eatable

/ˈiːtəbl̩//ˈiːtəbl̩/

معنی: خوردنی، ماکول، خوش گوشت
معانی دیگر: قابل خوردن، خوراکی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: suitable for eating; edible.
اسم ( noun )
• : تعریف: (usu. pl.) something to eat; food.

جمله های نمونه

1. Soluble solids, eatable part and water content increased gradually with the fruit maturing.
[ترجمه گوگل]مواد جامد محلول، قسمت قابل خوردن و محتوای آب به تدریج با بلوغ میوه افزایش یافت
[ترجمه ترگمان]جامدات Soluble، بخش قابل خوردن و محتوای آب به تدریج با بلوغ میوه افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The rotten fruit is not eatable.
[ترجمه گوگل]میوه گندیده قابل خوردن نیست
[ترجمه ترگمان]میوه فاسد قابل خوردن نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Well-being pen eyeliner with low stimulus of natural eatable coloring matter.
[ترجمه گوگل]خط چشم قلمی سلامتی با محرک کم مواد رنگی خوراکی طبیعی
[ترجمه ترگمان]Well با محرک های پایین و با محرک های پایین رنگ آمیزی طبیعی، مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Our school meals are hardly eatable.
[ترجمه گوگل]وعده های غذایی مدرسه ما به سختی قابل خوردن است
[ترجمه ترگمان]غذای مدرسه ما قابل خوردن نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. These bananas are over - ripe but eatable.
[ترجمه گوگل]این موز بیش از حد رسیده است اما قابل خوردن است
[ترجمه ترگمان]این موزها over اما قابل خوردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It's hard to preserve food fresh and eatable in summer.
[ترجمه گوگل]نگهداری مواد غذایی تازه و قابل خوردن در تابستان سخت است
[ترجمه ترگمان]خوردن غذا در تابستان سخت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The kernel of a nut is eatable.
[ترجمه گوگل]مغز آجیل قابل خوردن است
[ترجمه ترگمان]هسته یک آجیل نیز قابل خوردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. This meat is hardly eatable.
[ترجمه گوگل]این گوشت به سختی قابل خوردن است
[ترجمه ترگمان]این گوشت به سختی قابل خوردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The bread was so old that it was hardly eatable.
[ترجمه گوگل]نان آنقدر قدیمی بود که به سختی قابل خوردن بود
[ترجمه ترگمان]نان چنان کهنه بود که به زحمت قابل خوردن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I remember Grandma telling us to go hunt for some ground squirrels or anything eatable for meat.
[ترجمه گوگل]یادم می‌آید مادربزرگ به ما می‌گفت برویم دنبال سنجاب زمینی یا هر چیزی که برای گوشت قابل خوردن است، شکار کنیم
[ترجمه ترگمان]یادم می آید که مادربزرگ به ما گفته که برای چند تا سنجاب یا هر چیز قابل خوردن برای گوشت شکار کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Mr Rathje often finds readable copies of 25-year-old newspapers and eatable corn cobs.
[ترجمه گوگل]آقای راثژ اغلب نسخه‌های خواندنی روزنامه‌های ۲۵ ساله و بلال‌های ذرت قابل خوردن را پیدا می‌کند
[ترجمه ترگمان]آقای Rathje اغلب نسخه های قابل خواندن از روزنامه های ۲۵ ساله و cobs ذرت قابل خوردن پیدا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Then under Li feculent . Scour disease must rule good, application eatable treat side again convenient quickly.
[ترجمه گوگل]سپس تحت لی feculent بیماری آبشستگی باید حکومت خوب، کاربرد قابل خوردن درمان سمت دوباره راحت به سرعت
[ترجمه ترگمان]سپس زیر لی feculent این بیماری باید خوب عمل کند، کاربرد قابل کاربرد قابل خوردن باز هم به سرعت مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. This paper mainly studied the technology of producing black rice gruel and black rice quick - eatable gruel.
[ترجمه گوگل]این مقاله به طور عمده به بررسی فن آوری تولید کوفته برنج سیاه و برنج سیاه سریع-خوراکی پرداخته است
[ترجمه ترگمان]این مقاله به طور عمده به بررسی فن آوری تولید شیر برنج سیاه و شیر ساده برنج به صورت ساده می پردازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خوردنی (صفت)
eatable, edible

ماکول (صفت)
eatable, edible

خوش گوشت (صفت)
eatable, edible, good-humored, good-humoured, good-natured

انگلیسی به انگلیسی

• edible, may be eaten
something that is eatable is good enough or tasty enough for people to eat and enjoy.

پیشنهاد کاربران

بپرس