برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

existence

/ɪgˈzɪs.təns/ /ɪgˈzɪstəns/

معنی: وجود، هستی، موجودیت، زندگی، زیست، بایش
معانی دیگر: بودن، بودش، هستش، بودگاری، وجود داشتن، فرد، زیستمند، جاندار

بررسی کلمه existence

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state of having being or reality.
متضاد: nonexistence, nothingness
مشابه: being, reality

- Dinosaurs are no longer in existence.
[ترجمه علیرضا] دایناسور ها مدت زیادی که موجود نیستن
|
[ترجمه D&G] دایناسور ها دیگر وجود ندارند
|
[ترجمه ترگمان] دایناسورها وجود ندارند
[ترجمه گوگل] دایناسورها دیگر موجود نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: continued being or life.
متضاد: nonexistence

- The existence of many animal species is in danger.
[ترجمه ترگمان] وجود بسیاری از گونه‌های حیوانات در خطر است
[ترجمه گوگل] وجود بسیاری از گونه های حیوانی در خطر است
[ترجمه شما] ...

واژه existence در جمله های نمونه

1. corporeal existence
هستی (یا حیات) جسمانی

2. our existence in that land depended on the fortunes of the war
بقای ما در آن دیار بستگی به سرنوشت جنگ داشت.

3. the existence of excessive amounts of fat in the diet
وجود چربی بیش از حد در خوراک روزانه

4. the existence of other worlds
وجود جهان‌های دیگر

5. the existence of war between those two countries
وجود جنگ بین آن دو کشور

6. the existence or nonexistence of god was not important to her
بودن یا نبودن خدا برایش اهمیت نداشت.

7. in existence
موجود،هستی مند

8. the difficult existence of fishermen in the south
زندگی سخت ماهیگیران جنوب

9. come into existence
هستی یافتن،به وجود آمدن

10. belief in the existence of god needs no proof
ایمان به وجود خدا نیازی به اثبات ندارد.

11. he disbelieves the existence of ghosts
او به وجود ارواح اعتقاد ندارد.

12. the world of existence
عالم هستی

13. to trans ...

مترادف existence

وجود (اسم)
quality , being , person , personality , essence , existence , entity , gink , individuation
هستی (اسم)
being , reality , objectivity , essence , existence
موجودیت (اسم)
existence
زندگی (اسم)
life , habitancy , living , existence , vita , habitance , vivification
زیست (اسم)
life , inhabitancy , work , subsistence , existence
بایش (اسم)
existence

معنی عبارات مرتبط با existence به فارسی

هستی یافتن، به وجود آمدن
موجود، هستی مند
از میان رفتن، نابود شدن
تقدم وجود
قائمیت بالذات، واجب الوجودی
تنازع بقا

معنی existence در دیکشنری تخصصی

existence
[ریاضیات] وجود، هست، هستی، هستندگی
[ریاضیات] قضیه ی وجود و یگانگی
[ریاضیات] متغیر های کران دار موجود
[ریاضیات] تابع توزیع وجود، تابع توزیع موجودیت
[ریاضیات] اثبات وجود
[ریاضیات] قضیه ی وجود و یکتایی، قضیه ی وجود و یکتایی
[ریاضیات] قضیه ی وجودی یکتایی
[ریاضیات] شرط وجود ماتریس معکوس
[ریاضیات] اثبات وجود، برهان وجود

معنی کلمه existence به انگلیسی

existence
• living, state of existing, state of being; life
• existence is the state of existing.
• you can use existence to refer to someone's way of life.
autonomous existence
• independent existence, free existence, self-reliant life
co existence
• side-by-side harmonious living
in existence
• existing, extant, living, not destroyed or lost
independent existence
• autonomous existence
meager existence
• living from hand to mouth, barely getting by
non existence
• absence, state of not being
peaceful co existence
• coming to terms with the existence of both sides, mutual cooperation
struggle for existence
• fight for life and death, fight that determines one's continuity
the fact of his existence
• the nature of his existence, the fact that he exists

existence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه .موسوی
موجود
فرد
پ.ف ماتریالیست
حیات
عليرضا كريمي وند
وجود. هستي
love with heart and spirit
عشق با قلب و جان
کاربر آبادیس
موجودیت
وجود
OtaKurd
تکامل-موجودیت-هستی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی existence
کلمه : existence
املای فارسی : اخیستنک
اشتباه تایپی : ثطهسفثدزث
عکس existence : در گوگل

آیا معنی existence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )