earn oneself

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• برای خود به دست آوردن
• کسب کردن ( اعتبار، شهرت، جایگاه )
• در محاوره: اسم در کردن، اعتبار جمع کردن
________________________________________
🔸 تعریف ها:
1. ** ( عمومی – اصلی ) :** کسب کردن چیزی ( مانند احترام، شهرت، جایزه ) از طریق تلاش یا رفتار.
...
[مشاهده متن کامل]

- *مثال:* He earned himself a reputation as a reliable worker.
او برای خودش شهرتی به عنوان کارگر قابل اعتماد کسب کرد.
2. ** ( اجتماعی – کاربردی ) :** به دست آوردن جایگاه یا احترام در جامعه از طریق عملکرد یا موفقیت.
- *مثال:* She earned herself a place in the team.
او برای خودش جایگاهی در تیم به دست آورد.
3. ** ( استعاری – عمومی ) :** هر موقعیتی که فرد با تلاش یا حتی اشتباه، نتیجه ای را برای خود رقم بزند.
- *مثال:* He earned himself a warning by being late again.
او با دوباره دیر کردن، برای خودش یک اخطار کسب کرد.
________________________________________
🔸 مترادف ها:
gain – acquire – win – secure – achieve
________________________________________
🔸 مثال ها:
• He earned himself a medal for bravery.
او برای خودش مدالی به خاطر شجاعت کسب کرد.
• She earned herself a loyal following on social media.
او برای خودش دنبال کنندگان وفاداری در شبکه های اجتماعی به دست آورد.
• He earned himself a bad reputation by lying.
او با دروغ گفتن برای خودش شهرت بدی کسب کرد.