعی
[نفت] لوله ی ورودی
fill materials ...

معنی کلمه fill به انگلیسی

fill
• satisfying amount of food or drink; amount needed to fill a receptacle; something used to fill; something which fills
• put in until full; supply with as much as is needed; satisfy, satiate (one's appetite); put a filling in a dental cavity; meet a need; substitute for, do the job of; supply information; prepare a medical prescription
• if you fill a container or area, you put a large amount of something into it, so that it is full.
• if something fills a space, it is so big or there are such large numbers or amounts of it that there is very little room left.
• to fill means to become full of things, people, or a substance.
• if something fills you with an emotion or if an emotion fills you, you experience this emotion strongly.
• if something fills a need or gap, its activity or existence satisfies or removes it.
• something that fills a role or position performs a particular function or has a particular place within a system.
• if you have had your fill of something, you do not want to experience it or do it any more; an informal expression.
• see also filling.
• when you fill in a form, you write information in the spaces on it.
• if you fill someone in, you give them detailed information about something.
• if you fill in for someone else, you do their job for them in their absence.
• when you fill out a form, you write information in the spaces on it.
• if a thin person fills out, he or she becomes fatter.
• if you fill up a container, you put a large amount of something into it, so that it is full.
• if a place fills up, it becomes full of things or people.
fill a gap
• close a space or hole
fill a tooth
• put a filling in a tooth, fill up a cavity in a tooth (with silver, cement, etc.)
fill a vacuum
• fill up an empty space ...

fill را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم حسن زاده
fill means make or become full
meri
(شغل)به عهده گرفتن
بیتا
پر کردن - پر شدن - اشغال کردن .منصب .
Neymarjt
Fill means make or become full
حسین
Fill out the table below
^^Moonlight
You're only happy when your sorry head is filled with dope
رسول
اشغال کردن
نیما
[پود]در مقابل تار
محمد خرمی
someone's fill is as much as they want or can deal with:
He took only a few minutes to eat/drink his fill.
I'd had my fill of his rude remarks.
تورج
ضرب-المثل: بطور حسابی از چیزی داشتن -
to have one's fill of sth
تورج
ضرب-المثل: مالامال از چیزی بودن - لبالب از چیزی بودن
to have one's fill of sth
Gabby
پر کردن
Mohammad1385reza1385
پر کردن یا پرشدن
uSER
اجرا کردن یا اجرا شدن یک سفارش
معنی Fill Price یعنی قیمتی که شفارش شما در آن انجام شده.
علی رعنایی
انجام سفارش یا دستور مشتری (در بازارهای مالی)
ebi
[زمین‌شناسی]

پُر شدگی ، انباشتگی
امیر فراهانی
مصالح (در مهندسی ژئوتکنیک معنای خاکریز، مصالح خاکریز و مصالح پرکننده را دارد ولی در داخل جمله می‌تواند به‌عنوان مصالح ترجمه گردد)
پارسا میریوسفی
fill means make or become full
کانون زبان ایران
T
fill means make or become full

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی fill

کلمه : fill
املای فارسی : فیل
اشتباه تایپی : بهمم
عکس fill : در گوگل

آیا معنی fill مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )