برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

faltering


System.String[]

واژه faltering در جمله های نمونه

1. the country's economy was faltering
اقتصاد کشور متزلزل شده بود.

2. the accused spoke in a faltering voice
متهم با صدایی لرزان سخن می‌گفت.

3. The economy is showing signs of faltering.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد نشانه‌هایی از تزلزل را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل]اقتصاد نشانه های ناپایداری را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Jane walked boldly up to the platform without faltering.
[ترجمه ترگمان]جین بدون تردید به سکو رفت
[ترجمه گوگل]جین جسورانه به سمت پلت فرم رفت بدون زحمت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The economy shows no signs of faltering.
[ترجمه ترگمان]اقتصاد هیچ نشانه‌ای از تزلزل نشان نمی‌دهد
[ترجمه گوگل]اقتصاد نشان می دهد هیچ نشانه ای از زحمت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She took a few faltering steps.
[ترجمه ترگمان]چند قدم لرزان برداشت
...

مترادف faltering

سکندری خورنده (صفت)
faltering , stumbling

معنی کلمه faltering به انگلیسی

faltering
• unsteady, not stable; hesitant, unsure
• a faltering attempt or effort is hesitant and uncertain because you are nervous or do not really know what to do.
faltering process
• process which is unstable

faltering را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بنده خدا
متزلزل-دست و پاشکسته-توام با تردید -تردیدآمیز
م ک
رو به ضعف
Figure
توان خود را از دست داده، ضعیف
faltering economy
میثم علیزاده
به لرزه افتاده
Mohaddese
درماندگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی faltering
کلمه : faltering
املای فارسی : فلترینگ
اشتباه تایپی : بشمفثقهدل
عکس faltering : در گوگل

آیا معنی faltering مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )