🔸 معادل فارسی:
• آبروریزی کردن، خود را خجالت زده کردن
• باعث شرمندگی خود شدن
• خود را در موقعیت ناخوشایند قرار دادن
🔸 مثال ها:
• "He tripped on stage and really embarrassed himself in front of the whole audience. "
... [مشاهده متن کامل]
او روی صحنه تلوتلو خورد و واقعاً در مقابل تمام حضار خودش را خجالت زده کرد.
• "She was so worried about embarrassing herself at the party that she decided not to go. "
او آنقدر نگران بود که در مهمانی آبروریزی کند که تصمیم گرفت نرود.
• "Don't try to tell that joke; you'll only embarrass yourself. "
سعی نکن آن لطیفه را تعریف کنی؛ فقط خودت را خجالت زده خواهی کرد.
• آبروریزی کردن، خود را خجالت زده کردن
• باعث شرمندگی خود شدن
• خود را در موقعیت ناخوشایند قرار دادن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او روی صحنه تلوتلو خورد و واقعاً در مقابل تمام حضار خودش را خجالت زده کرد.
او آنقدر نگران بود که در مهمانی آبروریزی کند که تصمیم گرفت نرود.
سعی نکن آن لطیفه را تعریف کنی؛ فقط خودت را خجالت زده خواهی کرد.