برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1732 100 1
شبکه مترجمین ایران

Flow

/ˈfloʊ/ /fləʊ/

معنی: مد، جریان، گردش، باطلاق، بده، روانی، روند، رودخانه، جاری بودن، روان شدن، سلیس بودن، شریدن، فروهشتن
معانی دیگر: میزان جریان، روانگی، گذران، عبور، تولید مداوم، ایجاد مداوم، برکشند (flood هم می گویند)، برکشند کردن، جریان داشتن، جاری کردن یا شدن، روان بودن یا شدن، روانگی داشتن، چلیدن، (مجازی)، شاریدن، (در مورد شکل و خط و غیره) دارای انحنا و حرکات موزون بودن، به خوبی پیش رفتن، به حد وفور وجود داشتن، (به صورت موج دار و دلپذیر) آویخته بودن، (معمولا با: over) لبریز شدن، (از لبه ی چیزی) برون ریختن، (هرچیزی که جریان دارد) رود، جوی، آبراه (و غیره)، (زمین شناسی - تحت فشار و بدون شکسته شدن تغییر شکل یافتن: مانند رگه های سنگی اعماق زمین) روندیدن، مد برابر جزر، سلاست

بررسی کلمه Flow

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flows, flowing, flowed
(1) تعریف: to move steadily and easily like a stream.
مترادف: glide, roll, run, stream
متضاد: stagnate
مشابه: cascade, course, move, ripple, slip, wash

- The river flows to the sea.
[ترجمه Draco Malfoy] رودخانه به دریا جریان دارد
|
[ترجمه Mahdi] (آب)رودخانه به سمت دریا جریان دارد
|
[ترجمه ترگمان] رودخانه به دریا می‌ریزد
[ترجمه گوگل] رودخانه به دریا می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The water flowed down the drain.
[ترجمه ترگمان] آب از فاضلاب سرازیر شد
[ترجمه گوگل] آب از تخلیه خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Flow در جمله های نمونه

1. flow from something
ناشی شدن از چیزی،جریان یافتن از چیزی

2. flow in (or into) something
به طور مداوم به درون چیزی جریان داشتن

3. flow out of something
به صورت جریان مداوم درآمدن از چیزی

4. geostrophic flow
شارش زمینگرد

5. the flow of different ideas fecundates the atmosphere of the university
جریان عقاید گوناگون محیط دانشگاه را زادمند می‌کند.

6. the flow of fresh ideas
جریان عقاید تازه

7. cash flow
نقدینگی

8. the controlled flow of water from the reservoir into the pipes
جریان تنظیم شده‌ی آب از مخزن به لوله‌ها

9. the increasing flow of refugees into the country
ورود فزاینده‌ی پناهندگان به کشور

10. the marvelous flow of water from the stone that was touched by the prophet
ریزش معجره‌آسای آب از سنگی که پیامبر به آن دست زده بود.

11. ebb and flow
جزر و مد،فروکشند و برکشند

12. many benefits will flow from this medicine
فواید زیادی از این دارو ناشی خواهد شد.

13. the ebb and flow of the sea
...

مترادف Flow

مد (اسم)
extent , accent , ebb , flow , length , extension , flux , flowage
جریان (اسم)
inset , ooze , flow , progress , fluor , action , current , stream , course , going , income , rede , afflux , circulation , circuit , gush , effluvium , efflux , outflow , tide
گردش (اسم)
flow , progress , operation , movement , travel , period , airing , circulation , turn , excursion , twirl , paseo , revolution , promenade , race , wrest , canter , roll , trip , circuit , circumvolution , itineracy , itinerancy , stroll , saunter , gyration , hike , jaunt , meander , nutation
باطلاق (اسم)
flow , hag , marsh , fen , bog , mire
بده (اسم)
flow , discharge
روانی (اسم)
flow , facility , fluency , versatility , freedom , volubility
روند (اسم)
flow , process , proceeding , procedure , method
رودخانه (اسم)
flow , river
جاری بودن (فعل)
flow
روان شدن (فعل)
flow , trill , gush
سلیس بودن (فعل)
flow
شریدن (فعل)
flow
فروهشتن (فعل)
hang , free , flow , unbrace , drape

معنی عبارات مرتبط با Flow به فارسی

نمودار جریان وسیر مواد در کارخانه، نودار جریان امور صنعتی وپیچیده
نمودار گردشی
جهت گردش
ناشی شدن از چیزی، جریان یافتن از چیزی
به طور مداوم به درون چیزی جریان داشتن
گردش اطلاعات
به صورت جریان مداوم درآمدن از چیزی
همرنگ جماعت شدنبا باد حرکت کردن
(هواپیمای جت) جریان هوای موازی با محور طولی موتور هواپیمای جت، جریان محوری
نقدینگی، جریان نقدی، وجوه در گردش
جهت مخالف بازرگانى : خلاف جهت
گردش کنترل، روند کنترل
علوم هوایى : دو سیال که بصورت عمود بر هم جریان دارند و توسط ورقه نازکى از هم عایق شده اند
گردش داده ها، روند داده ها
e ...

معنی Flow در دیکشنری تخصصی

flow
[حسابداری] گردش (جریان)
[عمران و معماری] جریان - جاری شدن - روان شدن - جاری کردن - جریان دادن - جریان یافتن
[کامپیوتر] جاری کردن ؛ جریان ؛ روند ؛ گردش
[برق و الکترونیک] شارش حرکت بارهای الکتریکی ، گازها، مایعات ، یا سایر مواد و کمیتها . - جاری شدن ، جریان
[مهندسی گاز] جریان ، جاری شدن
[زمین شناسی] جریان ، گردش ، روند جریانها حرکات دامنه ای هستند که ویژگی مکانیکی مواد دامنه سبب می شود که بعنوان یک جریان چسبناک با بدنه پلاستیکی یا یک جریان واقعی رفتار کنند.
[صنعت] حرکت، جریان - انجام وظایف به طور پیش رونده در طول جریان ارزش بگونه ای که یک محصول بدون توقف، بدون ضایعات و بدون پسروی از طراحی به بازار، از سفارش به تحویل و از مواد خام به دست خریدار برسد.
[نساجی] جاری شدن - جریان
[ریاضیات] شارش
[کوه نوردی] روانه
[آب و خاک] جریان، شارش، جاری بودن
[سینما] مسیر حرکت بین تصاویر
[مهندسی گاز] هشداردهنده جریان
[کامپیوتر] تحلیل جریان ؛ تحلیل روند
[زمین شناسی] ساختار جریان و شیار یک نوع تورق مورب که از طبقات چینه سان کوتاه و مورب ساخته شده که به طور نامنظم در زاویه های مختلفی از شیب تهنشین شده و حاصل عمل کشند همراه امواج فرورو است.
[پلیمر] ناهمسانگردی جریان
[آب و خاک] افزایش عمق جریان-متورم شدن جریان
[نفت] ظرفیت جریان
...

معنی کلمه Flow به انگلیسی

flow
• act of flowing; movement of a liquid; something which flows; steady progression (of things, events, etc.); outpouring, outflow; rate of flowing; flood, overflowing; menstruation; (slang) act of performing rap music
• move along smoothly, stream; hang limply; overflow; rise; (slang) rap, utter many words melodiously in a flow with little breaks, perform rap music
• if a river flows somewhere, it moves in that direction. verb here but can also be used as an uncount noun with a supporting word or phrase. e.g. turkish engineers partially closed down the flow of the river euphrates to divert the water.
• if a liquid, gas, or electrical current flows somewhere, it moves steadily and continuously. verb here but can also be used as an uncount noun with a supporting word or phrase. e.g. the blood flow is cut off.
• you can also say that people or things flow somewhere when they move freely or steadily from one place to another. verb here but can also be used as an uncount noun with a supporting word or phrase. e.g. ...the flow of information and ideas.
• if someone's hair or clothing flows about them, it hangs freely and loosely.
• if a quality or situation flows from something, it results naturally from it; a literary use.
flow chart
• diagram showing the progress of work in a series of algorithmic or regular operations
• a flow chart or a flow diagram is a diagram which shows a series of actions and the way they follow on from each other in a process.
flow control
• control of data transfer between two computers
flow diagram
• diagram which shows the flow (of supplies, information, etc.) in an operation
flow of energy
• process of natural resources being used by one creature and later returned to the environment to ...

Flow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
ساده و اسان
امیر
منتهی شدن
Functional
requirements fl ow directly into the creation of functional model.
sahar
جریان/ گردش
Sunflower
به (جایی) ریختن

Religeons are like rivers. They flow to the same sea.
دین ها مانند رودهایی هستند که همه (به یک دریا می ریزند.)

امیرعلی ماز
(روانشناسی) حس سیالیت، تچان، حس جاری بودن، غرقگی
امیررضا فرهید
جریان آب یا چیز دیگر
سحر محمدی
(روانشناسی) غرقگی
ff
a supply of something that continues without stopping
محمد ضیایی بیگدلی
بروز کردن-ناشی شدن- نشأت گرفتن- مطرح شدن- جلوه گر شدن- نمایان شدن - به منصۀ ظهور رسیدن
بهار ابراهیمی
✅ جریان
✅ جاری بود مانند: آب ، رودخانه و....
✅ هر چیزی که جاری و روان باشد
امیرحسین
سلام، به معنی جریان هستش. مثال:

The flow of water was interrupted by a big stone=جریان آب توسط یک سنگ بزرگ قطع شده بود.

You can see the flow if water beyond this hill=شما می توانید جریان آب را از ان سوی این تپه ببینید.

موفق باشید!^^
Mary
غرقگی( در متون روانشناسی)
لنا
جريان فكري
worker
بالا آمدن . مد
سیدحسین اخوان بهابادی
Flow: جریان
برای یادسپاری بهترمی توان از تکنیک هایی چون کشف کلمات اشنا درون کلمه و سپس ارتباط سازی با معنی استفاده نمود طبق گفته ی کارشناسان یادگیری در این رابطه هرچه مسائل جذابتر، خنده دارتر و مسخره امیزتر و ترسناک تر باشد ماندگاری بهتر خواهد داشت البته بعد ازساخت داستان تصورنمودن ان هم می تواند میزان یادسپاری را به مراتب بیشتر کند.
کشف: کشف کلمه ی low درون کلمه ی Flow به معنی کم
ارتباط سازی بین کلمات: ارتباط سازی بین کم (low )و جریان
شرح: زندگی کارمندی برای بسیاری از ما یعنی یک آب باریکه که سر برج در حسابمان سرازیر می‌شود و هرچند کم باشد و مدام ناله کنیم، حداقل خیالمان راحت است که پیوسته جاری است و می‌شود روی جریان کم آن حساب کرد.( جریان کم) البته بهتر است برای F هم یک دلیل بتراشیم من برای F کلمه فشار را انتخاب می کنم با انکه فشار به انگلیسی press می شود اما بهرحال حرف F ،اول حرف فارسی فشار و می تواند نماینده این کلمه تعیین گردد. فشار جریان کم، کلماتی است که بدست می اید اگرهمان حرف P را اول کلمه قرار دهیم PLOW می شود که از شما می پرسم ایا پلو خوردن با جریان کم پول امکان پذیر است؟
نکته: سعی کردم پیاز داغش را بیشتر کنم تا برای همیشه جریان فلو در ذهن شما باقی بماند.
کرام
جارییدن = جاری شدن
م.ث = برف آب شده، روی کوه جاریید و پایین آمد.

جاریاندن = جاری کردن
م.ث = برای داشتن نوآوری، باید ذهن خودت رو در دنیای تخیلات بِجاریونی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی flow

کلمه : flow
املای فارسی : فلو
اشتباه تایپی : بمخص
عکس flow : در گوگل

آیا معنی Flow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )