برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1527 100 1
شبکه مترجمین ایران

fall on one's feet


(جلوی کسی به نشان تضرع یا احترام) به خاک افتادن

معنی کلمه fall on one's feet به انگلیسی

fall on one's feet
• land upright on one's feet; pull through, surmount or overcome hardship; recover, be rehabilitated

fall on one's feet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

dorsa namdar
غلبه بر مشکلات (به افتادن گربه از یک ارتفاع که دوباره روی چنگالهایش میتواند بایستد اشاره دارد)
A.C.E
خیلی خوش شانس یا موفق بودن در یک شرایط سخت بدون رنج بردن از نتایج منفی بزرگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fall on ones feet

کلمه : fall on one's feet
املای فارسی : فال اون انئس فیت
اشتباه تایپی : بشمم خد خدث'س بثثف
عکس fall on one's feet : در گوگل

آیا معنی fall on one's feet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )