edge back into

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( فیزیکی ) آهسته آهسته عقب رفتن به سمت
• ( استعاری ) به تدریج دوباره وارد موقعیتی شدن
• ( با احتیاط ) آرام و محتاطانه به جایی بازگشتن
• ( احساسی/روانی ) کم کم به حالت یا رابطه ای قبلی برگشتن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
( فیزیکی ) The cat edged back into the bushes when it saw the dog.
گربه وقتی سگ را دید، آهسته به بوته ها برگشت ( عقب کشید ) .
( ورزشی/مصدومیت ) He's edging back into the starting lineup after his knee surgery.
بعد از عمل زانو، دارد کم کم به ترکیب اصلی برمی گردد.
( روانی ) It took months for her to edge back into a normal sleep routine.
ماه ها طول کشید تا به تدریج به روتین خواب عادی برگردد.
( اقتصادی ) The stock market is edging back into positive territory.
بازار سهام دارد به تدریج به محدوده ی مثبت برمی گردد.
( احتیاط در حرف زدن ) He edged back into the conversation after being ignored.
بعد از اینکه نادیده گرفته شد، با احتیاط دوباره وارد مکالمه شد.