جاسازی شده در / درونِ چیزی قرار گرفته / ریشه دار در ( بسته به کانتکست )
اما معنی اش خیلی وابسته به زمینه ست 👀
🔹 ۱️⃣ معنی فیزیکی
وقتی چیزی داخل چیز دیگری قرار گرفته:
The chip is embedded in the card.
... [مشاهده متن کامل]
تراشه در کارت جاسازی شده است.
🔹 ۲️⃣ معنی انتزاعی / آکادمیک ( رایج تر )
وقتی یک پدیده عمیقاً در یک سیستم، فرهنگ یا ساختار وجود دارد:
Behavior is embedded in social contexts.
رفتار در بسترهای اجتماعی ریشه دار است.
Inequality is embedded in the system.
نابرابری در سیستم نهادینه شده است.
🔹 ۳️⃣ در علوم اجتماعی
خیلی رایج است برای نشان دادن اینکه یک فرد یا فرایند جدا از ساختار اجتماعی نیست:
embedded in institutions
embedded in cultural norms
embedded in societal structures
اما معنی اش خیلی وابسته به زمینه ست 👀
🔹 ۱️⃣ معنی فیزیکی
وقتی چیزی داخل چیز دیگری قرار گرفته:
... [مشاهده متن کامل]
تراشه در کارت جاسازی شده است.
🔹 ۲️⃣ معنی انتزاعی / آکادمیک ( رایج تر )
وقتی یک پدیده عمیقاً در یک سیستم، فرهنگ یا ساختار وجود دارد:
رفتار در بسترهای اجتماعی ریشه دار است.
نابرابری در سیستم نهادینه شده است.
🔹 ۳️⃣ در علوم اجتماعی
خیلی رایج است برای نشان دادن اینکه یک فرد یا فرایند جدا از ساختار اجتماعی نیست: