برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1395 100 1

excrescence


معنی: زائده، بر امدگی، زیادی، رویش ناهنجار
معانی دیگر: (زائده یا غده و غیره که بیرون بزند و نابهنجار باشد) برآمدگی (نابهنجار)، آماسش، آماسه، بیرون زدگی

بررسی کلمه excrescence

اسم ( noun )
مشتقات: excrescency (n.)
(1) تعریف: abnormal enlargement or growth; hypertrophy.

(2) تعریف: an abnormal, disfiguring outgrowth such as that caused by a tumor.

(3) تعریف: anything growing out from the body, such as a horn.
مشابه: protuberance

واژه excrescence در جمله های نمونه

1. A hard, bony excrescence was visible above one of the animal's hooves.
[ترجمه ترگمان]پیشانی سخت و استخوانی بالای سر یکی از سم‌های اسب نمایان بود
[ترجمه گوگل]یک جوش سخت، استخوانی بالای یک کپور حیوان دیده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The new museum is nothing but an excrescence on the urban landscape.
[ترجمه ترگمان]موزه جدید چیزی جز an در چشم‌انداز شهری نیست
[ترجمه گوگل]موزه جدید چیزی جز انعکاس چشم انداز شهری نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The new office block is an excrescence .
[ترجمه ترگمان]بلوک دفتر جدید یک excrescence است
[ترجمه گوگل]بلوک اداری جدید سرچشمه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The trade union block vote is an excrescence on democracy.
[ترجمه ترگمان]رای‌گیری بلوکی اتحادیه صنفی an بر دموکراسی است
[ترجمه گوگل]رای اکثریت بلوک های اتحادیه اروپا در مورد دموکراسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف excrescence

زائده (اسم)
appendix , excrescence , run-off
بر امدگی (اسم)
eminence , nook , projection , excrescence , mound , bulge , protuberance , protuberancy , granulation , bump , overhang , knob , knop , nub , stigma , promontory , ledge , burr , tumor , convexity , ganglion , node , nodule , knurl , eminency , turgescence , excrescency , ridge , gibbosity , outgrowth , knur , verruca , whaleback
زیادی (اسم)
wealth , excess , extra , surplus , excrescence , immensity , superfluity , immoderacy , exorbitance , exorbitancy , riffraff , nimiety
رویش ناهنجار (اسم)
excrescence

معنی کلمه excrescence به انگلیسی

excrescence
• protuberance, abnormal growth or swelling (as of the skin); normal growth or appendage
• an excrescence is a lump or growth on the surface of an animal or plant; a formal word.

excrescence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
اظهارات نابهنجار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی excrescence
کلمه : excrescence
املای فارسی : اخکرسکنک
اشتباه تایپی : ثطزقثسزثدزث
عکس excrescence : در گوگل

آیا معنی excrescence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )