برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

fiery

/ˈfaɪəri/ /ˈfaɪəri/

معنی: مهیج، اتشبار، اتشین، اتشی مزاج
معانی دیگر: گرم و احساساتی، خونگرم، پرشور، داغ، آتش گیر، (زود) قابل اشتعال، زود افروز، زود خشم، جوشی، آتشی مزاج، تند خو، نارخو، (زخم و کورک و غیره) آماسیده و دردناک، سرخ و داغ و دردناک، سوزناک، دارای آتش، آتش دار، پر آتش، آتشین، آذرین، آتش مانند، آتش سان، آذر گون، سوزان، شعله فام، آتش گون، آتش فام

بررسی کلمه fiery

صفت ( adjective )
حالات: fierier, fieriest
مشتقات: fierily (adv.), fieriness (n.)
(1) تعریف: containing, consisting of, or accompanied by fire; flaming.
مشابه: burning

- The plane met a fiery end.
[ترجمه ترگمان] هواپیما با یک پایان آتشین مواجه شد
[ترجمه گوگل] این هواپیما به یک پایان آتشین رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: resembling or suggesting fire in flammability, redness, or hotness.
متضاد: icy
مشابه: ablaze, hot

- a fiery sunburn
[ترجمه ترگمان] آفتاب سوزان آفتاب،
[ترجمه گوگل] آفتاب سوختگی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a fiery spice
[ترجمه ترگمان] یک ادویه سخت و آتشین،
[ترجمه گوگل] ادویه ی آتشین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: emotionally heated or intense, or quick to ang ...

واژه fiery در جمله های نمونه

1. fiery fumes
بخاری‌های قابل اشتعال

2. fiery kisses
بوسه‌های آتشین

3. fiery words
حرف های تند

4. a fiery sore
زخم متورم و سوزناک

5. his fiery nature
خلق زود خشم او

6. with his fiery words he tried to goad the soldiers into fighting
با سخنان آتشین خود کوشید سربازان را به جنگ برانگیزد.

7. a band of fiery patriots
گروهی از میهن پرستان دو آتشه

8. a man with a fiery temper
مردی آتشی مزاج

9. he listened with a fiery light burning in his eyes
او در حالی که نوری آتشین در چشمانش زبانه می‌کشید،گوش فرا داده بود.

10. His fiery speech agitated the crowd.
[ترجمه ترگمان]سخنان آتشین او جمعیت را به هیجان می‌آورد
[ترجمه گوگل]سخنان آتشین او جمعیت را تحریک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The tonsils become fiery red and swollen.
[ترجمه ترگمان]The ورم کرده و سرخ و متورم شده بود
...

مترادف fiery

مهیج (صفت)
stimulant , hot-blooded , agitating , exciting , breathtaking , sensational , stimulating , fiery , excitant , racy , hair-raising
اتشبار (صفت)
fiery
اتشین (صفت)
hot , fiery , empyreal , igneous
اتشی مزاج (صفت)
hot-blooded , fiery , irascible , passionate

معنی عبارات مرتبط با fiery به فارسی

(اسکاتلند قدیم) چلیپای چوبی که سر آن را سوزانده یا خونی کرده بودند (و نشانی بود برای فرا خواندن جوانان به میدان جنگ)

معنی کلمه fiery به انگلیسی

fiery
• containing fire; flaming; blazing hot; like fire; glowing, blazing; passionate; hot-tempered; lit; inflamed; scorching; spicy
• something that is fiery is burning strongly or contains fire.
• fiery also means bright red.
• a fiery person behaves or speaks in an angry way.

fiery را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی قائدی
خشونت بار
حسین
مشتعل. شعله ور
حسین کاملی
مشتعل. شعله ور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fiery

کلمه : fiery
املای فارسی : فیری
اشتباه تایپی : بهثقغ
عکس fiery : در گوگل

آیا معنی fiery مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )