برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1472 100 1

fanatic

/fəˈnætɪk/ /fəˈnætɪk/

معنی: متعصب، شخص متعصب، شخص متعصب، پرتعصب، دارای احساسات شدید، دارای روح پلید، خرافات پرست، خرافاتی، دیوانه
معانی دیگر: افراطی، زیاده رو، تندرو (در امور سیاسی و مذهبی و غیره)، جزمی (fanatical هم می گویند)، کوته فکر، دارای احساسات شدید مذهبی وغیره

بررسی کلمه fanatic

اسم ( noun )
• : تعریف: one who has excessive and uncritical zeal or devotion to a principle, cause, religion, leader, or the like.
مترادف: cultist, extremist, maniac, zealot
مشابه: devotee, fool, fundamentalist, hound, partisan, rotary, sectarian, ultra

- His views are extreme and he has only the support of a few fanatics.
[ترجمه ترگمان] دیدگاه‌های او افراطی هستند و او فقط حمایت برخی افراد متعصب را دارد
[ترجمه گوگل] دیدگاه های او افراطی است و تنها حمایت چند طرفدار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She'd become a fanatic about her cause, and no one could argue with her.
[ترجمه ترگمان] او در مورد او خیلی تعصب نشان داده بود، و هیچ‌کس نمی‌توانست با او بحث کند
[ترجمه گوگل] او تبدیل به یک متعصب در مورد علت او، و هیچ کس نمی تواند با او بحث است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: overly zealous or enthusiastic; fanatical.
مترادف: crazy, extremist, fanatical, rabid, zealous
مشابه: enthusiastic, partisan, ultra

- The fanatic fans climbed onto the stage and were arrested by police.
[ترجمه ...

واژه fanatic در جمله های نمونه

1. a religious fanatic
متعصب مذهبی

2. I am not a religious fanatic but I am a Christian.
[ترجمه ترگمان]من یک متعصب مذهبی نیستم، اما مسیحی هستم
[ترجمه گوگل]من متعصب مذهبی نیستم، اما من مسیحی هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The man is a fanatic who is determined to wipe out any opposition to the way he conducts himself.
[ترجمه ترگمان]این مرد یکی از fanatic است که مصمم است مخالفت خود را با روشی که خود انجام می‌دهد از بین ببرد
[ترجمه گوگل]این مرد متعصب است و مصمم است تا هر گونه مخالفت خود را با نحوه انجامش انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He is a fanatic jogger.
[ترجمه ترگمان] اون یه دونده افراطی - ه
[ترجمه گوگل]او یک شکارچی متعصب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Stanley is our resident crossword fanatic.
[ترجمه ترگمان](استنلی)یکی از افراد متعصب است
[ترجمه گوگل]استنلی متعصب جدول کلمات متقاطع ما است
[ترجمه ...

مترادف fanatic

متعصب (اسم)
bigot , fanatic , zealot , dogmatist , zealous person
شخص متعصب (اسم)
fanatic
شخص متعصب (صفت)
fanatic , fanatical
پرتعصب (صفت)
fanatic
دارای احساسات شدید (صفت)
fanatic , fanatical , pathetic
دارای روح پلید (صفت)
fanatic , fanatical
خرافات پرست (صفت)
partisan , fanatic , fanatical , superstitious
خرافاتی (صفت)
fanatic , fanatical , zealous , superstitious
دیوانه (صفت)
mad , nuts , moony , insane , demented , lunatic , crazy , gaga , natural , batty , nut , frenetic , phrenetic , fanatic , fanatical , cuckoo , fey , hare-brained , loony , luny , mad-brained , manic , mooney , moonstruck , nutty

معنی کلمه fanatic به انگلیسی

fanatic
• zealot, religious fanatic, radical, extremist
• extreme, radical, zealous
• a fanatic is a person with strong religious or political beliefs who behaves in an extreme or violent way.
• a fanatic is also a person who is very enthusiastic about a subject or activity.
fanatic belief
• extreme or immoderate conviction, radical opinion

fanatic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیده فاطمه موسوی
frighten ، وحشت زده، ترساندن
عدالت مجاوری
طرفدار متعصب
(مواردی مثل فوتبال، فیلم، گروه خاص، برند خاص، مسائل سیاسی، مسائل مذهبی، عقیده خاص و ...)
a football fanatic

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fanatic
کلمه : fanatic
املای فارسی : فنتیک
اشتباه تایپی : بشدشفهز
عکس fanatic : در گوگل

آیا معنی fanatic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران