exclusive

/ɪkˈskluː.sɪv//ɪkˈskluː.sɪv/

معنی: تنها، منحصر، گران، دربست، انحصاری، منحصر بفرد، انتصاری
معانی دیگر: دربستی، دربستگرانه، مانعه الجمع، اختصاصی، خصوصی، خاص، ویژه، ویژگانه، ویژگانی، ویژه ای، بخصوص، (باشگاه و غیره) بروندار، ویژه ی خواص، دربسته، جلوگیر، محروم ساز، طردگر، (مغازه و غیره) اعیانی، دارای مشتریان ویژه، صرف، تک، محض، یگانه، گزیده، دستچین، منتخب، (رسانه ها) گزارش ویژه، کالای اختصاصی، کالای ویژه، (دستور زبان) ضمیر انحصاری، واژه ی جدادار (مانند: only)

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: leaving out.
مترادف: limiting, restrictive
متضاد: comprehensive, inclusive
مشابه: prohibitive

- They eat a diet that is exclusive of meat.
[ترجمه گوگل] آنها رژیمی می خورند که منحصر به گوشت است
[ترجمه ترگمان] آن ها رژیمی را می خورند که منحصر به گوشت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not compatible.
مترادف: contradictory, incompatible
متضاد: compatible
مشابه: incongruous, inconsistent

- These are mutually exclusive theories: if one is true, then the other cannot be true.
[ترجمه گوگل] اینها نظریه هایی هستند که متقابلاً منحصر به فرد هستند: اگر یکی درست باشد، دیگری نمی تواند درست باشد
[ترجمه ترگمان] این ها نظریه های دو طرفه هستند: اگر یکی درست باشد، آن دیگری نمی تواند درست باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: giving attention or service only to certain types of people, esp. those who are rich, fashionable, or privileged.
مترادف: private, privileged, select
مشابه: chic, classy, elite, fashionable, posh, preferential, swanky

- The exclusive club rejected their application for membership.
[ترجمه گوگل] باشگاه انحصاری درخواست عضویت آنها را رد کرد
[ترجمه ترگمان] این باشگاه خصوصی درخواست آن ها برای عضویت را رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Many celebrities frequent this exclusive nightspot.
[ترجمه گوگل] بسیاری از افراد مشهور به این شبانه منحصر به فرد مراجعه می کنند
[ترجمه ترگمان] بسیاری از افراد مشهور این nightspot انحصاری را تکرار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: closing out all others from sharing or participating in; sole.
مترادف: entire, sole, total
مشابه: alone

- Your signing this contract gives us exclusive rights to publish the manuscript.
[ترجمه گوگل] امضای شما این قرارداد به ما حقوق انحصاری برای انتشار نسخه خطی می دهد
[ترجمه ترگمان] امضای این قرارداد حق انحصاری برای انتشار دست نوشته را به ما می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- An exclusive interview with the controversial filmmaker will be broadcast tonight on this channel.
[ترجمه گوگل] گفتگوی اختصاصی با این فیلمساز جنجالی امشب از این شبکه پخش می شود
[ترجمه ترگمان] یک مصاحبه اختصاصی با این فیلمساز جنجالی، امشب در این کانال پخش خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: exclusively (adv.), exclusiveness (n.)
• : تعریف: a news item or story that only one news organization has obtained.
مترادف: scoop
مشابه: extra

- The news reporter was excited to get her first exclusive.
[ترجمه مريم] گزارشگر اخبار برای گرفتن اولین گزارش ویژه اش بسیار هیجان زد ه بود
|
[ترجمه گوگل] گزارشگر خبر برای دریافت اولین انحصاری خود هیجان زده بود
[ترجمه ترگمان] گزارشگر اخبار برای اولین بار هیجان زده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. exclusive regulations
مقررات ویژه

2. exclusive of
بدون در نظر گرفتن،سوای،جدا از،به غیر از

3. an exclusive agent
نماینده ی منحصر به فرد

4. an exclusive club that does not admit blacks and jews
باشگاهی ویژه ی خواص که سیاهان و یهودیان را نمی پذیرد

5. an exclusive hotel
هتل پولدارها

6. an exclusive interest in sports
علاقه ی ویژه به ورزش

7. an exclusive shop
مغازه ی اعیانی

8. costs exclusive of taxes
هزینه بدون احتساب مالیات

9. the exclusive rights and privileges of the citizens
حقوق و امتیازات منحصر به شهروندان

10. having an exclusive jurisdiction
دارای قلمرو حقوقی یگانه

11. we have the exclusive right to distribute this product
ما حق انحصاری توزیع این کالا را دارا هستیم.

12. The book costs 10 dollars, exclusive of postage.
[ترجمه گوگل]قیمت کتاب 10 دلار بدون هزینه پست است
[ترجمه ترگمان]این کتاب ۱۰ دلار هزینه دارد، انحصاری هزینه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Our figure skating club has exclusive use of the rink on Mondays.
[ترجمه گوگل]باشگاه اسکیت بازی ما در روزهای دوشنبه از پیست استفاده انحصاری دارد
[ترجمه ترگمان]باشگاه اسکیت نمایشی ما استفاده انحصاری از آیس رینک در دوشنبه ها دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. This bathroom is for your exclusive use.
[ترجمه گوگل]این حمام برای استفاده انحصاری شماست
[ترجمه ترگمان]این حمام برای استفاده انحصاری تان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. This room is for the exclusive use of guests.
[ترجمه گوگل]این اتاق برای استفاده انحصاری مهمانان است
[ترجمه ترگمان]این اتاق مخصوص استفاده انحصاری از مهمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He often goes to the exclusive restaurants.
[ترجمه گوگل]او اغلب به رستوران های اختصاصی می رود
[ترجمه ترگمان]او اغلب به رستوران های انحصاری می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The commissioners had exclusive jurisdiction to decide.
[ترجمه گوگل]کمیسرها صلاحیت انحصاری برای تصمیم گیری داشتند
[ترجمه ترگمان]اعضای کمیسیون صلاحیت انحصاری تصمیم گیری داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Tune in to our exclusive coverage of Wimbledon.
[ترجمه گوگل]با پوشش اختصاصی ما از ویمبلدون همراه شوید
[ترجمه ترگمان]به پوشش انحصاری ما از ویمبلدون کمک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تنها (صفت)
lonely, single, solitary, alone, only, lone, sole, recluse, exclusive, unaccompanied

منحصر (صفت)
limited, confined, restricted, exclusive, limitary

گران (صفت)
dear, heavy, onerous, costly, exclusive, expensive, prohibitive, sumptuous, deluxe, prohibitory

دربست (صفت)
en bloc, lump, exclusive

انحصاری (صفت)
exclusive, monopolized, pre-emptive

منحصر بفرد (صفت)
sole, particular, exclusive, individual, monopolized

انتصاری (صفت)
exclusive

تخصصی

[برق و الکترونیک] انحصاری
[فوتبال] انحصاری
[حقوق] انحصاری، منحصر به فرد
[ریاضیات] انحصاری، تنها، مخدود، نافی، ناسازگار و نافی

انگلیسی به انگلیسی

• tending to exclude, shutting out all others; sole, limited to a select few; incompatible; fashionable; expensive
news story publicized in only one newspaper or television/radio station
something that is exclusive is available only to people who are rich or who belong to a high social class.
exclusive means used or owned by only one person or group.
if two things are mutually exclusive, they cannot exist together.
an exclusive story in a magazine or newspaper is one that is published in that paper and in no other.

پیشنهاد کاربران

بعضی جاها به معنی تک روی
انحصاری
available or belonging only to particular people, and not shared
محض
exclusive focus on. . .
تمرکز محض روی. . .
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : exclude
✅️ اسم ( noun ) : exclusion / exclusivity / exclusive / exclusiveness
✅️ صفت ( adjective ) : exclusive / exclusionary
✅️ قید ( adverb ) : exclusively
✅ حرف اضافه ( preposition ) : excluding
۱. انحصاری، اختصاصی
۲. خیلی گران، پرهزینه
۳. Exclusive to = منحصر به، محدود به، مختص به
به نظرم - اختصاصی - اَزعربی به انگلیش رفته و دگردیسی شده
exclusive ( روابط عمومی و تبلیغات بازرگانی )
واژه مصوب: اختصاصی
تعریف: مطلبی که به صورت انحصاری فقط در دسترس یک رسانه قرار می گیرد
منحصر بفرد
انحصاری
اختصاصی
اگه دوست داشتید لایک کنید 💗
در روابط میتونه معنی "تک پر بودن" هم بده
1. Language is kind of exclusive to our species, anyway.
به هر حال تکلم به نوعی مختص گونه های ماست.
2. An example of the exclusive or is: You may have a bagel or a pastry, but not both.
یک مثال اختصاصی کلمه یا این است: شما ممکن است یک نان شیرینی حلقه ای یا شیرینی کلوچه ای داشته باشید ، اما نه هر دو.
...
[مشاهده متن کامل]

3. but einstein said that ethics are an exclusive human concern.
اما انیشتین گفت که اخلاقیات یک نگرانی منحصر به فرد بشر است.
4. For example, there could be exclusive packages for die - hard film fans and inveterate sports enthusiasts.
به عنوان مثال ، بسته های انحصاری برای علاقه مندان به فیلم های جان سخت و علاقه مندان به ورزشهای دیرینه وجود دارد.
5. In the exclusive backstage area, superstars and statesmen were falling over each other.
در منطقه خصوصی محرمانه ، فوق ستاره ها و دولتمردان در حال آماده سازی خودشان بودند.
6. Two lead urns and a statue of an eagle were also stolen in the raid which has shocked staff at the exclusive hotel.
در این حمله ناگهانی نیز دو کوزه سربی و یک مجسمه عقاب دزدیده شد که کارکنان هتل ویژه را شوکه کرده است.
7. Limited seating will be offered at this exclusive event and prior reservation is essential.
صندلی محدود در این رویداد اختصاصی ارائه خواهد شد و رزرو قبلی ضروری است.
8. Fussy high - end clients might not think Ikea impressive or exclusive enough for their rarefied tastes.
مشتریان سطح بالا و بدقلق ممکن است فکر نکنند که ایکیا به اندازه کافی قابل توجه یا منحصر به فرد برای سلیقه های خاص آنها است.
Exclusive= مختص، اختصاصی، انحصاری، منحصر به فرد، خصوصی، ویژه
معنای دیگر>>>دربست، صرف، منتخب، بخصوص، ویژه خواص، اعیانی، لاکچری

گزیده ، برگزیده
گزارش ویژه ، اختصاصی، انحصاری
دربرنگیرنده
mutually exclusive
مانعة الجمع - پیشامدهای ناسازگار
exclusive to:
محدود به. . .
مختص به. . .
مانع ( در علم منطق )
به طور مثال" تعریف مانع و جامع"
monopoly
خبر دست اول و داغ
mutually exclusive
ناقض یکدیگر
مخصوص
انحصاری
احتصاصی
دربست
انحصاری
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٣)

بپرس