برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1397 100 1

Furniture

/ˈfɜːrnɪt͡ʃər/ /ˈfɜːnɪt͡ʃə/

معنی: سامان، اسباب، مبل، وسایل، اثاثه، اثای خانه، پایه مبل وصندلی
معانی دیگر: اثاثیه ی اتاق (یا خانه و غیره)، اسباب خانه، مانه، کاچال، (در اصل) فراهم سازی، در دسترس گذاری، مجهز سازی، (ابزار و ماشین آلات کشتی یا کارخانه یا هر حرفه و کار) اسباب و آلات، ابزار کار، ابزارگان، اثاک خانه

بررسی کلمه Furniture

اسم ( noun )
• : تعریف: movable objects such as chairs, tables and beds with which a living space is equipped.

- There was very little furniture in the room other than the sofa and a small table.
[ترجمه ترگمان] در اتاق، اثاثیه بسیار کوچکی وجود داشت که روی نیمکت و میز کوچکی قرار داشت
[ترجمه گوگل] در اتاق به جز مبل و یک میز کوچک اتاق بسیار کمی وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Furniture در جمله های نمونه

1. furniture made of hardwood
مبل ساخته شده از چوب سخت

2. furniture of poor workmanship
مبل بدساخت

3. furniture that is not only beautiful but also functional
مبلی که نه تنها زیباست بلکه قابل استفاده هم هست

4. a furniture store
مغازه‌ی مبل فروشی

5. inferior furniture
مبل بنجل

6. modular furniture
مبل و صندلی که بهم می‌خورد (یا با سایر تزئینات اتاق جور درمی‌آید)

7. period furniture
مبل قدیمی (وابسته به سبک و دوران خاص)

8. sectional furniture
مبل چند تکه (که باید روی هم سوار کنند)

9. strong furniture
مبل محکم

10. sturdy furniture
مبل محکم

11. utility furniture
مبل ویژه‌ی کار (که به استحکام و راحتی آن بیشتر توجه شده تا به زیبایی آن)

12. to veneer furniture with mahogany
مبل را با چوب ماهون روکش کردن

13. mehri dusted the furniture and vacuumed the rugs
مهری مبل‌ها را گردگیری کرد و ف ...

مترادف Furniture

سامان (اسم)
capability , skill , wealth , border , abutment , order , country , region , knowledge , rest , target , welfare , calmness , furniture , arms , mind , wit , repose , well-being
اسباب (اسم)
article , gear , apparatus , thing , implement , tool , tackle , instrument , apparel , utensil , trap , paraphernalia , appurtenance , device , engine , rigging , rig , furniture , gadget , appliance , contraption , contrivance , layout , doodad , gizmo , whigmaleerie , gismo , mounting
مبل (اسم)
furniture
وسایل (اسم)
utensil , furniture
اثاثه (اسم)
service , furniture , utensils , implements
اثای خانه (اسم)
furniture
پایه مبل وصندلی (اسم)
furniture

معنی کلمه Furniture به انگلیسی

furniture
• movable articles for use in a home or office (i.e. chairs, tables, etc.); accessories, appliances
• furniture consists of the large movable objects in a room such as tables or chairs.
mahogany furniture
• furniture made of mahogany wood
set of furniture
• collection of furniture

Furniture را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سینا شاکری
اثاثه
S
سامان دهی
مهدی هستم
اسباب و وسایل غیر الکترونیکی خانه
نیوشا
مبلمان
سید علی موسوی اناری
مبلمان
برای مثال :
Home furniture یعنی مبلمان خانگی!
برقرار باشید و سبز دوستان⚘🌷
Ghazal
اثاثیه خانه
Zohre
مبل
میثم علیزاده
به هر چیز حجیم در خانه گفته می شود که منظور راحتی ساکنین استفاده می شود، مثل مبل، میز، تخت، کمد و...
* furniture یک اسم غیرقابل شمارش است و نمیتوانیم بگوییم furnitures, بلکه
a piece of/ an item of furniture
صحیح است
Nafad
اسباب و اثاثیه
مبین
همه دکوراسیون خانه
Maximo LEON
لوازمی که یک اتاق یا مناطق دیگر را برای سکونت آماده می سازند،
مرتضی رویگر
مبلمان
Asma
لوازم خانگی
🥰🥰
مبلمان🙏🙏🙏🙏

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی furniture
کلمه : furniture
املای فارسی : فورنیچور
اشتباه تایپی : بعقدهفعقث
عکس furniture : در گوگل

آیا معنی Furniture مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )