برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1404 100 1

Fed up

/ˌfedˈʌp/ /ˌfedˈʌp/

بررسی کلمه Fed up

عبارت ( phrase )
• : تعریف: at or beyond the limit of one's patience or tolerance.
مشابه: sick

- I am fed up with this job, and I've decided to quit.
[ترجمه ترگمان] من از این شغل سیر شدم و تصمیم گرفتم استعفا بدم
[ترجمه گوگل] من از این کار خسته شده ام و تصمیم گرفتم ترک کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She used to tolerate his drinking, but now she's fed up.
[ترجمه farınaz] اون قبلن عادت بد شراب نوشیدنش رو تحمل می کرد ولی الان دیگه خسته شده
|
[ترجمه ترگمان] او عادت داشت مشروب او را تحمل کند، اما حالا غذا می‌خورد
[ترجمه گوگل] او استفاده از نوشیدنش را تحمل کرد، اما حالا او خسته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Fed up در جمله های نمونه

1. Rail passengers are fed up with cancellations and delays.
[ترجمه مسعود] مسافران ریلی با لغو و تاخیرها ناراحت و افسرده می شوند
|
[ترجمه ترگمان]مسافران ریلی با لغو و تاخیرها تغذیه می‌شوند
[ترجمه گوگل]مسافران راه آهن با لغو و تاخیر در تحمل هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I'm fed up with being put upon by my boss all the time.
[ترجمه ترگمان]من همیشه از دست رئیسم خسته شدم
[ترجمه گوگل]من هميشه خسته شده ام و با سرپرست من تمام شده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I'm fed up with work, meetings, and all that jazz.
[ترجمه ترگمان]من از کار، جلسات و همه آن جاز خوشم می‌آید
[ترجمه گوگل]من با کار، جلسات و تمام این جاز خسته شده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The children were starting to get a bit fed up.
...

معنی کلمه Fed up به انگلیسی

fed up
• sick and tired of, had enough, disgusted with
• if you are fed up, you are bored or annoyed; an informal expression.
fed up with
• had enough of; have no patience for someone or something
get fed up
• become exasperated, become annoyed with something

Fed up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hexy
خسته شدن، كسل شدن
دنیز
کسل
pouria
خسته شدن و اذیت شدن از یه وضعیتی ( مخصوصا اون وضعیتی که یه مدتی هست که درگیرشی)
Mb
Become bored,bored
Sina
خسته شدن ، زده شدن از کاری که همیشه انجام میدی ، مثلا از شغل
I'm fed up with my job.
من از شغلم خسته شدم ( زده شدم )
هادی
نا خشنود
مینا🤗
sick and tired
ن م
سیر شدن به معنای انزجار
مثلا من ازت سیر شدم
امید حسینی
بدبخت یا تیره روز
الف کاوه
کلافه شدن ، خسته و ملول گشتن
N
Misrable بدبخت
ram
راضی نبود،احساس خوبی نداشتن،سیرشدن
Pari
I'm fed up with your excuses
از بهانه هات خسته ام
Masipakad
زده شدن(از چیزی) ، وا زَد شدن (از چیزی)
M
خیلی خسته = از چیزی یا کسی بُریدن
حاجی
به ستوه آمدن؛ پر بودن گوش از
زهرا سادات
خسته و کلافه شدن، سیر شدن از کاری، زده شدن
سید جواد دانیال مالستانی
Fed up = خسته، بیزار، سیر
Get fed up = (معمولا با with) خسته شدن، سیر آمدن یا سیر شدن، بیزار شدن
فائزه سادات
Boared or unhappy whit s.th

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Fed up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )