برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1437 100 1

failing


نقطه ی ضعف، کاستی، عیب، در صورت فقدان، اگر نباشد، بدون، رجوع شود به: failure، کوتاهی، قصور، نقص، ناتوانی، فتور، عجز، درصورت انجام نیافتن

بررسی کلمه failing

اسم ( noun )
(1) تعریف: a weakness or shortcoming in a person or thing.
متضاد: merit, strength, virtue
مشابه: defect, fault, foible, infirmity, limitation, shortcoming, vice, weakness

- His failing, in my opinion, was his inability to listen to the advice of others.
[ترجمه ترگمان] به عقیده من، ناتوانی او در گوش دادن به نصیحت دیگران بود
[ترجمه گوگل] شکست او، به نظر من، ناتوانی او بود که به توصیه دیگران گوش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Lack of foresight was one of the company's failings.
[ترجمه ترگمان] فقدان پیش‌بینی یکی از شکست شرکت بود
[ترجمه گوگل] فقدان پیش بینی یکی از معایب این شرکت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I may have many failings, but deceitfulness is not one of them.
[ترجمه ترگمان] من معایب زیادی دارم، اما deceitfulness یکی از آن‌ها نیست
[ترجمه گوگل] من ممکن است چندین شکست داشته باشم، اما فریب یکی از آنها نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه failing در جمله های نمونه

1. failing some rain soon, the crops will be ruined
اگر بزودی باران نیاید محصول از بین خواهد رفت.

2. failing the test made quite a dent in his ego
رد شدن در امتحان غرور او را جریحه‌دار کرد.

3. a failing grade
نمره ردی

4. my grandfather's health was failing fast
سلامتی پدربزرگم به سرعت روبه زوال بود.

5. she worked hard despite failing health
با وجود آنکه سلامتی او روبه وخامت بود سخت کار می‌کرد.

6. the factory's products are failing to come up to the mark
محصولات کارخانه دارای کیفیت مطلوب نیستند.

7. the water supply is failing
میزان آب موجود تکافو نمی‌کند.

8. Perseverance is failing nineteen times and succeeding the twentieth.
[ترجمه ترگمان]استقامت در نوزده بار موفق می‌شود و بعد از بیستم است
[ترجمه گوگل]استقامت 19 بار شکست خورده و موفق شدن بیستم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It is an equal failing to trust everybody, and to trust nobody.
[ترجمه ترگمان]این یک ناکامی برابر است که به همه اعتماد کند و به هیچ‌کس اعتماد نکند
...

معنی عبارات مرتبط با failing به فارسی

معنی کلمه failing به انگلیسی

failing
• failure, lack of success; shortcoming, defect, fault
• in absence of, if not
• unsuccessful; tiring, weakening, becoming less
• a failing is a fault or unsatisfactory feature.
• you say failing that to introduce an alternative, in case what you previously said is not possible.
• see also fail.
failing enterprise
• project that is not succeeding

failing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نقوی
افول
نقوی
زوال
عاطفه موسوی
ناموفق
عارفه
شکست
Figure
نقطه ضعف، ایراد، نقص
A flaw or weak point

a weakness, especially in character; a shortcoming.
"pride is a terrible failing"
Sebastian
در حال فروپاشی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی failing
کلمه : failing
املای فارسی : فایلینگ
اشتباه تایپی : بشهمهدل
عکس failing : در گوگل

آیا معنی failing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )