۱ - پیش پا افتاده؛ بدیهی؛ مثال:
One entry - level implication is the introduction of Life Cycle Assessment
یکی از شرط های پیش پاافتاده ( که مشروط به وضعیت خاص یا پیچیده ای نیست یا بدیهی است ) ارائه ی �ارزیابی چرخه ی عمر� است.
... [مشاهده متن کامل]
۲ - مبتدی؛ غیرحرفه ای؛ مناسب برای افراد غیرحرفه ای؛ مثال:
They purchased an entry - level digital camera for their photography class
آنها دوربین عکاسی دیجیتالی غیرحرفه ای برای کلاس عکاسی شان خریدند.
یکی از شرط های پیش پاافتاده ( که مشروط به وضعیت خاص یا پیچیده ای نیست یا بدیهی است ) ارائه ی �ارزیابی چرخه ی عمر� است.
... [مشاهده متن کامل]
۲ - مبتدی؛ غیرحرفه ای؛ مناسب برای افراد غیرحرفه ای؛ مثال:
آنها دوربین عکاسی دیجیتالی غیرحرفه ای برای کلاس عکاسی شان خریدند.
سطح پایه/ سطح مقدماتی.
به دوره ها یا موقعیت هایی اشاره داره که برای افراد مبتدی و تازه کار طراحی شدن.
به دوره ها یا موقعیت هایی اشاره داره که برای افراد مبتدی و تازه کار طراحی شدن.
استخدام اولیه ( مناسب تازه کاران )
مبتدی
کار سطح پایین
مبتدی
کار سطح پایین
شغل و حرفه ای که به تجربه کاری قبلی نیاز ندارد. The job that needs no work experience
پایین ترین سطح در سلسله مراتب استخدام
صفت ) 1 - سطح پایه، مقدماتی، نسخه اولیه، ورژن پایه!
‘Shouldn't they have produced at least some entry - level product by now?
آیا آنها نباید تاکنون حداقل چندتایی محصول مقدماتی تولید کرده باشند?
... [مشاهده متن کامل]
2 - تازه وارد، رده پایین، سطح ورودی، مبتدی، سطح مبتدی!
he was hired as an entry - level research assistant
او بعنوان یک دستیار تحقیقاتی مبتدی استخدام شده است.
آیا آنها نباید تاکنون حداقل چندتایی محصول مقدماتی تولید کرده باشند?
... [مشاهده متن کامل]
2 - تازه وارد، رده پایین، سطح ورودی، مبتدی، سطح مبتدی!
او بعنوان یک دستیار تحقیقاتی مبتدی استخدام شده است.