برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1434 100 1

exhibit

/ɪgˈzɪbɪt/ /ɪgˈzɪbɪt/

معنی: اثر نمایشی، عمده دلالت کننده، در معرض نمایش قرار دادن، نمایش دادن، ارائه دادن، ابراز کردن
معانی دیگر: نشان دادن، عرضه داشتن، به نمایش گذاشتن، ـ نمایی کردن، بروزدادن، به ظهور رساندن، (حقوق - سند یا مدرک یا برگه و غیره را رسما) به دادگاه دادن، در دادگاه نشان دادن، (به دادگاه) تسلیم کردن، (حقوق) سند، مدرک، برگه، (در نمایشگاه) به نمایش گذاشتن (نقاشی و عکس و غیره)، در معرض تماشا قرار دادن، نمایش، ارائه، عرضه (به ویژه عرضه ی آثار هنری یا صنعتی)، نمایشگاه، (اشیا و آثار هنری یا صنعتی که به نمایش گذاشته شده باشد) کالای نمایشی، نمایه، کار عرضه شده (در نمایشگاه)، (پزشکی) تجویز کردن، (برای درمان) دادن، درمعر­ نمایش قراردادن

بررسی کلمه exhibit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: exhibits, exhibiting, exhibited
(1) تعریف: to expose for viewing or inspection; present; show.
مترادف: display, present, show
مشابه: expose, lay

- He exhibited his new collection of paintings at a downtown gallery last week.
[ترجمه Hedihe] - او هفته گذشته نمایش خود را از مجموعه نقاشی های خود در یک گالری مرکز شهر عرضه کرد.
|
[ترجمه ماندانا قدیانی] او هفته گذشته مجموعه جدید از نقاشی های خود را در یک گالری مرکز شهر به نمایش گذاشت.
|
[ترجمه ترگمان] او مجموعه جدید نقاشی‌هایش را هفته گذشته در گالری پایین شهر نمایش داد
[ترجمه گوگل] هفته گذشته وی مجموعه جدید نقاشی خود را در یک گالری مرکز شهر نمایش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She will exhibit her findings from the experiment at the upcoming conference.
[ترجمه ترگمان] او یافته‌ ...

واژه exhibit در جمله های نمونه

1. A million-dollar microscope is now on exhibit at our school.
میکروسکوپ یک میلیون دلاری هم اکنون در نمایشگاه مدرسه ما است

2. The bride and groom exhibited their many expensive gifts.
عروس و داماد، هدیه های بسیار گرانبهای خود را (به همه) نشان دادند

3. Kim frequently exhibited her vast knowledge of baseball before complete strangers.
کیم غالبا توانایی گسترده بیس بال خود را در برابر بیگانگان به نمایش می گذارد

4. exhibit number two is the murderer's knife
مدرک شماره‌ی دو چاقوی قاتل است.

5. an exhibit of his recent paintings
به نمایش گذاری (عرضه‌ی) نقاشی‌های اخیر او

6. the exhibit is open to the public
نمایشگاه به روی همگان باز است.

7. the exhibit will be open a few more days
نمایشگاه تا چند روز دیگر باز خواهد بود.

8. to exhibit signs of fatigue
علایم خستگی از خود بروز دادن

9. a retrospective exhibit of an artist's work
نمایشگاه بازنگری آثار یک هنرمند

10. we will exhibit two of his statues
دو تا از تندیس‌های او را به معرض نمایش خواهیم گذاشت.

11. a maneuver intended to exhibit military power
...

مترادف exhibit

اثر نمایشی (اسم)
exhibit
عمده دلالت کننده (اسم)
exhibit
در معرض نمایش قرار دادن (فعل)
exhibit
نمایش دادن (فعل)
perform , execute , act , display , represent , exhibit , depict , expose , depicture , enact
ارائه دادن (فعل)
submit , give , present , exhibit , put , tender , render , hold forth , produce , bring forward , propound , porrect , propone
ابراز کردن (فعل)
express , display , exhibit , show

معنی exhibit در دیکشنری تخصصی

[سینما] نمایش عملی
[حقوق] نشان دادن، ابراز کردن، ظاهر ساختن، شرح دادن، پیوست، ضمیمه، مستند، مدرک
[ریاضیات] نمودار، نمودار وضع حساب ها، ارائه دادن، نشان دادن، نمایش دادن

معنی کلمه exhibit به انگلیسی

exhibit
• something presented as evidence in a court of law; display, show, exhibition (of artwork, products, skills, etc.)
• show, demonstrate; present
• if you exhibit an ability or feeling, it can be seen clearly by other people; a formal use.
• when something is exhibited, it is put in a public place for people to look at.
• an exhibit is something shown in a museum or art gallery.
• an exhibit is also something shown in a court as evidence.
• in american english, an exhibit is also the same as an exhibition.
exhibit paintings
• put a painting on public display (in a museum, gallery, etc.)
defense exhibit
• display of defensive ability or new military developments
gain and loss exhibit
• report on income and profits or losses sustained by a business during an accounting period (accounting)
legal exhibit
• object presented in court as evidence (for or against the accused)

exhibit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aida
a show of painting,photos,etc
Misspaknezhad
Exhibit more critical bying behavior
نمایش دادن بیشتر انتقادات خرید رفتاری
Arvin
نمایش دادن
عـــــایــــــــــــدا
به نمایش گذاشتن
ghodrat
تخصصی (حسابداری) ضمیمه توافقنامه یا قرارداد
*
نمایشگاه
آقای x ( معلم زبان)
a show of painting, photos, etc
Yazdan
بیانگر
بیانگر چیزی بودن
تایماز ؟؟؟؟؟؟
در اکسفورد به معنی به نمایش گذاشتن است
تایماز ؟؟؟؟؟؟
به نمایش گذاشتن
حشمت
شامل شدن
ریحانه
exhibi به معنای نمایشگاه
به نمایش گذاشتن
a show of some thing
Parisa
نمایشگاه، به نمایش گذاشتن
نمایشگاه
اژدر
نمایه
فارسی را پاس بداریم.
پیوست (قرارداد)
SINA
A show of painring ,photo,etc
نمایش نقاشی،عکسوغیره
فهیمه
بروز دادن
محمد فروغی
نمایشگاه
arina
اثر نمايشى
arina
اثر نمايشي
Lee shin hye
نمایشگاه
A show of paintings , photos, etc
کانون زبان ایران __ ترم Reach1
Lee shin hye
جمله: The exhibit will be to Chicago in the spring
Nima
نمایشگاه
هستی
نشان دادن،نمایش دادن،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exhibit
کلمه : exhibit
املای فارسی : اخهیبیت
اشتباه تایپی : ثطاهذهف
عکس exhibit : در گوگل

آیا معنی exhibit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )