برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1358 100 1

faculties

واژه faculties در جمله های نمونه

1. mankind's intellectual faculties
استعدادهای فکری انسان

2. man's apprehensive faculties
استعدادهای ادراکی بشر

3. in command of one's faculties
مشاعر خود را در اختیار داشتن

4. the slow degeneration of the patient's faculties
از دست رفتن تدریجی مشاعر بیمار

5. he is not in command of his faculties
او مشاعر خود را از دست داده است.

6. when he reached ninety, he gradually lost his faculties
به نود سالگی که رسید کم‌کم قوای دماغی خود را از دست داد.

faculties را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

bita
توانایی

samira
دانشکده ها
رضائی
حواس , مشاعر , حواس پنجگانه
محمد حسینی
قوه ذهنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی faculties مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )