engineer

/ndʒəˈnɪr//ˌendʒɪˈnɪə/

معنی: سازنده، مهندس، مهندسی کردن، طرحکردن و ساختن، نقشه کشیدن، اداره کردن
معانی دیگر: مکانیک، تعمیرکار، بازساز، (ارتش) رسته ی مهندسی، (با به کار گیری روش های مهندسی) طرح ریزی کردن، ساختن، (مجازی - با مهارت طرح و اجرا یا سرپرستی کردن) رهبری کردن، (نادر) موتورساز، انجین ساز، سرکارگر فنی، ویژه کار فنی، مسئول موتورخانه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: one who is trained in the use or design of machines or engines, or in other areas such as electrical or chemical technology.

(2) تعریف: one who runs an engine or locomotive.

(3) تعریف: one who directs or manages with skill.

- He was the engineer of a big upset in the election.
[ترجمه ترگمان] او مهندس یک ناراحتی بزرگ در انتخابات بود
[ترجمه گوگل] او مهندس ناراحتی بزرگ در انتخابات بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: engineers, engineering, engineered
(1) تعریف: to plan, construct, or supervise as an engineer.
مشابه: design

(2) تعریف: to make, organize, or manage by skillful craft.
مشابه: design, manage, maneuver, mastermind

- The leader's election was engineered by a foreign power and was not the result of a democratic process.
[ترجمه ترگمان] انتخابات رهبری توسط یک قدرت خارجی مهندسی شد و نتیجه یک فرآیند دموکراتیک نبود
[ترجمه گوگل] انتخاب رهبر توسط یک قدرت خارجی طراحی شد و نتیجه یک روند دموکراتیک نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. an engineer is overqualified for a janitorial job
یک نفر مهندس برای شغل پیشخدمتی بیش از حد لازم واجد شرایط است.

2. electrical engineer
مهندس برق

3. the engineer had been loaned to us by the university
دانشگاه آن مهندس را به ما قرض داده بود.

4. a chartered engineer
مهندس دارای جواز رسمی

5. a civil engineer
مهندس راه و ساختمان

6. a consulting engineer
مهندس مشاور

7. a locomotive engineer
مکانیک (یا راننده ی) لوکوموتیو

8. a mechanical engineer
مهندس مکانیک

9. a radio engineer
مکانیک رادیو (مهندس رادیو)

10. a top-flight engineer
یک مهندس درجه یک

11. a well-trained engineer
یک مهندس نیک آموخته (مجرب)

12. an agricultural engineer
مهندس کشاورزی

13. an electrical engineer
مهندس برق

14. the chief engineer
سر مهندس

15. an armchair agricultural engineer
مهندس کشاورزی پشت میز نشین

16. a berth as chief engineer on a ship
شغل سرمهندسی کشتی

17. the job of planning was relegated to a young engineer
شغل طرح ریزی را به یک مهندس جوان محول کردند.

18. The engineer is capable of handling the problem.
[ترجمه ترگمان]مهندس قادر به رسیدگی به این مشکل است
[ترجمه گوگل]مهندس قادر به حل مشکل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The chief engineer came to the meeting, carrying a big portfolio along.
[ترجمه ترگمان]سرمهندس به جلسه آمد و یک کیف بزرگ را باخود حمل کرد
[ترجمه گوگل]مهندس ارشد به جلسه آمد، همراه با نمونه کارها بزرگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The engineer was an eager participant in technical co - operation.
[ترجمه ترگمان]مهندس یکی از شرکت کنندگان مشتاق در هم کاری فنی بود
[ترجمه گوگل]مهندس مشتاق مشارکت در همکاری فنی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. The engineer has many technical innovations to his credit.
[ترجمه ترگمان]مهندس نوآوری های فنی زیادی برای اعتبار خود دارد
[ترجمه گوگل]مهندس بسیاری از نوآوری های فنی به اعتبار خود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The engineer soon got the air-conditioning up and running again.
[ترجمه ترگمان]مهندس به زودی دستگاه تهویه هوا را باز کرد و دوباره شروع به دویدن کرد
[ترجمه گوگل]مهندس زود تهویه مطبوع را دوباره شروع کرد و دوباره کار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. He claimed himself to be engineer.
[ترجمه سارینا ترجمه] او ادعا دارد که یه مهندس است
|
[ترجمه ترگمان]ادعا می کرد که مهندس خواهد شد
[ترجمه گوگل]او ادعا کرد که خودش مهندس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. The engineer was working on the freezer when he was overcome by gas.
[ترجمه ترگمان]مهندس در حالی که مشغول کار بر روی فریزر بود، مشغول کار بر روی فریزر بود
[ترجمه گوگل]مهندس بر روی فریزر کار می کرد، زمانی که گاز با آن غلبه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Perhaps she could engineer a meeting between them?
[ترجمه ترگمان]شاید بتونه یه جلسه بین اونا رو تعمیر کنه؟
[ترجمه گوگل]شاید او بتواند جلسه ای بین آنها ایجاد کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سازنده (اسم)
performer, author, composer, maker, manufacturer, creator, constructor, builder, producer, engineer, originator, procreator, instrumentalist

مهندس (اسم)
engineer, land measurer

مهندسی کردن (فعل)
engineer

طرح کردن و ساختن (فعل)
engineer

نقشه کشیدن (فعل)
scale, machinate, plan, project, plat, map, plot, compass, engineer, finagle

اداره کردن (فعل)
address, execute, operate, conduct, direct, man, moderate, manage, manipulate, administer, run, rule, wield, administrate, keep, steer, helm, chairman, preside, engineer, officiate, stage-manage

تخصصی

[عمران و معماری] مهندس
[برق و الکترونیک] مهندس - مهندس فردی که تجارب و آموزشهای لازم برای انجام وظایف تخصصی در شاخه ای از مهندسی دارد . عموماً مهندس با طراحی،ساخت،عملکرد ونظارت سروکار دارد ،در حالی که دانشمند در جستجوی مواد جدید ،اصول جدید، و یافته های جدید است
[نساجی] مهندس
[ریاضیات] مهندس

به انگلیسی

• person who designs and plans (machinery, roads, etc.)
design, plan (i.e. machinery, roads, etc.)
an engineer is a skilled person who uses scientific knowledge to design and construct machinery, electrical devices, or roads and bridges.
an engineer is also a person who repairs mechanical or electrical devices.
in american english, an engineer is someone who drives a train.
if you engineer an event or situation, you cause it to happen in a clever or indirect way.
see also engineering.

پیشنهاد کاربران

change the genetic structure of something
ساختار ژنی چیزی را تغییر دادن
مهندس
she's an engineer
این خانم هست مهندس
a person who designs makes or works with machinery
طرح ریزی کردن
نقشه کشیدن
مهندسی کردن
how to stp works?for engineers
stp چگونه کار میکند؟برای کار فنی . . . برای افراد فنی
رشته کامپیوتر
عوض کردن ساختار ژنتیکی چیزی
change the genetic structure of something

مهندس

Noun - countable - American English:
لوکوموتیو ران
منابع• https://www.ldoceonline.com/Occupations-topic/engineer_1
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما