برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1440 100 1

Fan

/fæn/ /fæn/

معنی: پروانه، پنکه، بادزن، باد بزن، تماشاچی ورزش دوست، هیکل، باد زدن، وزیدن بر
معانی دیگر: بادبزن (دستی یا برقی و غیره)، (مکانیک) پروانه، (با بادزن) بادزدن، (هرچیزی) وزیدن یا وزاندن، دامن زدن، (با بادزن) دمیدن، (مانند چتر یا بادزن تاشو) از هم باز شدن، چتری شدن، پخش شدن یا کردن، (در اصل) ابزاری برای باد دادن غله (هنگام درو)، باد زن بوجاری، هرچیز بادزن شکل (بادزن تاشو)، بادزن سان، بادزن دیس (مثلا دم برخی پرندگان)، (هنگام برداشت محصول غله) باد دادن، (از راه دمیدن) بوجاری کردن، (امریکا ـ خودمانی) با کف دست زدن به، در کونی زدن به، (امریکا ـ خودمانی) پشت سر هم تیر انداختن (با هفت تیر)، (بیس بال) چوگاندار را از بازی خارج کردن، (به ویژه در امور ورزشی یا هنری) شیفته، طرفدار

بررسی کلمه Fan

اسم ( noun )
(1) تعریف: a hand-held device that opens out to form a triangular shape and that is used to cool the face or body by waving back and forth.
مشابه: palm leaf, punkah

(2) تعریف: a mechanical apparatus, usu. driven by electricity, that creates an air current by moving several vanes or blades in rotation.
مشابه: air conditioning, blower, ventilator
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fans, fanning, fanned
(1) تعریف: to stir (the air) with or as though with a fan.
مترادف: blow, winnow
مشابه: aerate, air, air-condition, ventilate

(2) تعریف: to stir up or agitate with or as though with a fan.
مترادف: arouse, stir
مشابه: agitate, excite, fire, foment, ignite, incite, inflame, instigate, kindle, provoke, stimulate, work

- He fanned the flames of anger with his speech.
[ترجمه ترگمان] با سخن گفتن شعله‌های خشم و غضب را به باد ناسزا گرفت
[ترجمه گوگل] او با سخنرانی خود شعله های خشم را فاش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to spread in the shape of a fan.
مترادف: unfold
مشابه: expand, open, outspread, spread, stretch, unfurl

...

واژه Fan در جمله های نمونه

1. fan belt
تسمه‌ی پروانه (اتومبیل)

2. fan out
(مانند بادزن تاشو یا چتر) از هم باز شدن،(از یک نقطه به اطراف) پراکنده شدن یا کردن،چتری کردن یا شدن

3. fan the air
به قصد کشتن چیزی(مثلا مگس) زدن و موفق نشدن

4. a fan with blades (or vanes)
بادزن پره‌دار

5. exhaust fan
پنکه هواکش

6. this fan circulates the air throughout the apartment
این پنکه هوا را در تمام آپارتمان به جریان می‌اندازد.

7. to fan a fire
آتش را باد زدن،برآتش دمیدن

8. a (motor) fan
پروانه‌ی موتور

9. a basketball fan
شیفته‌ی بسکتبال

10. a rotary fan
بادزن چرخان

11. a ventilation fan
بادزن هوا رسانی

12. an electric fan
بادزن برقی

13. an electric fan spins
باد زدن برقی می‌چرخد.

14. the ceiling fan hummed all night
بادزن سقف تمام شب فرفر می کرد.

15. the electric fan whirred mono ...

مترادف Fan

پروانه (اسم)
pass , permit , permission , paper , license , billet , butterfly , propeller , moth , governor , fan , licensure
پنکه (اسم)
fan
بادزن (اسم)
ventilator , fan
باد بزن (اسم)
fan , fanner
تماشاچی ورزش دوست (اسم)
fan
هیکل (اسم)
person , physique , gink , statue , fan , temple , habitus
باد زدن (فعل)
fan
وزیدن بر (فعل)
fan

معنی عبارات مرتبط با Fan به فارسی

(مکانیک) تسمه ی پروانه
بادزن مکانیکی یاماشینی
دارای دم چتری
پهنای ورودی، گنجایش ورودی
پنجره کوچک بالای دریاپنجره بزرگتر
(امریکا ـ نامه هایی که شیفتگان ورزشکاران یا هنرمندان به آنها می نویسند) نامه (های) شیفتگان
(مانند بادزن تاشو یا چتر) از هم باز شدن، (از یک نقطه به اطراف) پراکنده شدن یا کردن، چتری کردن یا شدن، پهنای خروجی، گنجایش خروجی
انواع درختان نخل که برگ های بادزن مانند دارند
دم چتری، کبوترچتری، یکجورکلاه که ملوانان درهوای طوفانی میپوشن
فان تان (نوعی قمار چینی که با ورق یا لوبیا انجام می شود)
به قصد کشتن چیزی(مثلا مگس) زدن و موفق نشدن
(معماری) تزئینات طاق ضربی (به ویژه طاق ضربی بادزن دیس)
(معماری) طاق ضربی بادزن دیس، طاق بادبزنی
پنجه ی آبرفتی (توده ی آبرفتی کم شیب که در جاهایی که رودخانه ...

معنی Fan در دیکشنری تخصصی

fan
[خودرو] به طور متوسط 70% سوخت مورد استفاده موتور تبدیل به گرما میشود. وظیفه خنک کردن موتور نیز همراه سیستم خنک کننده آبی با FAN (پروانه) است. آب حرارت موتور را جذب کرده و حرارت خود آب بالا میرود. این آب وقتی از داخل رادیاتوری که در جلوی اتومبیل است عبور میکند خنک میشود. اگر حرارت آب بیش از حد مجاز بالا رود ترموستات FAN را که روی رادیاتور نصب شده به کار می اندازد تا حرارت پائین آید.
[عمران و معماری] پنکه - دمنده هوا - هواده - پنجه - مخروط افکنه - کتیبه
[کامپیوتر] پنکه ؛ دمیدن؛ بادزدن
[برق و الکترونیک] پنکه
[مهندسی گاز] پنکه ، بادبزن
[معدن] بادبزن (تهویه)
[آب و خاک] واریزه بادبزنی شکل مخروط افکنه
[خاک شناسی] مخروط افکنه آبرفتی
[زمین شناسی] مخروط افکنه ، پیش بند؛ باجادا.
[معدن] آرایش بادبزنی (ژئوفیزیک)
[زمین شناسی] فن کوچک قابل حمل که برای کمک به تهویه یک محل کار خاص به کار می رود .
[برق و الکترونیک] باریکه ی پرده ای 1. باریکه ی رادیویی با سطح مقطع بیضوی شکل که نسبت محورهای اصلی به فرعی آن معمولاً بیشتر از 3 به 1 است . این باریکه در صفحه ی قائم پهن و در صفحه ی افقی باریک است . 2.باریکه ی راداری به شکل بادبزن .
[زمین شناسی] فن بزرگ که در جریان هوای اصلی نصب می شود و بنابراین در امتداد با فن اصلی قرار دارد
[زمین شناسی] رخ بادبزنی یک نوع رخ سطح محوری که در آن، سطوح رخ با زاویه های کم تا زیاد بر روی هر په ...

معنی کلمه Fan به انگلیسی

fan
• device that produces currents of air; follower, admirer, supporter
• ventilate; move or impel air; blow upon; stir into action as if by fanning (i.e. fire, emotions); spread like a fan; spread out
• if you are a fan of someone or something, you like them very much and are very interested in them.
• a fan is a flat object that you hold in your hand and wave in order to move the air and make yourself cooler.
• if you fan yourself, you wave a fan or other flat object in order to move the air and make yourself cooler.
• a fan is also a piece of electrical equipment with revolving blades which keeps a room or machine cool or which gets rid of unpleasant smells.
• to fan a fire means to create a current of air so that the fire burns more strongly.
• to fan an emotion such as fear or hatred means to cause people to feel it more strongly.
• to fan the flames: see flame.
• when people or things fan out, they move forwards together from the same point, while moving farther apart from each other.
fan belt
• a fan belt is a belt in a car engine that drives the fan which keeps the engine cool.
fan club
• club of followers or admirers (such as fans of a sports or rock legend)
• a fan club is an organized group of people who all admire the same person or thing such as a pop singer, film star, or football club, and who arrange trips to concerts or publish newsletters for club members.
fan dance
• dance involving the use of a hand-held fan
fan mail
• letters sent to famous people by their fans; letter that contains expressions of praise or admiration sent by a fan to a famous person
fan out
• spread out (like a fan)
fan the flame
...

Fan را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Z.N
طرفدار،هوادار،دوستدار
Amir
خنک کننده
زهرا سادات
طرفدار
dhjbhg
طرفدار هوادار
uigf
طزفدار
M.r
a parson who likes something or someone
Ros
طرفدار
نسترن
پنکه..هوادار..
عرفان صادقی
باد بزن
mahdie
a person who likes watching a special team play sports and always wants the team to win
مستند
fan out = پخش شدن
masih
طرفدار
DN
A fan is a person who likes something or someone very much
sara
هوادار دوستدار طرفدار
i am a fan of mahnaz afshar
مبینا
a person who likes watching a special team play sports and always wants the team to win
A,M,T
پنکه....هوادار
*****H
طرفدار برای مثال:I fan of macan band
Rad.Azin 🤔😉😋
دوستدار یا هوادار و...

پنکه ی اتوماتیک هم میشه
بستگی به جمله داره
Mr Ali Emami
Fan در قسمت noun به معنی طرفدار یا هوادار است.
***S
good= آفرین
مهرداد
حالت فعل ادبیاتی:
تشدید کردن . شدید کردن
The� newspapers� deliberately �fanned the public's �fears� of �losing �their� jobs.
😍😘e.y😘😍
دوستدار،هوادار،طرفدار🤗😍🤩
A fan is a person who likes something or someone.
FH
Fan means a person who likes a team or person in any field like music or acting more than anyone else
Elena
A fan is a person who likes something or
someone very much
----
در کونی زدن
زهرايعقوبيان
هوادار، طرفدار، دوستدار
S.A.R
دارای دو معنی هست
1. پنکه
2. هوادار
ملیکا
طرفدار هوادار
❤️AAA❤️
اگر noun باشه میشه طرفدار
Zohre
طرفدار ، هوادار

I fan of mohsen ebrahimzadeh❤🖤❤🖤❤🖤
Sana
طرفدار💜
Artina.A
طرفدار
A person who likes somebody or something
........
ترفتار
شعبانی
هوادار-طرفدار-شیفته
♥Amirmaghare_lover♥
A fan is a person who likes something or
some one very much
{ به معنی طرفدار 😉 }
I fan of Amir maghare & Sina derakhshande 😻😻❤❤💫💫
♥Amirmaghare_lover♥
تو sup عه Reach 2 کانون به معنے طرفداره😉💛
شیما
a person who like something or somebody
مهدی
دو معنی دارد ::
پنکه
طر فدار
parnia
someone who likes a particular sport or performing art very much, or who admires a famous person

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fan
کلمه : fan
املای فارسی : فنّ
اشتباه تایپی : بشد
عکس fan : در گوگل

آیا معنی Fan مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )