برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1544 100 1
شبکه مترجمین ایران

Flip

/ˈflɪp/ /flɪp/

معنی: تلنگر، ضربت سبک وناگهانی، جسور، گستاخ، پر رو، تلنگر زدن، از خود بیخود شدن
معانی دیگر: (با یک حرکت تند) انجام دادن، شیر یا خط کردن، (سکه را) به هوا پراندن، ورق زدن، (صفحه ی کتاب و غیره را) برگرداندن، (تند و سطحی) زدن به، (با شلاق و غیره) یواش زدن، (کج و کوله) حرکت کردن، به این سو و آن سو رفتن، زیگ زاگ رفتن، معلق زدن، کله معلق، پشتک، (با: through) تند و سرسری نگاه کردن (به چیزی به ویژه حین ورق زدن)، (عامیانه) ذوق زده شدن، از خوشی معلق زدن، (عامیانه) جوشی شدن، از کوره دررفتن، اختیار از کف دادن (flip out هم می گویند)، ضربه ی تند و سبک، نرمکوبه، حرکت تند، پرتاب، فلیپ (مشروب حاوی شکر و تخم مرغ و ادویه و آبجو یا شراب)، (عامیانه) گستاخ، دهان دریده، سمج، adj : گستا

بررسی کلمه Flip

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: flips, flipping, flipped
(1) تعریف: to toss sharply so as to cause to turn over or spin.

- The chef flipped the pancake in the air.
[ترجمه ترگمان] سر آشپز pancake را در هوا تکان داد
[ترجمه گوگل] آشپز پانکک را در هوا تلنگر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The choice was made by flipping a coin.
[ترجمه ترگمان] این انتخاب با تغییر یک سکه انجام شد
[ترجمه گوگل] انتخاب توسط flipping یک سکه ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to toss with a snapping wrist motion.

- He flipped the baseball to me with his usual air of confidence.
[ترجمه ترگمان] او با حالت عادی خودش بیسبال را به طرف من پرت کرد
[ترجمه گوگل] او بیس بال را به من هدایت کرد و با اعتماد به نفس معمولی او
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Could you flip me the remote?
...

واژه Flip در جمله های نمونه

1. flip one's lid (or wig)
(خودمانی) دیوانه شدن،اختیار از کف دادن،از خود بی‌خود شدن

2. let's flip a coin to see who should pay for dinner
بیا شیر یا خط کنیم تا معلوم شود کی باید پول شام را بدهد.

3. the flip side of this matter
جنبه‌ی معکوس این قضیه

4. to flip pages in a book
صفحات کتابی را ورق زدن

5. to flip the dust from one's shoes
گرد و خاک کفش‌های خود را زدن

6. The trade deficit is the flip side of a rapidly expanding economy.
[ترجمه ترگمان]کسری تجاری طرف دیگر اقتصاد در حال توسعه است
[ترجمه گوگل]کسری تجاری از طرف یک اقتصاد سریع در حال رشد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Each classroom has a flip chart to write on.
[ترجمه ترگمان]هر کلاس یک نمودار فلیپ چارت برای نوشتن دارد
[ترجمه گوگل]هر کلاس درس دارای یک نمودار تلنگر برای نوشتن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The flip side of the treatment is that it can make patients feel very tired.
...

مترادف Flip

تلنگر (اسم)
flick , fillip , click , flip
ضربت سبک وناگهانی (اسم)
flip
جسور (صفت)
wanton , presumptuous , rude , bold , defiant , forward , fresh , insolent , daring , bumptious , cocky , presuming , presumptive , assured , hardy , immodest , malapert , pert , bold-faced , flip , high-spirited , lippy , peart , venturous , pushing
گستاخ (صفت)
indecent , wanton , presumptuous , rude , perky , bold , forward , insolent , impudent , unshaped , unshapen , arrogant , presumptive , brash , unabashed , immodest , barefaced , flippant , malapert , cheeky , pert , impertinent , bold-faced , jaunty , flip , tumorous , lippy , peart , venturous
پر رو (صفت)
fresh , impudent , brassy , presuming , immodest , barefaced , saucy , cheeky , nervy , pert , bold-faced , brazen-faced , flip , lippy , pushing
تلنگر زدن (فعل)
fillip , flip
از خود بیخود شدن (فعل)
transport , ravish , flip

معنی عبارات مرتبط با Flip به فارسی

یکجورترقه یااتش بازی، پشتک، معلق
تغییر ناگهانی در مسیر یا طرز فکر و غیره، پشتک، وارو، پشتک وار، (الکترونیک) مدار الاکلنگی، مدار دو ضربه ای، (جمع) دمپایی لاانگشتی، (صدای ضربه ی تند و سبک) تپ، تلپ تولوپ، باصدای چلپ چلوپ، حرکت تند پرنده وهواپیما، علمیات نرمش دراکروبات، چر  فلک
(خودمانی) دیوانه شدن، اختیار از کف دادن، از خود بی خود شدن
فیوزش پریده، طرف چت میزنه
(امریکا - عامیانه) پشت صفحه ی گرامافون (و غیره)، بخش ثانوی (و کم اهمیت تر) هرچیز، پشت هرچیز، پشت هرچیز the flip side of this matter جنبهی معکوس این قضیه

معنی Flip در دیکشنری تخصصی

[سینما] وارونگی
[ریاضیات] ضربه
[زمین شناسی] پرتاب کننده جامی (در سرریز)
[برق و الکترونیک] تراشه ی واگرد تراشه ی نیمرسانایی که تمام سرهای آن در یک طرف به شکل بالشتکهای لحیمی یا برآمدگیهای اتصالی قرار می گیرند . بعد از حفاظت و پرداخت سطح تراشه ، آن را به صورت وارونه روی بستر قرار میدهند که اتصالات داخلی و قطعات پوسه- نازک قبلاً به روی آن نشانده شده است. سپس با اعمال گرما یا ترکیبی از فشار و انرژی فراصوتی ، تمام اتصالها به صورت همزمان ایجاد می شوند.
[کامپیوتر] فلیپ فلاپ - فلیپ فلاپ - مدار الکترونیکی که می تواند بی دو حالت ( 0 یا 1 ) در نوسان باشد و تا زمان تغییر دریک حالت باقی می ماند . فلیپ فلاپ ها مؤلفه های پایه ای هستند که ثابت های CPU از آنها تشکیل شده اند . یک ثبات 16 بیتی CPU دارای 16 فلیپ فلاپ است .
[ریاضیات] مدار دو ضربه ای، الاکلنگ، کلید الاکلنگی
[برق و الکترونیک] مدار فلیپ فلاپ نوعی مدار بس- ارتعاشگر دو طبقه که دارای دو حالت پایا است. در یک حات ، طبقه ی اول رسانا شده و طبقه ی دیگر قطع است. در حالت دیگر ، طبقه دوم رسانا و طبقه ی اول قطع است. با اعمال سیگنال تلنگر ( تریگر ) ، مدار از حالتی به حالت دیگر رفته و با اعمال تلنگر بعدی به حالت اول بر می گردد. فلیپ فلاپ برای هر دو پالس ورودی یک پالس خروجی تولید می کند که در شمارش و مقیاس بندی کاربرد دادر . نامهای دیگر فلیپ فلاپ عبارت اند از بس ارتعاشگر دو پایا، مدار اکسلز - جوردن ، یا مدار تلنگری .
[کامپیوتر] حرکت افقی - فرمانی که تصویری آینه ای از اصل شیء ایجاد می کند . چپ و راست تصویر حاصل معکوس می شود.
...

معنی کلمه Flip به انگلیسی

flip
• light slap; sudden motion; somersault, jumping and twisting movement; alcoholic drink containing eggs and sugar
• toss and cause to spin or turn over (as of a coin); do a somersault; move suddenly; go crazy (slang)
• sarcastic, flippant, disrespectful
• if you flip something that weighs very little into a different position, you quickly push it into that position.
• if you flip a switch or flip a light or a machine on or off, you turn it on or off.
• if you flip, you suddenly become angry because of something that has happened; an informal use.
• see also flipping.
• if something flips over, or if someone flips something over, it turns over suddenly and sometimes crashes.
• if you flip through a book or file, you turn the pages and look at them quickly to get a rough idea of their contents.
flip a coin
• toss a coin (to determine the outcome of something, to make a decision)
flip chart
• visual aid comprised of a pad of paper placed on an easel and used to present information in sequence (after each sheet is presented, it is flipped over the top of the easel to reveal the next)
flip flap
• repeated movement of stroke of something long and loose
flip flop
• flip-flops are sandals which are held on your foot by a v-shaped strap that goes between your big toe and the next toe.
• if someone, especially a politician, flip-flops on something, they suddenly change their point of view about it; used in american english. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...the president's apparent flip-flop.
flip side
• other side, reverse side (of a coin, record, etc.)
• the flip side of a gramophone record is the side that does not have the main song on it; ...

Flip را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رفیعی
برعکس کردن
محمد خ1
شیر یا خط انداختن
amir777
پشتک وارو
الناز فروتن
عامیانش میشه
خیره نگاه کردن
quit flipping me off
نگاه خیرتو از من بردار
میثم
حرکت دادن، هل دادن،پرت کردن، انداختن، افکندن
سجاد پیشنماززاده
جابجایی ناگهانی
جهانبانی
بستگی دارد به جمله ای که در آن بکار رفته .مثلا بر عکس کردن , تلنگر زدن , تکان دادن هل دادن برگردان های خوبی برای این واژه هستند
Mad ali
از خود بیخود شدن. گستاخ. پر رو
ایمان حجتی
در متون مرتبط با املاک و مستغلات، واژه flip هم معنی resell هست یعنی فروش مجدد برای کسب سود. در واقع در زبان انگلیسی (خصوصا در آمریکا) وقتی کسی خانه ای را بخره و بعد از مدتی (مثلا دو ماه بعد) آن را بفروشه، از flip استفاده میشه. یا اگر کسی خانه ای را که نیاز به ترمیم و بازسازی داره، بخره و آن را تعمیر جزئی کنه یا حتی کلا خانه را خراب کنه و از نو بسازه و بعدش بفروشه، باز هم میشه از flip استفاده کنیم.
در زبان فارسی اگه خواستیم این واژه را معنا کنیم، معادل های مناسبی نداریم. با این حال میشه از عبارت �بخر و بفروش� استفاده کرد.
مثال: which cities across Iran are better for flipping house?
معنی: کدام شهرهای ایران برای بخر بفروش خانه بهتر است؟
میلاد علی پور
انداختن، پرتاب کردن
پوریا برزعلی
(فعل ) این لغت معانی متعددی دارد که باید در متن درک شود؛ ولی یکی از معانی پیشنهادی برای ایم فعل : پشت و رو کردن
Zahra
پشت و رو کردن
English User
این رو آن رو کردن، این ور و آن ور کردن، به یک ور دیگر برگرداندن***وارانه شدن، چپه شدن
I lost my place in my book when the pages flipped over in the win
I flipped the book (over) to look at the back cover
***
I stuck that broom in your bike spokes, and you flipped over
یاسر هاشمی نژاد
تغییر نظر دادن مخصوصا در مورد جایگاه سیاسی
محدثه صدیقی زاده
کله ملق زدن
محمد دهقان
قرار گرفتن
جابجا شدن
عمل کردن
Reza
در خصوص ملک و املاک:
to buy and usually renovate (real estate) so as to quickly resell at a higher price
مثال:
He's flipped three houses for a substantial profit.
برگرفته شده از وبستر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی flip

کلمه : flip
املای فارسی : فلیپ
اشتباه تایپی : بمهح
عکس flip : در گوگل

آیا معنی Flip مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )