برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

evolution

/ˌev.əˈluː.ʃən/ /ˌev.əˈluː.ʃən/

معنی: تحول، سیر تکاملی، تکامل، فرگشت، تکامل تدریجی، چرخش، تغییر شکل، فرضیه سیرتکامل، حرکت دورانی
معانی دیگر: تغییر تدریجی (در برابر: واگشت یا انقلاب revolution)، جاورگشت، دگرگونی پیوسته، گوالش، هرویسپی، (حرکت هماهنگ در رقص یا آرایش قشون و غیره) جنبایش، هم جنبی، (نتیجه ی دگرگونی پیوسته) فرگشته، تکامل یافته، گوالیده، (در واکنش های شیمیایی و غیره) بیرون دادن (مثلا گاز)، برون فشانی، نظریه ی داروین، (ریاضی - استخراج ریشه ی یک عدد) فرگردانی (در برابر: تعاکس یا درگردانی involution)

بررسی کلمه evolution

اسم ( noun )
مشتقات: evolutional (adj.), evolutionally (adv.)
(1) تعریف: the continuous modification and adaptation of organisms to their environments through selection, hybridization, and the like.
متضاد: devolution

(2) تعریف: the theory or study that describes this process as the cause of species' existence and characteristics. (See Darwinian theory.)

- the dispute over evolution vs. creation
[ترجمه ترگمان] بحث بر سر تکامل در مقابل تکامل آفرینش
[ترجمه گوگل] اختلاف در مورد تکامل در مقابل ایجاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a gradual process of change and development that something goes through, usu. becoming more complex and sometimes better.
مشابه: development

- the evolution of electronic weaponry
[ترجمه ترگمان] سیر تکاملی تسلیحات الکترونیکی
[ترجمه گوگل] تکامل سلاح های الکترونیکی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه evolution در جمله های نمونه

1. accidental evolution
تکامل تصادفی،فرگشت پیشامدی

2. organic evolution
فرگشت تنمایه‌ای

3. the evolution in human history toward perfection
تکامل تدریجی‌تاریخ بشر به سوی کمال

4. the evolution of parliamentary democracy
فرگشت مردم سالاری پارلمانی

5. the evolution of plants and animals
فرگشت گیاهان و جانوران

6. emergent evolution
فرگشت ناگهانه،تکامل فوری

7. the country's evolution from an agricultural to an industrial system
تحول کشور از یک سازگان کشاورزی به سازگان صنعتی

8. the divergent evolution of two species
فرگشت (تکامل تدریجی) دو گونه (نوع)

9. the theory of evolution
نظریه‌ی تکامل (دیدمان فرگشت)

10. darwin and the theory of evolution
داروین و نظریه‌ی تکامل

11. the world is in continuous evolution
جهان در حال فرگشت (تکامل) مداوم است.

12. Our political institutions are in continuous evolution.
[ترجمه ترگمان]نهاده‌ای سیاسی ما در حال تکامل مستمر هستن ...

مترادف evolution

تحول (اسم)
change , mutation , evolution , transition , upheaval , vicissitude , solstice , transmogrification
سیر تکاملی (اسم)
development , evolution , evolvement
تکامل (اسم)
progress , improvement , transmutation , evolution
فرگشت (اسم)
evolution
تکامل تدریجی (اسم)
evolution
چرخش (اسم)
trepan , turn , twirl , revolution , whirl , wrest , wheel , roll , tumble , evolution , rotation , wrench , spin , swirl , gyration , troll , volte-face
تغییر شکل (اسم)
transmutation , transformation , metamorphosis , sublation , evolution , transfiguration , palingenesis , transmogrification
فرضیه سیرتکامل (اسم)
evolution
حرکت دورانی (اسم)
evolution

معنی عبارات مرتبط با evolution به فارسی

فرگشت ناگهانه، تکامل فوری

معنی evolution در دیکشنری تخصصی

evolution
[علوم دامی] 1- فرایندی که باعث گونه زایی می شود ( موتاسیون و انتخاب طبیعی) 2- سیر تکاملی
[نساجی] تصاحد - حذف
[ریاضیات] ریشه یابی
[پلیمر] تکامل
[عمران و معماری] بیرون شدن گرما - آزاد شدن حرارت
[زمین شناسی] تکامل بزرگ،تکامل وسیع
[زمین شناسی] فرگشت آلی، تکامل آلی رجوع شود به evolution.
[زمین شناسی] تکامل سیاره ای
[زمین شناسی] فرگشت کوانتمی - فرگشت سریع از یک نوع سازگاری بیولوژیکی مشخص به نوع دیگر کاملاً متفاوت، تحت تأثیر انتخاب طبیعی قوی.

معنی کلمه evolution به انگلیسی

evolution
• development, progression, unfolding, growth; gradual change in the gene pool (biology)
• evolution is a process of gradual change during which animals and plants change some of their characteristics to cope with a different environment, and sometimes develop into new species.
• you can use evolution to refer to any gradual process of change and development.
parallel evolution
• simultaneous development of similar evolutionary traits among unrelated organisms
saltatory evolution
• sudden development; mutation, saltation (biology)
theory of evolution
• belief that all life forms evolved from one ancestral creature
time evolution
• progression of time, passage of time

evolution را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احسان مسگریان
فرضیه سیرتکامل ، سیر تکاملی ، تغییرشکل ، تحول ، تکامل تدریجی ، چرخش ، حرکت دورانی ، فرگشت ، روانشناسی: تکامل ، زیست شناسی: تکامل ، بازرگانی: تکامل تدریجی ، علوم دریایی: تمرین عالی
آتیلا
دگرگونش، فرگشت، تکامل، نظریه سیر جانداران و گیاهان
سجاد صالحی توتاخانه
تحول، تکوین، تکامل، فرگشت
زند
دگر گونش،فرگشت،گوالش،تکامل تدریجی در طبیعت
مهدی
سیر تکامل یا تاریخچه بر پا شدن چیزی
مهدی صابری دالنجان
1- revolution : انقلاب، تغییر اساسی
2-evolution: تغییر تدریجی، تکامل
محمد دالوند
heat evolution در عمران به معنی توسعه حرارت (توسعه حرارت هیدراتاسیون بتن) است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی evolution

کلمه : evolution
املای فارسی : اوولوشن
اشتباه تایپی : ثرخمعفهخد
عکس evolution : در گوگل

آیا معنی evolution مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )