برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

exit

/ˈek.sət/ /ˈek.sət/

معنی: خروج، در رو، برون رفت، خروج بازیگر از صحنهء نمایش، مخرج، خارج شدن
معانی دیگر: بیرون رفتن، فراشدن، برون روی، عزیمت، رفتن، راه خروجی، (محل یا درب) خروج، برون (راه)، (در بزرگراه ها - راه اتصالی یا خروجی) برون راه، خروجی، برون شدن، پیاده شدن، (تئاتر) خروج بازیگر از صحنه، (بازیگر نمایشنامه) خارج می شود

بررسی کلمه exit

اسم ( noun )
(1) تعریف: a way out.
مترادف: egress
متضاد: entrance, entranceway, entry, entryway
مشابه: door, doorway, escape, fire escape, gate, way

(2) تعریف: the act of going out; departure.
مترادف: departure, egress, going, leave, leaving
متضاد: advent, arrival, entrance, entry
مشابه: escape, exodus, passage

(3) تعریف: in theater, the departure of an actor from the stage.
متضاد: entrance
مشابه: departure

(4) تعریف: one of the designated places where vehicles can leave an expressway or other major road.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: exits, exiting, exited
(1) تعریف: to go out; depart.
مترادف: depart, go, leave, split
متضاد: arrive, enter
مشابه: issue, retreat, withdraw

(2) تعریف: as a direction in a theater or film script, to leave the stage or scene (usu. prec. or fol. by the character's name).
متضاد: enter
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to go out from; leave.
مترادف: depart, leave, quit
متضاد: enter
مشابه: vacate, withdraw from

- The crowd slowly exited the theater.
[ترجمه ...

واژه exit در جمله های نمونه

1. exit visa
ویزای خروج

2. his exit from the meeting was unexpected
خروج او از جلسه غیرمنتظره بود.

3. a fire exit
برون راه آتش سوزی (راه خروجی هنگام آتش سوزی)

4. she will exit the airplane at jacksonville
او در جکسون ویل از هواپیما پیاده خواهد شد.

5. use this exit door only in emergencies
فقط در مواقع اضطراری از این در خروجی استفاده کنید.

6. to make a hasty exit from a place
با شتاب از جایی خارج شدن

7. my house is near the gilman exit on interstate five
خانه‌ی من در نزدیکی خروجی گیل‌من در بزرگراه پنجم قرار دارد.

8. We leave the roundabout at the second exit.
[ترجمه ترگمان]به سمت خروجی دوم حرکت می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما در میدان دوم خروج را ترک می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He saw Emma arrive and made a quick exit.
[ترجمه ترگمان]دید که اما آمد و راه خروج سریعی را پیش گرفت
[ترجمه گوگل]او دید دید که وارد می شود و یک خروجی سریع ایجاد می کند
[ترجمه شما] تر ...

مترادف exit

خروج (اسم)
emersion , emergence , exhaust , outgo , exodus , transpiration , egress , exit , egression
در رو (اسم)
outlet , exhaust , port , egress , exit
برون رفت (اسم)
exit
خروج بازیگر از صحنهء نمایش (اسم)
exit
مخرج (اسم)
outlet , vent , outgo , port , denominator , escapement , exit , foramen
خارج شدن (فعل)
void , issue , protrude , egress , exit

معنی عبارات مرتبط با exit به فارسی

برخه پرسی (پرسش از برخی کسانی که از محل اخذ رای بیرون می آیند در مورد رای آنها برله یا علیه نامزد یا لایحه ی بخصوصی)، نظرپرسی از رای داده ها
در روی خطا
درروی عادی

معنی exit در دیکشنری تخصصی

exit
[کامپیوتر] خروج . - خروج - نقطه ای از کی برنامه یا لگاریتم که کنترل از آنجا به جای دیگر منتقل می شود.
[آب و خاک] آبراهه خروجی
[ریاضیات] معیار خروجی
[ریاضیات] معیار خروجی از پایه
[عمران و معماری] تابلوی مسیر خروجی
[عمران و معماری] گاز خروجی
[عمران و معماری] شیب تغییرات خروجی
[کامپیوتر] نقطه خروجی .
[حسابداری] سیاست خروج
[عمران و معماری] رابط خروجی
[عمران و معماری] تابلوی رابط خروجی
[عمران و معماری] ورودی - خروجی مشترک
[کامپیوتر] انتقال کنترل به یک زیربرنامه در زمانی که قابل پیش بینی نبوده و حادثه ای غیر مترقبه آن را مشخص می کند.
[کامپیوتر] خروج مطلوب
...

معنی کلمه exit به انگلیسی

exit
• passage that leads out, point of exit
• leave, go out
• an exit is a door through which you can leave a public building.
• an exit is also a place where traffic can leave a motorway.
• if you make an exit from a room, you leave it; a formal expression.
exit permit
• written authorization to leave a place
exit poll
• informal survey of voters as they leave the polling place (used as an early indicator of the outcome of the election)
• in an election, an exit poll is a survey which is carried out as people leave the polling stations, in which they are asked who they voted for.
exit visa
• authorization on a passport permitting the bearer to leave a country
• an exit visa is an official stamp in someone's passport, or an official document, which allows them to leave a particular country.
emergency exit
• way out to be used only in case of emergency, escape door
make an exit
• leave dramatically
make one's exit
• leave dramatically

exit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
وجود خارجی
....
بیرون
ebi
بیرون‌رو

بیرون‌رفت ، بیرون‌روی
محمدرضا خسروی
(در شرکت ها) عذر کسی را خواستن، کسی را اخراج کردن
Nasim &Nafas
بیرون،خارج از...،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exit

کلمه : exit
املای فارسی : اخیت
اشتباه تایپی : ثطهف
عکس exit : در گوگل

آیا معنی exit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )