🔸 معادل فارسی:
• هر چند وقت یک بار / گهگاه
• بعضی وقت ها / هر از گاهی
• هر چند وقت به چند وقت
• گاهی اوقات
🔸 مثال ها:
She calls her mother every now and again.
او هر از گاهی به مادرش زنگ میزند.
... [مشاهده متن کامل]
• Every now and then, he checks in on his old friends.
هر از گاهی، او به دوستان قدیمی اش سر می زند.
• We still meet for coffee every now and again.
ما هنوز هر چند وقت یک بار برای قهوه همدیگر را می بینیم.
• هر چند وقت یک بار / گهگاه
• بعضی وقت ها / هر از گاهی
• هر چند وقت به چند وقت
• گاهی اوقات
🔸 مثال ها:
او هر از گاهی به مادرش زنگ میزند.
... [مشاهده متن کامل]
هر از گاهی، او به دوستان قدیمی اش سر می زند.
ما هنوز هر چند وقت یک بار برای قهوه همدیگر را می بینیم.