کاهش یافتن
مثال: After they scored the second goal, our enthusiasm began to ebb away
بعد از اینکه آنها گل دوم را زدند، شور و شوق ما شروع به کاهش کرد
مثال: After they scored the second goal, our enthusiasm began to ebb away
بعد از اینکه آنها گل دوم را زدند، شور و شوق ما شروع به کاهش کرد
رو به افول، رو به نابودی نهادن، رو به پایان، به تدریج ناپدید شدن، فروکش کردن