برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1532 100 1
شبکه مترجمین ایران

fellow feeling

/ˈfeloʊˈfiːlɪŋ/ /ˈfeləʊˈfiːlɪŋ/

معنی: حس هم نوعی

واژه fellow feeling در جمله های نمونه

1. There was a fellow feeling between everyone who had lived through the war.
[ترجمه ترگمان]بین همه کسانی که در جنگ زندگی می‌کردند احساس عجیبی داشت
[ترجمه گوگل]احساس همدلی بین همه کسانی که در جنگ زندگی می کردند وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. As an only child myself, I had a fellow feeling for Laura.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک بچه خودم، احساس بدی نسبت به لو را داشتم
[ترجمه گوگل]به عنوان تنها فرزندم خودم، احساس لورا را دوست داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It gave me a fellow feeling for the anchovy, which is stunned and confused by the high frequency sounds dolphins make.
[ترجمه ترگمان]این به من احساسی را نسبت به anchovy داد، که گیج و گیج شده از صدای امواج فرکانس بالا که دلفین‌ها می‌سازند، گیج و گیج شده‌است
[ترجمه گوگل]این به من یک احساس دیگر برای آنچوایی داده شد، که توسط دلفین ها برای صداهای فراوانی خیره شده و گیج شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He had a shy manner which evoked a fellow feeling in me.
[ترجمه ت ...

مترادف fellow feeling

حس هم نوعی (اسم)
fellow feeling

معنی کلمه fellow feeling به انگلیسی

fellow feeling
• fellow feeling is sympathy and friendship that exists between people who have shared similar experiences or difficulties.

fellow feeling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسرین عدالت
همدردی
دنیا. قاسمی
هم حسی
Hossein
تفاهم
Hossein
همدلی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fellow feeling

کلمه : fellow feeling
املای فارسی : فلو فیلینگ
اشتباه تایپی : بثممخص بثثمهدل
عکس fellow feeling : در گوگل

آیا معنی fellow feeling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )