elucidation

/ɪˌluːsɪˈdeɪʃn̩//ɪˌluːsɪˈdeɪʃn̩/

معنی: توضیح، روشنسازی
معانی دیگر: توضیح، روشنسازی

جمله های نمونه

1. Their objectives and methods require further elucidation.
[ترجمه گوگل]اهداف و روش های آنها نیاز به توضیح بیشتر دارد
[ترجمه ترگمان]اهداف و روش های آن ها به توضیح بیشتری نیاز دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Elucidation of the genomic organization of the Oct-11a POU domain revealed a striking concordance of intron/exon junctions with Oct-
[ترجمه گوگل]توضیح سازمان ژنومی دامنه POU Oct-11a تطابق قابل توجهی از اتصالات اینترون/اگزون با اکتبر را نشان داد
[ترجمه ترگمان]elucidation از سازمان ژنوم ۱۱ اکتبر یک حوزه pou، ترکیب قابل توجه اتصالات intron \/ exon با Oct را نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His elucidation of the finer points of betting is also excellent.
[ترجمه گوگل]توضیح او از نکات ظریف شرط بندی نیز عالی است
[ترجمه ترگمان]توضیح او از نکات ظریف شرط بندی هم عالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. These figures need elucidation.
[ترجمه گوگل]این ارقام نیاز به توضیح دارند
[ترجمه ترگمان]این شکل ها به توضیح نیاز دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He later attempted such elucidation, as did other philosophers, notably his one-time pupil Edmund Husserl.
[ترجمه گوگل]او بعداً مانند سایر فیلسوفان، به ویژه شاگرد سابقش، ادموند هوسرل، به چنین توضیحی پرداخت
[ترجمه ترگمان]او بعدها چنین توضیح داد که همان طور که سایر فلاسفه، به ویژه شاگرد یک ساله اش، ادموند Husserl، نیز چنین توضیح دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Fourth, a worm hole, elucidation space - time can stretch, compression, rent, also is deduced time - travel this idea.
[ترجمه گوگل]چهارم، یک سوراخ کرم، فضای روشن - زمان می تواند کشش، فشرده سازی، اجاره، همچنین زمان استنباط - سفر این ایده
[ترجمه ترگمان]چهارم، یک سوراخ کرم، توضیح فضا - زمان می تواند کش، فشرده سازی، اجاره، و همچنین زمان - سفر این ایده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The advertising copy is the elucidation text, which must be written according to the formula of AIDA.
[ترجمه گوگل]کپی تبلیغاتی متن توضیحی است که باید طبق فرمول AIDA نوشته شود
[ترجمه ترگمان]نسخه تبلیغاتی، متن توضیح است، که باید با توجه به فرمول of نوشته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Division 4 is an elucidation for brand operation definition .
[ترجمه گوگل]بخش 4 توضیحی برای تعریف عملکرد برند است
[ترجمه ترگمان]بخش ۴، توضیح برای تعریف عملیات برند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Arrests were made which promised elucidation, yet nothing was elicited which could implicate the parties suspected.
[ترجمه گوگل]دستگیری هایی صورت گرفت که نوید روشنگری را می داد، اما چیزی که بتواند طرف های مظنون را درگیر کند، به دست نیامد
[ترجمه ترگمان]دستگیر و دستگیر شده بود که به elucidation قول داده بودند، با این حال هیچ چیز باعث نمی شد که افراد مورد سوظن واقع شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Isolation and Elucidation of Alkaline Degradation Product from Total Saponins in Leaves and Stems of Panax quinquefolium L.
[ترجمه گوگل]جداسازی و تبیین محصول تجزیه قلیایی از کل ساپونین در برگ و ساقه Panax quinquefolium L
[ترجمه ترگمان]جداسازی و جداسازی محصولات Degradation از مجموع saponins در برگ ها و Stems of quinquefolium L
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It is a straight-forward, scientific, clear elucidation of facts that cannot be disputed.
[ترجمه گوگل]این یک توضیح مستقیم، علمی و روشن از حقایق است که قابل بحث نیست
[ترجمه ترگمان]این یک توضیح صریح، علمی و روشن از حقایق است که نمی توان مورد اختلاف قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. This story elucidation, guerdon badly person act charitably, and is a bad person of cognition and does not speak the reputation's innate character.
[ترجمه گوگل]این داستان تبیین می‌کند، آدم بدی خیرخواهانه عمل می‌کند و آدم بد شناختی است و شخصیت ذاتی شهرت را نمی‌گوید
[ترجمه ترگمان]این داستان توضیح می دهد، فرد بسیار بدی با همدلی عمل می کند، و فرد بدی است و شخصیت فطری شهرت ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. End educational foreground in technology in language in elucidation in part in language.
[ترجمه گوگل]پایان پیش زمینه آموزشی در فناوری در زبان در تبیین بخشی در زبان
[ترجمه ترگمان]پیش زمینه آموزشی پایان در فن آوری زبان در توضیح بخشی از زبان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. These characteristics can be used for future structure elucidation in studies of fluroquinolones and analogue compounds.
[ترجمه گوگل]این ویژگی ها را می توان برای توضیح ساختار آینده در مطالعات فلوروکینولون ها و ترکیبات آنالوگ استفاده کرد
[ترجمه ترگمان]این ویژگی ها را می توان برای توضیح ساختار آینده در مطالعات of و ترکیبات مشابه استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Moreover, it contributes to the elucidation of the pathophysiological mechanisms of atherosclerosis and some metabolic diseases.
[ترجمه گوگل]علاوه بر این، به روشن شدن مکانیسم های پاتوفیزیولوژیک آترواسکلروز و برخی بیماری های متابولیک کمک می کند
[ترجمه ترگمان]علاوه بر این، در توضیح مکانیسم pathophysiological atherosclerosis و برخی از بیماری های متابولیک نقش دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

توضیح (اسم)
treatise, explanation, statement, superscription, gloss, comment, paraphrase, elucidation

روشن سازی (اسم)
elucidation, illumination

انگلیسی به انگلیسی

• explanation, clarification; illumination

پیشنهاد کاربران

توضیح. تبیین
مثال:
In the exegesis of the Quran, in the elucidation of Quranic concepts, the hadith, the words of the Infallible Imams, and the noble Nahj al - Balaghah itself have not overlooked any point.
...
[مشاهده متن کامل]

در تفسیر قرآن، در توضیح و تبیین مفاهیم قرآنی، حدیث، سخنان امامان معصوم و خود نهج البلاغه شریف، هیچ نکته ای چشم پوشی نشده است.

↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی دو root word داریم به اسم luc/ lum
📌 این ریشه ها، معادل "light" می باشند؛ بنابراین کلماتی که این ریشه ها را در خود داشته باشند، به "light" مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 lucid: clear or bright in mind, as if filled with "light"
🔘 lucidity: the quality of being bright in thought, like "light"
🔘 elucidate: to make something clear, bringing it into the “light”
🔘 elucidation: the process of shedding “light” on a topic
🔘 lucent: glowing or shining with “light”
🔘 luminous: emitting or reflecting “light”
🔘 luminescent: giving off a soft “light” without much heat
🔘 luminescence: the emission of “light” by a substance
🔘 luminosity: the quality or state of emitting “light”
🔘 luminary: a person or object that is an inspiration, as if shining with “light”
🔘 illuminate: to fill with “light” or make bright
🔘 illumination: the act of supplying or brightening with “light”
🔘 lumen: a measure of the amount of “light”
🔘 translucent: allowing “light” to pass through but not detailed images
🔘 pellucid: extremely clear, like “light” shining straight through
🔘 bioluminescent: producing "light" naturally, like some animals do
🔘 luminaire: a device that gives off "light"
🔘 luminance: the intensity of "light" emitted
🔘 noctilucent: clouds that glow with "light" at night

واضح شدن
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : elucidate
✅️ اسم ( noun ) : elucidation
✅️ صفت ( adjective ) : elucidatory / elucidative
✅️ قید ( adverb ) : _
شفاف سازی
آشکارسازی
ایضاح

بپرس