برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1677 100 1
شبکه مترجمین ایران

Fair game


(مجازی - هرچیز که حمله به آن یا تعقیب آن مجاز باشد) آماج روا، طعمه ی حاضر و آماده، دست انداختنی، مسخره کردنی، مضحکه، آماج حمله، شکار مجاز، شکار قانونی (در فصل شکار و طبق مقررات)

بررسی کلمه Fair game

اسم ( noun )
(1) تعریف: animals that can legally be hunted.

- Tigers are no longer fair game in the region as their numbers are too few.
[ترجمه ترگمان] ببرها هیچ بازی عادلانه ای در منطقه ندارند چون تعداد آن‌ها بسیار کم است
[ترجمه گوگل] ببرها دیگر بازی منصفانه ای در منطقه نیستند زیرا تعداد آنها بسیار کم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any likely, legitimate, or logical object of attack, mockery, or pursuit.
مشابه: up for grabs

- Politicians are considered fair game by satirists.
[ترجمه ترگمان] سیاستمداران به عنوان یک بازی منصفانه از سوی satirists در نظر گرفته می‌شوند
[ترجمه گوگل] سیاستمداران بازی های منصفانه توسط ساتریا در نظر گرفته می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Even married men were fair game to her.
[ترجمه ترگمان] حتی مرده‌ای متاهل هم با او بازی می‌کردند
[ترجمه گوگل] حتی مردان متاهل بازی عادلانه ای برای او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Fair game در جمله های نمونه

1. Politicians were always considered fair game by cartoonists.
[ترجمه ترگمان]سیاستمداران همیشه یک بازی منصفانه با cartoonists محسوب می‌شدند
[ترجمه گوگل]سیاستمداران همیشه بازی منحصر به فرد توسط کارتونیاتورها را در نظر گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The younger teachers were fair game for playing tricks on.
[ترجمه ترگمان]معلم‌های جوان‌تر بازی خوبی برای بازی کردن داشتند
[ترجمه گوگل]معلمان جوان بازی عادلانه ای برای ترفندهای بازی داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The younger teachers were considered fair game by most of the kids.
[ترجمه Parya] معلمان جوان سوژه ی خوبی برای بچه ها بودند.|
[ترجمه ترگمان]معلمان جوان توسط اغلب بچه‌ها بازی منصفانه ای تلقی می‌شدند
[ترجمه گوگل]معلمان جوان، اکثر بچه ها بازی عادلانه ای را در نظر گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی Fair game در دیکشنری تخصصی

fair game
[ریاضیات] بازی منصفانه
[آمار] بازی منصفانه

معنی کلمه Fair game به انگلیسی

fair game
• animals that can be legally hunted; object of ridicule
• if you say that someone is fair game, you mean that it is acceptable to criticize or attack them, usually because of the way they behave.
be fair game
• possible to make jokes about, available for making jokes

Fair game را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رسول حسین بگی
مصداق انتقاد (چیزی که آماج انتقاد قرار بگیرد)
Parya
سوژه
Shirinbahari
طعمه ی حاضر و آماده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fair game

کلمه : fair game
املای فارسی : فیر قیم
اشتباه تایپی : بشهق لشئث
عکس fair game : در گوگل

آیا معنی Fair game مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )