برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1721 100 1
شبکه مترجمین ایران

fertilization

/ˌfərtələˈzeɪʃn̩/ /ˌfɜːtəlaɪˈzeɪʃn̩/

معنی: لقاح، عمل کود دادن

بررسی کلمه fertilization

اسم ( noun )
• : تعریف: the act or process of fertilizing.
مشابه: conception

واژه fertilization در جمله های نمونه

1. in vitro fertilization
باروری سازی آزمایشگاهی

2. In humans, fertilization is more likely to occur at certain times of the month.
[ترجمه ترگمان]در انسان‌ها بارور سازی احتمال بیشتری وجود دارد که در زمان‌های خاصی از ماه رخ دهد
[ترجمه گوگل]در انسان، بارور شدن بیشتر در ماه های خاصی رخ می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The average length of time from fertilization until birth is about 266 days.
[ترجمه ترگمان]متوسط طول زمان از لقاح تا زمان تولد ۲۶۶ روز است
[ترجمه گوگل]متوسط ​​زمان باروری تا تولد حدود 266 روز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Immediately after fertilization, the cells of the egg divide.
[ترجمه ترگمان]بلافاصله بعد از لقاح، سلول‌های تقسیم تخم به هم تقسیم می‌شوند
[ترجمه گوگل]بلافاصله بعد از لقاح، سلول های تخمک تقسیم می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The sex of the embryo is predetermined at fertilization.
[ترجمه ترگمان ...

مترادف fertilization

لقاح (اسم)
fecundation , fertilization , impregnation , zygosis
عمل کود دادن (اسم)
fertilization

معنی عبارات مرتبط با fertilization به فارسی

لقاح دو سلول جنسی متفاوت، لقاح متقابل پیوندازدوجنس
خودباروری (مثلا در مورد گیاهی که با گرده ی خود بارور می شود)

معنی fertilization در دیکشنری تخصصی

fertilization
[علوم دامی] لقاح ؛ اتحاد گامتهای نر و ماده برای بوجود آمدن یک فرد جدید. این اتحاد باعث ترکیب دو سلول هاپلوئید برای تشکیل مجدد تعداد دیپلوئید در فرد جدید می شود.
[آب و خاک] کودهی
[خاک شناسی] کودپاشی برگی
[علوم دامی] نرخ لقاح؛ درصد اووسیتهای که با اسپرم لقاح می یابند
[خاک شناسی] آزمایش کودی

معنی کلمه fertilization به انگلیسی

fertilization
• impregnation, insemination; act of enriching the soil by the addition of organic or chemical substances (also fertilisation)
artificial fertilization
• in vitro fertilization
cross fertilization
• hybridization, crossing of two animals or plants from different breeds or species; allogamy (botany)
in vitro fertilization
• ivf, fertilization of an egg outside of the body (i.e. test tube, petri dish)

fertilization را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
باروری ، بارورسازی
کوشش
بارورسازی
احمدیان
کوددهی (عملیات کوددهی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fertilization

کلمه : fertilization
املای فارسی : فرتیلیزتین
اشتباه تایپی : بثقفهمهظشفهخد
عکس fertilization : در گوگل

آیا معنی fertilization مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )