برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

fiddle

/ˈfɪdl̩/ /ˈfɪdl̩/

معنی: کمانچه، ویولن، کار بیهوده کردن، ویولن زدن، زرزر کردن
معانی دیگر: (عامیانه) ساز زهی (به ویژه ویولن)، ساز (زهی) زدن، (با: with - به طور عصبی با چیزی) ور رفتن، دست ور کردن به، (با: away یا about یا around - عامیانه) وقت تلف کردن، ول گشتن، (خودمانی) کلاهبرداری کوچک، حقه، حقه سوار کردن، گوش بری کردن، کلک زدن، دستکاری کردن، (کشتی) دیواره یا نرده ای که در کناره های میز کار می گذارند تا بشقاب و غیره در اثر حرکت کشتی نیافتد

بررسی کلمه fiddle

اسم ( noun )
عبارات: fit as a fiddle, play second fiddle
(1) تعریف: (informal) a violin or related instrument.

(2) تعریف: a guardrail on a ship's table, to prevent objects from falling off because of the ship's motion.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: fiddles, fiddling, fiddled
(1) تعریف: (informal) to play on a violin or related instrument.

(2) تعریف: to use the fingers or hands in a nervous or somewhat aimless manner, usually out of boredom or anxiety and often in an unfocused effort to make minor adjustments or repairs.
مشابه: fuss, tamper

- Stop fiddling with the cat's tail, or she'll bite you!
[ترجمه ترگمان] با دم گربه بازی نکن وگرنه گازت میگیره!
[ترجمه گوگل] متوقف کردن با دم گربه، یا او شما را گاز می کشد!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She couldn't think of an answer and fiddled with a loose button on her sleeve.
[ترجمه ترگمان] او نمی‌توانست به یک پاسخ فکر کند و با یک دکمه شل روی استینش آن را بازی کند
[ترجمه گوگل] او نمیتواند از یک پاسخ فکر کند و با یک دکمه سست در آستین خود فریاد زد
[ترجمه شما] ...

واژه fiddle در جمله های نمونه

1. don't fiddle with your tie!
با کراوات خودت ور نرو!

2. play second fiddle
(به ویژه از نظر عشق یا دوستی) در درجه‌ی دوم قرار داشتن

3. play second fiddle (to)
نقش ثانوی داشتن،در درجه‌ی دوم اهمیت بودن

4. be on the fiddle
کلاهبرداری کردن،حقه سوار کردن،دوز و کلک زدن

5. fit as a fiddle
سالم و سر حال،سر و مر و گنده

6. fit as a fiddle
کاملا سالم،کاملا سرحال

7. he does nothing but fiddle around
او کاری جز ولگردی نمی‌کند.

8. the sound of a fiddle
صدای ساز زهی

9. to saw a tune on a fiddle
آهنگی را اره‌وار با ویولن زدن

10. go, become a clown and learn to fiddle
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

11. I'm as fit as a fiddle — with energy to spare.
[ترجمه ترگمان]من به اندازه یک ویولن برای ذخیره کردن مناسب هستم
[ترجمه گوگل]من به عنوان یک کابوس مناسب است - با انرژی برای صرفه جویی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف fiddle

کمانچه (اسم)
fiddle
ویولن (اسم)
fiddle , violin
کار بیهوده کردن (فعل)
fiddle , frivol , piddle
ویولن زدن (فعل)
fiddle
زرزر کردن (فعل)
fiddle , thrum

معنی عبارات مرتبط با fiddle به فارسی

خردخردتمام کردن، تحلیل بردن، تمام کردن
کمان
چرند، مزخرف، حرف بی معنی، یاوه، مهمل یاوه سرایی، بیهوده گویی، هرزه، کاربیهوده
ارایش طوماری بردماغه کشتی بشکل سرویولون
دارای دماغه طوماری، بشکل سرویولون
مو، ویلن سل بزرگ در موسقی جاز
(عامیانه) رجوع شود به: double bass
سالم و سر حال، سر و مر و گنده، کاملا سالم، کاملا سرحال
(به ویژه از نظر عشق یا دوستی) در درجه ی دوم قرار داشتن، نقش ثانوی داشتن، در درجه ی دوم اهمیت بودن
(ارکستر) ویولن نواز دوم، کم اهمیت، ثانوی، کسیکه دارای وظایف فرعی ویا ثانوی است، شخص فرعی

معنی کلمه fiddle به انگلیسی

fiddle
• violin; raised edge which prevents objects from falling off flat surfaces (on a ship); swindle, deception, fraud (british slang)
• play the violin; engage in; mess around; idle, fidget; cheat, swindle (british slang)
• if you fiddle with something, you keep moving it or touching it with your fingers.
• when people fiddle documents that concern money, they alter them dishonestly in order to get money for themselves; an informal use.
• a fiddle is a dishonest action or scheme to get money; an informal use.
• a fiddle is also a violin; an informal use.
• if you play second fiddle to someone, your position is less important than theirs in something that you are doing together.
• see also fiddling.
• if you fiddle around or fiddle about with something, you keep moving it or touching it with your fingers.
fiddle about
• be lazy, lounge around, loiter about
fiddle while rome burns
• handle issues that are not really important and neglect important ones during a crisis
fiddle with
• play with restlessly, fidget
face as long as a fiddle
• very sad countenance, sorrowful face
fit as a fiddle
• in good shape, in good condition, fit, healthy, sturdy
had a face as long as a fiddle
• had a long face, looked very sorrowful
play first fiddle
• be the most important, be the most significant
play second fiddle
• fill a secondary role, do a job of minor importance
second fiddle
• accompaniment, secondary musical instrument; intermediary, minor, marginal, junior, vice

fiddle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
ور رفتن
دستکاری کردن حساب
ویالون زدن
ستاره عالمی
تحریف آمار
aram
a: to move the hands or fingers restlessly
b: to spend time in aimless or fruitless activity : PUTTER, TINKER
fiddled around with the engine for hours
c: MEDDLE, TAMPER
d: to make minor manual movements especially to adjust something
fiddled with the radio knobs
حسین ۲
فیدل (ابزاری شبیه ویولن که برای شکنجه به کار می‌رفت)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fiddle
کلمه : fiddle
املای فارسی : فیددل
اشتباه تایپی : بهییمث
عکس fiddle : در گوگل

آیا معنی fiddle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )