🔸 **معادل فارسی:
• جان بخش، روح افزا
• نشاط آور، شادی بخش
• انرژی دهنده
🔸 مثال ها:
( شخص ) His enlivening conversation made the long journey feel short.
گفتگوی جان بخش او سفر طولانی را کوتاه کرد.
... [مشاهده متن کامل]
( طبیعت ) The enlivening spring breeze brought color back to the garden.
نسیم بهاری نشاط آور رنگ را به باغ برگرداند.
( موسیقی ) The band played an enlivening tune that got everyone dancing.
گروه یک آهنگ شادی بخش نواخت که همه را به رقص آورد.
( طنز ) That cup of coffee was truly enlivening – I feel like I could run a marathon!
اون فنجون قهوه واقعاً انرژی دهنده بود – حس می کنم می تونم ماراتون بدوم!