برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

evening

/ˈiːv.nɪŋ/ /ˈiːvnɪŋ/

معنی: عصر، شام، شب، سرشب، غروب
معانی دیگر: (فاصله ی بین غروب و هنگام رفتن به بستر) شب، شامگاه، (آخرین روزها یا دوران هر چیز) افول، واپسین گاه، شبانه، وابسته به سرشب، (معمولا جمع) شب هنگام، شبانگه، شب ها، (محلی و روستایی) از ظهر تا غروب آفتاب، ایوار، بعدازظهر

بررسی کلمه evening

اسم ( noun )
(1) تعریف: the period between late afternoon and nightfall.
مترادف: eve, eventide
مشابه: dusk, evenfall, gloaming, night, nightfall, sundown, sunset, twilight

(2) تعریف: the hours between sunset and bedtime.
مترادف: dusk, eve, eventide, gloaming
مشابه: bedtime, evenfall, night, nightfall, sundown, sunset, twilight

(3) تعریف: a time of decline; ending.
مترادف: close, decline, end, ending, twilight
متضاد: springtime
مشابه: age, completion, conclusion, termination

- It was the evening of her life.
[ترجمه ترگمان] غروب زندگی او بود
[ترجمه گوگل] عصر زندگی او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: of, pertaining to, or occurring in the early hours of night.
مترادف: crepuscular, twilight
مشابه: dark, dusky, late, shadowy, shady

- an evening chill in the air
[ترجمه ترگمان] یک شب هوا سرد بود
[ترجمه گوگل] شب بخیر در هوا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه evening در جمله های نمونه

1. evening dress
لباس شب

2. evening paper
روزنامه‌ی عصر

3. evening prayers
دعای اول شب

4. an evening outing
گشت و گردش سرشب

5. a musical evening
بزم موسیقی شبانه

6. along toward evening
حوالی غروب

7. an enjoyable evening by the seaside
شب دلپذیری در کنار دریا

8. call me tomorrow evening
فردا شب به من تلفن بزن.

9. to spend an evening with friends
شبی را با دوستان سپری کردن

10. lady of the evening (or night)
فاحشه

11. shank of the evening
1- (در اصل) عصر 2- سر شب

12. we spent a quiet evening at home
در خانه شب بی‌سر و صدایی را گذراندیم.

13. she is now in the evening of her life
او اکنون دوران پیری خود را می‌گذراند.

14. the dewy coolness of the evening
خنکی روحنواز شب

15. toward the ...

مترادف evening

عصر (اسم)
afternoon , age , era , evening , time , period , epoch
شام (اسم)
evening , dinner , supper
شب (اسم)
evening , night , eve , nighttime , nox
سرشب (اسم)
evening , even fall
غروب (اسم)
evening , vesper , sunset , night , gloaming , even fall , sundown

معنی عبارات مرتبط با evening به فارسی

(لباس مهمانی های رسمی شبانه) لباس شب، لباس ویژه شام یامهمانی شب
شام زندگی، شام عمر
شب نشینی
نماز مغرب، نماز شامه
(کلیسای کاتولیک) دعای اول شب، نیایش سرشب (ششمین دعا از هفت دعای شبانه روزی) (vespers هم می گویند)
(گیاه شناسی) علف خر (جنس oenothera از خانواده ی evening-primrose)، (گیاه شناسی) گل مغربی، مغربی، پامچال شب (تیره ی onagraceae و راسته ی myrtales - گیاهان دو لپه ای و بومی نواحی معتدل امریکا)، جنس علف خر، حشیشه الحمار
(اولین ستاره ای که پس از غروب هویدا می شود) ناهید، زهره، باthe ناهید، باan برجیس، مشتری، عطارد
شب به خیر، شب خوش (سلام و خداحافظی برای ساعات اول شب)، شب بخیر
فاحشه
1- (در اصل) عصر 2- سر شب

معنی evening در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] غروب، سرشب
[زمین شناسی] زمرد شب اولیوین (پریدوت یا کریسولیت) که مقداری از ته رنگ زرد خود را در نور مصنوعی از دست می دهد و بیشتر سبز به نظر می رسد. (مانند یک زمرد) و به عنوان جواهر کاربرد دارد. مترادف: زمرد شب.
[نساجی] رنگ اجسام وقتی که با نور مصنوعی روئیت شوند
[نفت] عصر کاری

معنی کلمه evening به انگلیسی

evening
• period of time between afternoon and night
• of the period of time between afternoon and night
• the evening is the part of each day between the end of the afternoon and the time you go to bed.
evening class
• an evening class is a course of study for adults that is taught in the evening.
evening dress
• evening attire, festive dress
• an evening dress is a special dress, usually a long one, that a woman wears on a formal occasion in the evening.
• evening dress refers to the clothes worn by people at formal occasions that take place in the evening.
evening edition
• edition of the newspaper which is issued in the evening
evening gown
• woman's formal dress, dress for evening social occasions
evening newspaper
• newspaper that one receives in the evening (that summarizes the events of that day)
evening paper
• edition of the newspaper which is issued in the evening
evening prayer
• prayers which are recited in the evening
evening primrose
• type of plant with yellow flowers that open at night
evening session
• parliament meeting held in the evening
evening shift
• evening portion of a twenty-four hour work shift (as opposed to day shift or night shift)
evening star
• bright planet which is seen in the west after the sun sets (especially venus)
evening wear
• formal clothes worn at an evening event
every evening ...

evening را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

درسا
عصر ،شامگاه،خلاصه از یصر تا شب و شبانگاه
TAHA
عصر
sportwoman
غروب
Mobina
هر‌روز
زهرا
شبانگاه معنی درستش هست لطفامعنی هایی الکی مثل هرروز،غروبو....روبه اشتراک نذارین تابقیه ی افراد درست متوجه بشن
Farhood
(slang)
Good evening=
AylaHiedari
عصر یا شامگاه
غلامرضا حیدری
معنی انبوه زیاد
شهراد
شبانگاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی evening

کلمه : evening
املای فارسی : اونینگ
اشتباه تایپی : ثرثدهدل
عکس evening : در گوگل

آیا معنی evening مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )