برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

fat

/ˈfæt/ /fæt/

معنی: پیه، چاق، چربی، سمین، چاق، ضخیم، چربی دار، فربه، چرب، چربی دار کردن، فربه یا پرواری کردن
معانی دیگر: گوشتالو، گوشتگن، لمتر، شهله، روغن، دمبه، روغن دار، روغنی، (چوب) انگم دار، صمغ دار، کلفت، ستبر، گنده، بارور، غنی، حاصلخیز، پرنعمت، پربرکت، در ناز و نعمت، پردرآمد، پررونق، (کار) گرفته، پرسود، پرمنفعت، وافر، فراوان، زیاد، هنگفت، وسناد، بسیار، چاقی، فربهی، گوشتالویی، ستبری، غنی ترین و بهترین بخش هر چیز، هرچیز زیادی یا غیرضروری که بشود آن را برید یا جدا کرد و دور انداخت، کودن، دیرفهم، احمق، کالیوه، لاده، (شیمی ـ جمع) روغن های جامد، روغن دج، دجروغن (اگر آبگونه باشد می گویند : روغن های آبگونه، آبسانروغن oils)، چاق کردن یا شدن، پروار کردن یا شدن (امروزه بیشتر می گویند : fatten)

بررسی کلمه fat

اسم ( noun )
(1) تعریف: animal or plant substance that is composed of carbon, hydrogen, and oxygen, is greasy to the touch, and is white or yellowish in color.
مترادف: adipose, sebum
مشابه: glyceride, grease, stearin

- Butter and lard are fats.
[ترجمه ترگمان] چربی و چربی چربی دارن
[ترجمه گوگل] کره و گوشت خوک چربی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: animal or plant tissue that contains such a substance.
مترادف: flesh, meat
مشابه: blubber, butterfat, grease, lard, suet, tallow

- Recent research says that excess abdominal fat is particularly unhealthy.
[ترجمه ترگمان] تحقیقات اخیر حاکی از آن است که چربی بیشتر شکمی، به ویژه ناسالم است
[ترجمه گوگل] تحقیقات اخیر نشان می دهد که چربی بیش از حد شکم به خصوص ناسالم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the best or richest part of something.
مترادف: cream, pith
مشابه: best, kernel, meat, nugget

(4) تعریف: the state of being obese; plumpness.
• مترادف: ...

واژه fat در جمله های نمونه

1. fat coal
زغال‌سنگ چرب

2. fat free
بی‌چربی

3. fat land
زمین حاصلخیز

4. fat wood
چوب انگم‌دار

5. a fat book
کتاب ضخیم

6. a fat job
کار پردرآمد

7. a fat lady in a long dress glided into the hall vigorously fanning herself
یک زن چاق با پیراهن بلند در حالی که با بادزن به شدت خود را باد می‌زد خرامان خرامان وارد تالار شد.

8. a fat life
زندگی پرناز و نعمت

9. a fat man was standing behind the medicine counter
مرد چاقی پشت پیشخوان داروها ایستاده بود.

10. a fat man with a big belly
مردی چاق با شکمی گنده

11. a fat man with a bulbous nose
مردی چاق با دماغی مثل کوفته تبریزی

12. a fat refrigerator
یخچال پر

13. a fat role for a movie actor
نقش خوبی برای یک بازیگر سینما

14. a fat woman
زن چاق

15. seven fat years and seven lean years
...

مترادف fat

پیه (اسم)
adipose , fat , suet
چاق (اسم)
fat , creesh
چربی (اسم)
fat , lubricity , grease , fatness , oil , creaminess , lipid , lipide , lipoma , myelin
سمین (صفت)
fat
چاق (صفت)
replete , fatty , fat , thick , blubbery , pursy , lob , beefy , tubby , obese , chubby , overweight , massy , pudgy , fattish , podgy
ضخیم (صفت)
fat , big , thick , stout , bulky
چربی دار (صفت)
fat , sebaceous , aliphatic
فربه (صفت)
hard , serious , strong , fat , heavy , pursy , plump , beefy , corpulent , tubby , obese , fleshy
چرب (صفت)
adipose , fatty , fat , oily , greasy , sebaceous , smeary , unctuous , tallowy
چربی دار کردن (فعل)
fat
فربه یا پرواری کردن (فعل)
fat

معنی عبارات مرتبط با fat به فارسی

(امریکا ـ خودمانی) آدم سرشناس و پرنفوذ (به ویژه کسی که به حزب یا نامزد انتخابات کمک مالی می کند)
غیر ممکن
محل ناز و نعمت، شهر پر نعمت
زغال سنگ قیرداریاچربی دار
(امریکا ـ عامیانه) آسایشگاهی که برای ورزش و کاستن وزن بدن به آنجا می روند
ادم فربه وگوشتالو
ادم کودن ونادان، بلید
احمق، کودن
دل فربه کنایه ازکودنی
چربی در اب حل نمیشود
(قابل حل در روغن ها یا چربی ها یا مواد محلل چربی ها) گشودپذیر در روغن، قابل حل در چربی، محلول در حلال های چربی
گوسفند ایرانی
کندذهن، دیرفهم، احمق، کله خر، نفهم، خرف، خنگ، کودن
مقاطعه کار
(بافت قهوه ای رنگی که پر از چربی های اشباع نشده است و در ...

مخفف fat

عبارت کامل: File Allocation Table
موضوع: کامپیوتر
جدول تخصیص فایل (FAT) فایل سیستم اولیه در سیستم عاملهای داس و ویندوز می باشد. فایل سیستم جدول تخصیص فایل (FAT) بصورت ساده طراحی گردیده، و به همین دلیل آن یک فرمت عمومی برای فلاپی دیسکها (دیسک نرم) می باشد؛ علاوه براین، این فرمت بصورت واقعی توسط تمامی سیستم عاملهای مختص IBM/PC پشتیبانی می گردد، وبه همین دلیل اغلب جهت اشتراک اطلاعات بین سیستم عاملهای متفاوت که روی یک کامپیوتر بوت می شوند بکارگرفته می شود (دریک محیط چند-بوتی). همچنین در روی تکه حافظه های سخت-حالت (Solid-state memory) و سایر دستگاههای مشابه بکار گرفته می شود.

FAT از لحاظ طراحی قدیمی به نظر می آید، و طراحان آن به نظر می رسد اطلاع دقیقی از طراحی یک فایل سیستم مناسب نداشته اند، و به همین دلیل دارای اشکالات عمده ای می باشد. اولین ایراد آن سادگی لایه فایل آن است که اجازه تکه-تکه نمودن (Fragmentation) آسان آن، که منجر به کندی عملیات در سیستم عامل استفاده کننده می گردد. دومین ایراد،FAT برای پشتیبانی ایرادات سیستم طراحی نگردیده است. سومین ایراد این است که نگارشهای اصلی آن اجازه استفاده از نامهای فایل بیش از ۱۱ کاراکتر را نمی دهند (۸ کاراکتر برای نام فایل، ۳ کاراکتر برای پسوند آن)، همچنین تغییراتی که بروی این سیستم از سوی مایکروسافت انجام گرفته اما در سیستمی به نام VFAT پیاده سازی گردیده این امکان را می دهد که بتوان ۲۵۵ کاراکتر و بیشتر را به عنوان نام فایل قرار داد. در نهایت چهارمین ایراد این که بروی خوشه ها (Cluster) وسیع مقدار زیادی از فضای مورد استفاده به دلیل تعدد فایلهای با ظرفیت پایین به هدر می رود.

هرچند به دلیل اینکه IBM طراحی نموده MS-DOS را به عنوان سیستم عامل منتخب بروی PCها، و اینکه MS-DOS استفاده می کند از FAT، این فایل سیستم بصورت گسترده در بخش های مهمی استفاده می گردد. بدلیل طراحی اولیه آن، پیاده سازی دستورالعملهای این فایل سیستم به سادگی میسر می گردد، وهمچنین به دلیل گستردگی بی مثال ویندوز و داس، FAT در بعضی مواقع تبدیل به استانداری جهت تبادل اطلاعات می شود.

معنی fat در دیکشنری تخصصی

[علوم دامی] زنجیره طویلی از هیدروکربنها
[کامپیوتر] جدول تخصیص فایل علامت اختصاری file allocatioon table ( جدول تخصیص فایل ) . بخشی از دیسک که دارا ی اطلاعاتی در باره ی اندازه ها و محل فایلهاست . در os/2 و ویندوز NT . سیستم فایل FAT ، فایلی سازگار با MS- DOS است .
[نساجی] چربی - چرب
[کامپیوتر] علامت اختصاری 32bits , file allocation table شکل اصلاح شده ای از سیستم FAT ( جدول تخصیص فایل ) که ویندوز 98 و برخی از نسخه های ویندوز 95 آن را معرفی کردند . FAT32 به هر دیسکی امکان می دهد . تا به تعداد کلاستر ( دسته های ) بزرگتری تقسیم شود . از این رو ، می توان فضا را به واحد های کوچکتری تخصیص داد و استفاده ی موثرتری از آن نمود . FAT32 می تواند دیسک گردان های بیش از 2 گیگا بایت را حمایت کند . - حالتی در برنامه ی macpaint که در آن کاربر می تواند سلولهای تصویری را ویرایش کند . این سلولها تقریباً تا 0/1600 روی صفحه بزرگ می شوند . - بزرگ کردن قسمتی از صفحه نمایش
[عمران و معماری] رس چاق - رس سنگین - رس چرب
[زمین شناسی] رس سنگین ، رس چاق ، رس چرب - یک رس چسبنده با موم سانی بالا، که حاوی نسبت زیاد کانی هایی است که آن را در لمس، چرب می سازند. کار با این رس، وقتی که نم دار شود سخت است، اما زمانیکه رس خشک شود، مقاوم و سفت می گردد. - متضاد: رس لاغر. - مترادف: رس طویل. -
[کامپیوتر] سرویس گیرنده اصلی
[عمران و معماری] بتن پر مایه
[زمین شناسی] بتن پرمایه
[علوم دامی] سندروم جگر چرب ، سندروم گاو چاق
[عمران ...

معنی کلمه fat به انگلیسی

fat
• area of a disk in which the location of each file is recorded (computers)
• oily substance present in the bodies of animals and in some plants
• fatten, make fat; gain weight, become fat
• overweight; containing fat; thick; sleek; rich; fertile; good (slang)
• a fat person has a lot of flesh on their body and weighs too much.
• fat in the bodies of animals and people is the layer of flesh which is used to store energy and to keep them warm.
• fat is a substance contained in many foods and used by your body to produce energy.
• fat is also a substance used in cooking which is obtained from vegetables or the flesh of animals.
• a fat book, case, or other object is very thick or wide.
• a fat profit is a large one.
fat as a pig
• very fat
fat cat
• very wealthy person; wealthy person who donates large sums of money to political campaigns; distinguished or important person, vip, "big shot"
fat cell
• cell containing fat
fat chance
• (slang) no chance
fat cheese
• cheese that contains a large quantity of fat
fat finger dialing
• telephone scam where a company has a toll number with one digit that is different than a common toll-free number so that said company makes money when a caller accidentally dials their phone number instead of the lawful toll-free number
fat free
• fat-free food does not contain any fat.
fat job
• good job
fat meat
• meat containing a high percentage of fat
fat woman
• overweight woman, chubby woman ...

fat را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

****H
چاق،تپل🤰🤰🤰🤰
harry potter
چاق بودن اما در بعضی مواقع معنی چربی هم میدهد
tinabailari
چاق ، چربی 🏒🏒
I only use vegetable fats in cooking
من در پخت و پز فقط از چربی های گیاهی استفاده می کنم
mary
کُپُل
helia
چاق
کوثر بنی هاشم
چاق
فربه
I'm
he did eat a lot of food
اون مردخیلی غذا خورده
قاعدتا چاق شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fat

کلمه : fat
املای فارسی : فات
اشتباه تایپی : بشف
عکس fat : در گوگل

آیا معنی fat مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )