برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1458 100 1

expenditure

/ɪkˈspendɪtʃər/ /ɪkˈspendɪtʃər/

معنی: صرف، پرداخت، هزینه، خرج، بر امد، مصرف
معانی دیگر: مخارج، هزینه ها

بررسی کلمه expenditure

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of paying out or expending.
مشابه: drain, outlay

- The space program requires the expenditure of large amounts of money.
[ترجمه ترگمان] برنامه فضایی نیازمند صرف مقادیر زیاد پول است
[ترجمه گوگل] برنامه فضایی نیاز به صرف هزینه های زیادی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: that which is paid out or expended.
متضاد: income
مشابه: expense, outlay

- The new carpet represented a large expenditure, but it was necessary.
[ترجمه ترگمان] فرش جدید هزینه زیادی داشت، اما لازم بود
[ترجمه گوگل] فرش جدید هزینه های زیادی را نشان داد، اما لازم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه expenditure در جمله های نمونه

1. an expenditure of time and money
صرف وقت و پول

2. lavish expenditure of money
خرج اسراف آمیز پول

3. income relative to expenditure
درآمد نسبت به هزینه

4. A government's revenue and expenditure should be balanced.
[ترجمه ترگمان]درآمد و مخارج دولت باید متعادل شود
[ترجمه گوگل]درآمد و هزینه دولت باید متعادل باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They must retrench their expenditure for the purpose of making up the deficit.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها باید هزینه‌های خود را به منظور جبران کسری بودجه خرج کنند
[ترجمه گوگل]آنها باید هزینه های خود را برای هدف قرار دادن کسری درآورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They will be concerned to cut back expenditure on unnecessary items.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها نگران کاهش هزینه‌ها بر روی آیتم‌های غیر ضروری خواهند بود
[ترجمه گوگل]آنها نگران کاهش هزینه های اقلام غیر ضروری می باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف expenditure

صرف (اسم)
sheer , accident , conjugation , expenditure , etymology
پرداخت (اسم)
finish , expenditure , settlement , emolument , pay , remuneration , polish , burnish , payment , fee , disbursement , outlay , hire , payoff , remittance , remitment
هزینه (اسم)
expenditure , tab , charge , cost , outgo , disbursement , expense , outlay , toll , voucher
خرج (اسم)
expenditure , charge , cost , outgo , disbursement , expense , outlay , input
بر امد (اسم)
expenditure , issue , result , consequence , expense , outcome
مصرف (اسم)
expenditure , use , utilization , expense , consumption , waster , expenditures , expenses

معنی عبارات مرتبط با expenditure به فارسی

(اقتصاد) دارایی سرمایه ای، دارایی که برای دراز مدت سرمایه گذاری شده است، (اقتصاد) هزینه ی سرمایه ای، سرمایه ای که صرف بهترسازی ابزار و تجهیزات شود (نه صرف هزینه های روزمره)، هزینه ای که برای بهبود سرمایه وافزایش ان بکار میرود
ولخرج، مسرف

معنی expenditure در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] مخارج
[فوتبال] هزینه-خرج شده
[حقوق] هزینه، خرج، مصرف
[ریاضیات] تعهد پرداخت، هزینه ی پرداخت، مخارج، هزینه، خرج
[حسابداری] هزینه هائی که در حسابهای صنعتی منعکس نمی شود
[حسابداری] مخارج سرمایه ای
[معدن] هزینه سرمایه ای (اقتصاد معدنی)
[ریاضیات] هزینه ی جاری
[حسابداری] مخارج روزمره
[حسابداری] مخارج جایگزینی تجهیزات
[حقوق] موضوع هزینه، مورد هزینه
[حسابداری] درخواست اختیار برای انجام مخارج
[حسابداری] مخارج (هزینه) جاری
[ریاضیات] خرج غیر تولیدی

معنی کلمه expenditure به انگلیسی

expenditure
• spending, disbursement, outlay (especially financial)
• your expenditure on something is the total amount of money you spend on it.
• expenditure of energy or time is energy or time used for a particular purpose.
annual expenditure
• amount of money spent during a year
capital expenditure
• spending on capital equipment
cumulative expenditure
• expense which gradually increases
marginal propensity to expenditure
• rate of resources from each unit of available additional income that are set aside for needs or investment, mpe (economics)
recognized expenditure
• expenses that must be reported for tax purposes
recurrent expenditure
• expense that occurs repeatedly
reduce expenditure
• lower the amount of money spent, reduce expenses

expenditure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فارسی را پاس بداریم.
هزینه (سرمایه ای).
هزینه (احداث).
(Capital Expenditure (Capex
به معنای هزینه های سرمایه ای یا همان هزینه های احداث پروژه است.
مقایسه کنید با:
Expense
در
(Operating Expense ( Opex
به معنای هزینه های عملیاتی یا جاری.
به تفاوت مفهوم Expenditure و Expense دقت کنید. Expenditure در ارزیابی پروژه مستهلک می شود اما Expense مستهلک نمی شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی expenditure
کلمه : expenditure
املای فارسی : اخپندیتور
اشتباه تایپی : ثطحثدیهفعقث
عکس expenditure : در گوگل

آیا معنی expenditure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران