erringly


بطورغلط، سهوا

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• The witness erringly identified the suspect.
شاهد مظنون را به طور اشتباه شناسایی کرد.
• He erringly believed the rumor.
او شایعه را به طور خطادار باور کرد.
• The machine was erringly programmed.
دستگاه به طور اشتباه برنامه ریزی شده بود.