برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

f

/ˈef/ /ef/

(آموزش) نمره ی اف، نمره ی ردی، نمره ی 0، مخفف: هواپیمای شکاری (fighter) (در نام گذاری یا شماره گذاری هواپیماها به کار می رود)، فاراد (farad)، (موسیقی) بلند، بلند بنوازید، فارنهایت، پدر، فوریه، عضو (fellow) انجمن یا فرهنگستان و غیره، مونث، مادینه، (نژاد شناسی) از نسل پسری، عالی، ظریف (fine)، (بیمه) آتش سوزی، فرانک (پول فرانسه)، فرانسه، فرانسوی، ششمین حرف الفبای انگلیسی

بررسی کلمه f

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "Fahrenheit," of, pertaining to, or designating a temperature scale on which thirty-two degrees is the freezing point and 212 degrees is the boiling point of water.
اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: symbol of the chemical element fluorine.
اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "female."

واژه f در جمله های نمونه

1. If you would go up high, then use your own legs ! Do not let yourselves carried aloft; do not seat yourselves on other people's backs and heads . (F. W .
[ترجمه ترگمان]اگر از بالا بروی بالا، پس از پاهات استفاده کن! به خود اجازه ندهید شما را بالا ببرند، خود را به پشت و سر دیگران تکیه نکنید اف دبلیو
[ترجمه گوگل]اگر بالا می آیید، سپس از پاهای خود استفاده کنید! اجازه ندهید که خودتان بالا برود؛ خودتان را در پشت و سر دیگر مردم قرار ندهید (F W
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I got an F in chemistry.
[ترجمه ترگمان]من در شیمی یک F گرفتم
[ترجمه گوگل]من یک شیمی فیزیکی دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He is so crazy about U. F. O. that he laps up all he can read about it.
[ترجمه ترگمان] اون خیلی در مورد \"یو\" دیوونه است صفر اه که هر چیزی که بتونه در موردش بخونه …
[ترجمه گوگل]او در مورد U F O بسیار دیوانه است که او تمام آنچه را که می تواند در مورد آن بخواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The consonants t, f and s are voiceless.
[ترجمه ترگمان]The خاموش و خاموش و بی‌صدا هست ...

معنی عبارات مرتبط با f به فارسی

مخفف : (امریکا) اداره ی کل شیلات و جانورداری
مجلس رقص بالباسهاى غریب
قانون ـ فقه : food and agricultural organization
تمام بودن
مدوجزر، تغییرات روزگار
زاویه وجهیه
شریان صورت
انقوره
همشهرى
دعاوى خیالى
قضیه که با that order in اغازگرد د
زودترامده، رودترراه می افتد
هم میهن
همکار
پول اعتبارى، پول کاغذ
الکترونیک : ارائه اف
فاصله کانونی
...

معنی f در دیکشنری تخصصی

[شیمی] فلورین ، فلوئور - عنصر زهرین به رنگ زرد مایل به سبز که تشکیل فلوریدها را می دهد
[کامپیوتر] رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متناظر با مقدار دهدهی عدد 15 است .
[برق و الکترونیک] Fahreheit-فارنهایت[F] نوعی مقیاس اندازه گیری دما که در آن نقطه ی انجماد 32 درجه و نقطه ی جوش آب 212 درجه در فشار عادی جو است . صفر مطلق نیز در 459/6 درجه F - روی می دهد . برای تبدیل درجه ی فارنهایت به درجه سلسیوس ابتدا عدد 32 را از آن کم می کنند و سپس نتیجه در 5 تقسیم بر 9 ضرب می شود .مقیاسهای فارنهایت و سلسیوس در یک نقطه مشترکند: 40C درجه = 40F درجه . از ضرب درجه سلسیوس در 5 تقسیم بر 9 و افزودن 32 به آن درجه فارنهایت به دست می آید . - farad-فاراد [ اف] واحد ظرفیت در سیستم « اس آی». اگر تغییر ولتاژ 1 وات بر ثانیه بود در دو سر یک خازن ، جریان 1 آمپر را تولید کند ظرفیت آن 1 اف خواهد بود. در عمل ، فاراد واحد بسیار بزرگی است و عموماً به جای آن از دوواحد کوچکتر استفاده می شود: میکروفاراد برابر با یک میلیونیم فاراد و پیکوفاراد مساوی با یک میلیونیم میکروفاراد. - femto-فمتو- [ اف] پیشوندی که ضریب 10 به توان 13- ، یا 0/000000000000001 یا یکهرازم یک میلیونیم یک میلیونیم را نمایش می دهد. - frequency-بسامد تعداد چرخه های کامل در واحد زمان برای یک کمیت دوره ای نظیر جریان تناوب ، امواج صدا ، یا امواج رادیویی . بسماد یک چرخه در ثانیه معادل با یک هرتز ( 1 هرتز ) است. سایر واحدهای بسامد عبارت اند از کیلومتر هرتز ( KHZ ) ، مگاهرتز(MHZ)، گیگاهرتز ( GHZ) ، تراهرتز( THZ)، بسامد بر حسب مگاهرتز برابر است با 300 تقسیم بر طول موج بر حسب متر . - fuse-فیوز 1. قطعه ای گرمایی که به صورت سری بین بارو خط تغذیه قرار می گیرد و از مدارهای الکتریکی و / یا الکترونیکی در برابر اضافه جریان حفاظت می کند. سیم فلز یا مفتول فیوز در صورت تجاوز جریان از حد مجاز آن ، ذوب شده یا می سوزد و برای شروع به کار دوباره ی مدار باید فیوز جدیدی جانشین آن شود . اغلب فیوزهای مورد استفاده در مدارهای الکترونیکی به شکل لوله های شیشه ای با کلاهک فلزی در دو انتها و سیم گرمایی در محور مرکزی آن هستند . طول فیوزهای استاندارد امریکایی 1و 1 چهارم اینچ و ق ...

معنی کلمه f به انگلیسی

f
• musical note
• fahrenheit (temperature scale)
• six letter of the english alphabet
f flat
• musical note which is one half-step lower than the note f
f scott fitzgerald
• (1896-1940) united states novelist, author of "the great gatsby"
f sharp
• musical note which is one half-step higher than the note f
c | f
• (finance) transferred an entry to a proceeding location (especially a column, page, or account)

f را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پارسا حیدری
واژه اینگلیسی : F
Plural : -
Parts of speech : Abbreviation
Emoji or emojis: -
Persian prnounciton : اف
Persian definition : -
English definition: six letter of english alphabet

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی f

کلمه : f
املای فارسی : ف‌‌
اشتباه تایپی : ب
عکس f : در گوگل

آیا معنی f مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )