برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1721 100 1
شبکه مترجمین ایران

Family

/ˈfæməli/ /ˈfæməli/

معنی: خاندان، طایفه، خانواده، فامیل، خانوار، عشیره، حی
معانی دیگر: خویشاوندان، قوم و خویش، ایل و تبار، دودمان، قبیله، آل، دسته ی تبهکاران، گروه (دزدان)، باند جنایتکاران، (زبان شناسی) خانواده ی زبان ها، (مهجور) اهل خانه، خانه وار، عایله، (رده بندی زیست شناسی) تیره، (بوم شناسی) گروهی از سازواره های هم تیره، هم تیرگان، فامیلی

بررسی کلمه Family

اسم ( noun )
حالات: families
(1) تعریف: a group consisting of parents and their children.
مترادف: folk
مشابه: clan, extended family, house, household, kin, kindred, m�nage

(2) تعریف: all of one's ancestors and descendants; those related by blood kinship.
مترادف: ancestry, kin, kindred, kinfolk, people, relations
مشابه: ancestors, clan, descendants, folk, offspring, progeny, relatives

(3) تعریف: all those persons descended from a common ancestor.
مترادف: descendants, lineage, offspring, posterity, progeny
مشابه: blood, clan, folk, kindred, kinfolk, parentage, people, relation, relatives

(4) تعریف: any group living together, as if they were related by blood, in a single household.
مترادف: house, household, m�nage
مشابه: clan, folk, kindred, people

(5) تعریف: any group of things related in form, function, or period of manufacture or origin.
مترادف: category, class, genus, group
مشابه: kind, order, type

(6) تعریف: in biology, the subdivision of an order.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or relating to a family.
مترادف: household
مشابه: domestic, familial, home

- a family membership in the sports club
...

واژه Family در جمله های نمونه

1. family affections
علایق خانوادگی

2. family bonds are very strong in iran
در ایران پیوندهای خانوادگی بسیار قوی است.

3. family life has tied him down
زندگی خانوادگی او را گرفتار کرده است.

4. family links
پیوندهای خانوادگی

5. family members
اعضای فامیل

6. family name
نام خانوادگی

7. family resemblance
شباهت خانوادگی

8. family background
سابقه‌ی خانوادگی

9. a family disagreement
کشمکش خانوادگی

10. a family living in want
خانواده‌ای که در تنگدستی زندگی می‌کند

11. a family of moderate income
خانواده‌ای با درآمد متوسط

12. a family planning clinic
اندرزگاه تنظیم خانواده

13. a family reunion
گردهمایی خانوادگی

14. a family that wallows in wealth
خانواده‌ای که در ثروت غرق است

15. a family tree
...

مترادف Family

خاندان (اسم)
dynasty , clan , gens , family , household
طایفه (اسم)
race , tribe , people , clan , family , nation
خانواده (اسم)
tribe , dynasty , clan , gens , family , household , ilk
فامیل (اسم)
family
خانوار (اسم)
family
عشیره (اسم)
tribe , family , kindred , kinsman
حی (اسم)
tribe , family

معنی عبارات مرتبط با Family به فارسی

سابقه ی خانوادگی
انجیل خانوادگی (که تاریخ زادها و مرگ ها و غیره را در آن می نویسند)
محفل خانوادگی
پزشک خانوادگی، پزشک خانواده، پزشک خانواده یاخانوادگی
مرد عیالوار، زن و بچه دار، مرد خانواده دار، عیال مند، دارای نان خور، دارای نانخور مرد خانواده دوست، زن و بچه دوست
نام خانوادگی، نام فامیل، اسم خانوادگی، نام فامیلی
تنظیم خانواده
(روانکاوی) پنداشت خانوادگی (این تخیل که والدین شخص والدین واقعی او نبوده و والدین واقعی او از اعیان و اشراف هستند)
اتاق نشیمن
(امریکا ـ در برخی شبانه روزی ها و رستوران ها) خوراک به سبک خانه (بجای آنکه مستخدم به هرکس خوراک بدهد خود مشتری ها برمی دارند)
شجره نامه، درخت خانوادگی، نیانامه، نسب نامه
خانواده مداری
خانواده کامپیوتر
...

معنی Family در دیکشنری تخصصی

family
[کامپیوتر] خانواده
[ریاضیات] خانواده، دسته، گروه
[ریاضیات] فوق العاده ی تأهل، حق عائله مندی، حق تأهل
[بهداشت] مراقبت خانوادگی
[حقوق] دادگاه خانواده
[نفت] منحنی مشخصه
[بهداشت] بهداشت خانواده
[بهداشت] آموزش زندگی خانواده
[کامپیوتر] خانواده کامپیوترها
[ریاضیات] دسته ی منحنی ها
[آمار] خانواده توزیعها
[ریاضیات] خانواده ی بیضی های چگالی های یکسان
[ریاضیات] خانواده ی جبری
[کامپیوتر] چند تراشه مربوط به هم .
[کامپیوتر] خانواده کامپیوتر
...

معنی کلمه Family به انگلیسی

family
• group of persons who are related by blood; group of things which are related; plants or animals of the same genera
• of a family, of a group of relatives
• a family is a group of people who are related to each other, especially parents and their children.
• when parents talk about their family, they mean their children.
• you use family to describe things which can be used or enjoyed by both parents and children.
• you can also use family to refer to all your ancestors.
family album
• album containing photographs of the family
family allowance
• government subsidy paid to a family for each child
family business
• business that is owned and operated by the family
family channel
• television channel which offers programming suitable for family viewing
family circle
• members of a family
family company
• company owned and operated by a family
family counselling
• family therapy
family court
• court that deals with family-related issues (divorce, child custody, etc.)
family day
• day devoted to entertainment for an entire family
family digest magazine
• monthly american magazine for black women (covers topics related to marriage, family life, careers, etc.)
family doctor
• physician that deals directly with the medical problems of all the members of the family
• a family doctor is the same as a gp.
family expansion incentives
• benefits ...

Family را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
فاميل. خاندان
Sunflower
Adj :
خانوادگی

A family restaurant - place
رستوران خانوادگی، (محیط خانوادگی)
عليرضا كريمي وند
Love the husband family In the heart
عشق خانواده شوهر(همسر) در قلب
سعید
خانوادگی ( ژانر درسینما)
Farinam
به معنای خانواده (پدر.مادر.خواهر. برادر)است
Meissam
اقوام
يار دلواري
It is in your favor to just talk to my family with my family
According to my parents, I decide to get married
Otherwise it would be right for me both options
Don't force me to be your man anymore
You kindly make up for me
Look at me, my beautiful man, continue to be my ideal man.
به نفع تو اینه که فقط خانوادت با خانوادم صحبت کنن این خیلی منطقی هست
طبق حرف والدینم تصمیم برای ازدواج میگیرم
وگرنه به من باشه هر دو گزینه حق بجانبم
بیشتر از این زور مرد بودنتو به رخم نکش
مهربونانه جبران میکنی قشنگ برام
نگام کن آفرین خوشگلم همینطوری به مرد ایده ال بودنم ادامه بده بیشتر از اینام عاشقتر شو دوسم داشته باش من به کم قانع نیستم
بمن خیانت کنی خودتومُرده بدون
بشين هرچقد فكر ميكني فك كن ديگه دوست ندارم
نيا بياي سخت ميگيرم بشين انديشمندانه فكر كن
یوسف نادری
چطوری در انگلیسی بپرسیم "" خانواده‌اتان چند نفره است؟"
به دو صورت:
?How many people are there in your family
?How many family members do you have
جواب این سوال می‌تواند به این صورت باشد:
مثلا "خانواده ما چهار نفره است."
.There are four of us
لیلا نصیری
Start a family تشکیل خانواده
مرجان نقیبی
اجماعیان
فرشتهِ عشق
Let's start a family and start our own life
I need you for the love life of the love of my heart
I will be your responsible and ideal wife in life
بيا تشكيل خانواده بديم و زندگي خودمان را شروع كنيم
من به تو نياز دارم براي زندگي عاشقانه عشق قلبم
همسر با مسئوليت و ايده الي در زندگي براي شما خواهم بود
......
Family , هم خودش به تنهایی معنی میده و هم اینکه مخفف هست.یعنی dad and mom i love you
,&%
Family به معنی خانواده هست.ولی فقط تنها این نیست چون مخفف هم هست.به این صورت:
Father and mother i love you.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی family

کلمه : family
املای فارسی : فامیلی
اشتباه تایپی : بشئهمغ
عکس family : در گوگل

آیا معنی Family مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )